۳ فروردین ۱۳۸۸

چیزی که در زمینه نرم افزار به شما آموزش نمیدهند.! اینکه زرنگ باشید*

اونهایی که دستی تو صنعت کامپیوتر دارن و خصوصا تو زمینه آنالیز و طراحی نرم افزار کار کردند، حتما Ivar Jackobson رو میشناسن. Ivar در واقع مبدع Use Case و یکی از سه نفریه که UML رو ابداع کردند. من اینجا عضو یه انجمن تخصصی هستم که تو زمینه تست، اندازه گیری و پروسه تولید نرم افزار فعالیت میکنه(QESP) که یه جلسه سخنرانی ترتیب داده بودن.

امروز من توی یک ساختمون 50 طبقه با یک پنجره پانوراما رو به Sydney Opera House، تو یه جلسه سخنرانی Jackbson شرکت کردم که توسط QESP برگزار شده بوذ. دیگه بهتر از این نمیشد. سخنرانی راجع به متدلوژیهای مختلف مهندسی نرم افزار و اینکه کدوم متدولوژی بهتره و چطور میشه یک متدلوژی درست و مرتبط با نوع پروژه رو انتخاب کرد صحبت کرد. اینکه Agile از یک نقطه که میگفت طراحی و آنالیز بی ربطه و یک ضرب باید رفت سراغ برنامه نویسی، به یک متدلوژی که برای معماری و طراحی ارزش قائله تغییر پیدا کرده. یکی از نکات جالب و خوبه سخنرانیش این بود که دلیلی نداره شما روشی رو که در حال حاظر برای پیاده سازی نرم افزارهاتون استفاده میکنید، کاملا دور بندازین و از متدلوژیهایی مثل RUP در یک سوی و یا در نقطه مقابلش Agile استفاده کنید. بهتره که نقاط ضعف روش فعلیتون رو پیدا کنید و با هرکدوم از این متدلوژیها اونهارو برطرف کنید.

بعد از سخنرانی هم، با یکسری شرکت کننده های رفتیم یه رستوران نزدیک و کلی باهم گپ زدیم. باید بگم که این جلسه غیر رسمی بعد از سخنرانی شاید برای من خیلی پربارتر از خود سخنرانی بود. تو این جلسه ها معمولا آدم ارتباط خوبی با فعالای صنعت برقرار میکنه و به شما توصیه میکنم که همیشه در این جلسات بعد از جلسه اصلی رو شرکت کنید.

* من زرنگ رو به جای باهوش استفاده کردم. چون به نظر میرسه تفاوت واضحی بین Intelligent و Smart وجود داره که برای انگلیسی زبونا کاملا واضحه ولی برای ما که ترجمه میکنیم خیلی سخت تره.

۲۲ اسفند ۱۳۸۷

اوضاع اونقدرام که من خودم میگم بد نيست

اين نوشته اي که سلمان بهش اشاره کرده، خيلي جالبه. يعني وقتي ميخونيش انگار يهو يه پرده از جلوي چشت برداشته ميشه. ميگي! عجب! پس اينجورياست...

وقتي با دقت بيشتري ميخونيش، ميبيني که خوب! اين بابا راجع به ايران که قطعا نمينويسه! حرفايي که ميزنه عموميه. خوب. اين درست. از اون طرف اين آقا داره تو آمريکا زندگي ميکنه. با توجه به زندگينامش هم، بيشتر با آدماي تحصيل کرده و غيره و غيره در تماس بوده در طول زندگيش . اينم داشته باشين.

از اون طرف وقتي حرفاشو ميخوني، ميبني همون چيزائيه که ما به عنوان مشکل اصليه جامعمون سالهاست که داريم بررسي ميکنيم رو مطرح ميکنه. از اون ور ماها تو همه حرفاي روشنفکري دنبال راه حلهاي ريشه اي هستيم. اگه تصور کنيم که بالاخره ما يه جامعه اي رو يا حداقل خصوصيات يک سري جامعه رو تو ذهنمون داريم که ميخوايم کشورمون به اون نزديکتر بشه، به اين نتيجه ميرسيم که ما به کاهدون زديم. يعني ما يه عمره داريم دنبال اين ميگرديم که راه حل ايران اينه که مردم با فرهنگ بشن. با عقل و شعور بشن. درست راي بدن و هزارتا چيزه ديگه. بعدم اگه بخوايم حرفاي يکم پيشرفته تر از حرفاي توي تاکسي بزنيم. ميگيم مهم نيست که کي بياد سره کار. بايد آموزش و پرورش درست بشه. بايد 100 سال بگذره و از اين حرفا.

حالا، والا ما که داريم اينجا تو فرنگستون زندگي ميکنيم. با هزار جور آدم هم در تماس هستيم. راستش رو بخواين، باور کنيد مردم ايران از نظر عقل و شعور اگه بيشتر از اينا نفهمن مطمئن باشين کمتر نميفهمن.

پس مشکل مردم نيست. ولي خوب از اون ور هم سياست مدارا از تو دل مردم ميان بيرون. حالا پيدا کنيد پرتقال فروش رو. به نظر من ما اصلا راه رو اشتباه داريم ميريم. يعني ميخوام بگم، شايد اصلا اين چيزا قابل درست شدن به اين شکل نيست. فقط بايد زمان بگذره تا به واسطه جبر تاريخي، بالاخره اوضاع رو به بهبودي بره. يعني خوب وقتي بنزين گرون بشه، اتوماتيک مصرفش هم منطقي ميشه ديگه. اونوقت حالا که بنزين گرون شد، برق گرون شد، اونموقع اگه راجه به نشت کربن بنويسي، يا مثلا انرژي سبز، اون موقع حرفت خريدار داره. يعني بايد داشته باشه. چون سود داره. تا زماني هم که به اونجا برسيم. بهترين کاري که ميشه کرد اينه که يه سري How-To درست کنيم. از چيزايي که اينجا ياد گرفتيم. يا فکر ميکنيم به نحوي به زندگي روزمره يا کاري آدما کمک ميکنه. چميدونم. هرکي هرچي داره بزاره وسط. بگه اينه!. اگه شما اقتصاد خوندي، بيشين راجه به يه سري چيزاي کاربردي تو اقتصاد حرف بزن. اگه تو يه شرکت بازاريابي کارميکني، از تجربه هايي که ياد گرفتي حرف بزن که حداقل دو نفر از تجربت استفاده کنن. تمام این بدبختایی که ما الان داریم. اقتصادی یا غیر اقتصادی، کلی کشورهای دیگه هم عین همین مشکلات رو داشتن. اینا چیزای تازه نیست. فقط ما یکم دیر دوزاریمون افتاده. که اونم درست میشه. همين ديگه.

وبلاگ و تغيير

اين نوشته رو ميخونم. خوشحال ميشم. اين نوشته رو ميخونم! دوباره به خودم میام و بيخيال ميشم.

راستش رو بخواين به نظر من همه اين حرفا که وبلاگ ایرانی اين تغييری رو ايجاد کرده يا اون تغيير رو همش مزخرفه. به نظرم بهترين وبلاگهای ایرانی تو تموم اين سالا وبلاگايي بودن که يا تخصصي بودن يا اينکه اطلاعات به درد بخور رو ترجمه کردن يا در اختيار ديگرون قرار دادن. به نظر من وبلاگا هيچ پخي نبودن از نظر تغيير اجتماعي يا فرهنگي. به قول فرنگيا! منو اشتباه نگيرين!!!!! هه هه! وبلاگ چيز بدي نيست. در حدي که ماهيگيري خوبه. يا مثلا يه مقاله تو يه روزنامه که در مورد يه موضوع خاص صحبت ميکنه.

وبلاگ ایرانی نه تنها هيچ مزيتي براي به قول معروف جامعه ايران از نظر تغییر اجتماعی نداشته (ممکنه درآینده داشته باشه!!!) ، بلکه براي نويسندش هم از نظر ايجاد تغيير هيچ مزيتي نداره. چرا، شايد شما معروف بشين. پولدار بشين. يه شغل خوب از اين طريق پيدا کنيد. دوست پيدا کنيد. همسر آيندتون رو بشناسين، و غيره و غيره. اما بيخود سر خودمون رو گول نماليم. ما وبلاگ مينويسيم چون شهوت نوشتن، معروفيت، يا هر اسم ديگه اي که ميخواين روش بذارين داريم که خوب اصلا هم چيز بدي نيست.
اين نيرو قويترين نيرو تو وجود هر انسانه. همين نيروئه که عامله درس خوندن، دنبال کار بهتر گشتن، دنبال پولدار شدن و غيره ميشه. وبلاگم يه ابزاره ديگست که ما يکي ديگه از شهوتهامون رو ارضا کنيم. همونطور که رابطه ج.ن.س.ي. چيز بدي نيست. همونطور که تلاش براي موفق بودن چيز بدي نيست. ولي وبلاگ؟ تغيير؟ بي خيال بابا. نوشته هاي 5 سال پيش رو با حالا مقايسه کنيد. ما فقط اطلاعاتمون بيشتر شده. اما آيا دانشمون هم بيشتر شده؟ حکمتمون هم بيشتر شده؟ کامنتها رو ببين. همون مزخرفيه که از اول بود. فقط يکم شيک تر شده. ظاهرش قشنگ تر شده.
به نظر من یه نوشته که مثلا راجه به رابطه ج.ن.س.ی سالم که از ایدز گرفتن یا حامله شدن جلوگیری میکنه، یا یه راه جلوی کسی میذاره که دچاره این مشکل شده، خیلی تغییرش مثبت تره از یه نوشته ای مثل همین نوشته من. فکر میکنم مردم ما احتیاجی به سخنرانی های خاتمی ندارن(گرچه رئیس جمهور شدن خاتمی از نشدنش بهتره). به جاش اگه یاد بگیرن که مثلا چطوری هزینه های خونه رو بودجه بندی کنن، خیلی بیشتر برای زندگیشون مفیده.

من از انسانيت نا اميد نشدم. فقط آدما رو همونطور که هستن پذيرفتم. گرچه حتي اين نوشته هم مهم نيست. فوقش 10 نفر ميخوننش اگه خيلي شانس داشته باشم. حالا فرض کن 10000 نفر ميخوندنش. چه فرقي ميکنه. مهم اينه که با اين نوشته ارضا ميشم. ديگه بقيش کشته مشکه! گرچه اگه ازم تعريف بشه بيشتر خوشحال ميشم.
براي من، وبلاگ خوبه چون ميتونم بفهمم دوستام که هر هرکدون یه جای دنیا هستن در چه حالي هستن. زندگيشون چطور ميگذره. گه گاهي هم چنتا چيزه جالب و به درد بخور ياد ميگيرم. براي من وبلاگ ايراني همينه! نه بيشتر. خوب. آره. ذهنم باز ميشه. اما من خودم ميخوام که ذهنم باز باشه. اگه وبلاگ هم نخونم، کتاب ميخونم، يا از طرق ديگه ذهنم باز ميشه. ولي کسي که نميخواد ذهنش رو باز کنه. نميخواد حتي به حرفه تو گوش کنه. فقط ميخواد دهنه گشادشو باز کنه که يه کامنت بذاره. حالا هر مزخرفي که هست. هر آشغالي که به ذهنش ميرسه بالا بياره رو وبلاگ تو. کسي که عين يه سگ خونگي برات دم تکون ميده و ازت تعريف ميکنه. يا ميمونايي که عينک رو چششونه و با اداي روشن فکري شروع ميکن با تو بحث علمي کردن. اونم تو وبلاگ. اونم با اسم خودشون. تو ميخواي اونا رو تغيير بدي. بي خيال بابا. برو ماستتو بخور. وبلاگ ايراني هم عين هر چيز ديگه ايرانيه. يه چيزي شبيه اون چيزي که هست.

اگر هم جامعه عوض شده. به خاطر ماهواره بوده، به خاطر uTube بوده. به خاطر iPod و iPhone بوده. به خاطر Facebook و Orkut بوده. قطع بدون به خاطر وبلاگ نبوده. ما تو این تغییر هیچ کاره ایم. به نظر من Rap ایرانی هزار برابره وبلاگ جامعه ایران رو عوض کرده. مطمئن باش، ظهور موبایل، سفر به هند و مالزی و دوبی و ماهواره هزار برابر بیشتر از روزنامه های دوم خردادی یا وبلاگ جامعه رو تغییر داده.

راستي. اين نوشته سلمان واقعا پر مغزه. از معدود نوشته های اینجوریه! که ارزش خوندن داره. برای کی؟ راشتش رو بخواین خودم هم نمیدونم. شاید برای کسی که این واقعیتها رو خودش هم میدونه، ولی خوب سلمان به نحو خوبی اون رو بیان کرده. ولي زياد بهش فکر نکنين. يا وقتي خوندين ميفهمينش. يا نميفهمين. اگه نفهميدين. زياد تلاش نکنين. زندگيتونو بکنين. کامنتتونو بذارين. براي رئيس جمهور محبوبتون تبليغ کنين. شما حق دارين انتخاب کنين که چطوري زندگي ميکنين. فکر نکنين. فقط شبيه يه کرم که بهش برق وصل ميکنن. هر از چند گاهي عکس العمل نشون بدين. فکر کردن يه توقع زياديه.

۱ دی ۱۳۸۷

باز هم شب یلدا

امیدوارم که همه شب یلدای خوبی رو گذرونده باشید. سلمان عزیز امسال هم من رو شرمنده کرده و مثل بار قبل از من خواسته که برای شب یلدا چند خطی بنویسم.
اول این که نمیدونم حسین درخشان کجاست و در چه حالیه. امیدوارم تونسته باشه یلدا رو پیش خونوادش باشه.


دوم، چند ماهیه به خونه جدید توی محله St Ives اومدیم. خونمون تقریبا آخرین خونه تو یه کوچه است که بعد از خونه ما دیگه پارک جنگلیه. دوروبره ما کلی جک و جونووره و تابحال دوبار جلوی ماشینمون درست درخونه کانگرو پریده.

سوم، چند ماهیه که من تو شرکت موقعیتم عوض شده و از برنامه نویس به تحلیلگر کسب و کار( خیلی خنده داره وقتی آدم Business Analyst رو ترجمه میکنه) ارتقا پیدا کردم. چند روز پیش هم یک جایزه سالانه رو تو شرکت برنده شدم.

چهارم، همه چیز کم و بیش خوبه و ملالی نیست جز دوریه شما، البته یک نگرانی داریم مربوط به خونواده که امیدواریم مساله ای نباشه و حل بشه. شما هم دعا کنید.

پنجم؛ منتظرم که پژمان همونطور که قول داده زودتر بیاد استرالیا که باهم یه ون بگیریم و بریم استرالیا رو بگردیم.

ششم، مثل پارسال من جرزنی میکنم و قانون بازی رو یکمی عوض میکنم، آخریش اینه که برای تعطیلات کریس مس که دقیقا مصادفه با سالگرد عروسیمون، و زمان اومدنمون به استرالیا، با مهسا داریم میریم ملبورن. یکی از برنامه هامون هم یک چرخ توی Great Ocean Roadه.

چون بار قبل تقلب کردم و بیش از 5 نفر معرفی کردم، امسال هم به همون سنت از همون دوسان میپرسم، شما در چه حالین دوستان؟
حامد،
حسين
، سولوژن،
روزبه

نيما
دنتيست
امير قويدل
بابا و دخترش
آقا اجازه
شب يلداي خوبي داشته باشين.

۱۳ آبان ۱۳۸۷

انتظار شما از رئیس جمهور بعدی ايران چيست؟

يه پيشنهاد دارم براي انتخابات رياست جمهوري بعدي ايران

يه آدم با حوصله اگه پيدا بشه براي اينکار هم دنيا رو داره و هم آخرت رو.

ايده کلي اينه. انتظار شما از رئيس جمهور بعدي ايران چيه.

براي اينکه کار به نتيجه برسه يک سري قانون بايد بگذاريم. مدتهاست که ما کارمون ايراد گرفتن و اعتراض کردنه. اين حرفه معروف سحابي يا شايد هم يه شخص ديگه هم که گفته مردم ايران ميدونن چي نميخوان ولي تميدونن چي ميخوان ديگه واقعا کليشه شده. اما خوب هنوز صادقه.

پيشنهاد من اينه.

يه وبلاگ راه بندازيم که توش اشخاص بتونن انتظاراتشون رو از رئيس جمهور آينده عنوان کنن.

1- نظرات بايد صرفا بيان کننده يک ايده يا درخواست باشه و تو عنوان کردن نظرات هيچ کانديداي خاصي نه مستقيم و نه غير مستقيم مورد اشاره نبايد واقع بشه.
2- همه تو بيان خواسته هاشون آزادن.
3- اولين نفري که يه نظر رو اعلام کرد بقيه ميتونن در همون مورد نظراتشون رو اعلام کنن.
4- هر نظري يک سري طبقه بندي عمومي داره مثل : اقتصاد، فرهنگ، سياست خارجي، سياست داخلي، آموزش و پرورش، رفاه عمومي، ... که ميشه اين طبقه بندي هاي کلي رو بيشتر روش کار کرد.
هر طبقه بندي هم يک سري Tag داره. مثلا اقتصاد ميتونه اين Tag ها رو داشته باشه : توليد داخلي، نرخ بهره، مدل اقتصادي، تورم، وام بانکي، فضاي کار آفريني، حقوق کارمندان دولت، حد اقل حقوق کارگران .. و يا مثلا سياست : فعاليت احزاب، رابطه دولت و مجلس، آزادي مطبوعات، جامعه مدني، فعاليت سازمان هاي غير دولتي، مشارکت مردمي،...
5- هر نظري که بيان ميشه، افراد مختلف با يه ابزاري مثله مثلا" Balatarin ميتونن به نظر راي بدن. نظراتي که بيشترين راي رو بياره تو صفحه اول قرار ميگيره. اما همه نظرات قابل ديدنه.
6- 10 تا از نظراتي که بيان شده هميشه به صورت تصادفي تو صفحه اول قرار ميگيره که همه نظرا بتونن امکان ديده شدن داشته باشن.
7- همچنين هر طبقه بندي کلي نظراتي که بالاترين راي هاي رو داره بالاي صفحه قرار ميگيره و يک Cloud از Tag ها ي مرتبط تو اون صفحه قرار ميگيره. نويسنده هر انتظار که عنوان ميشه Tag هاي مربوط به اون انتظار رو به نوشته اضافه ميکنه.
8- توي صفحه مربوط به هر طبقه بندي ، بغير از نشون دادن نظرات به توجه به راي هاي داده شده و همچنين نمايش 10 تا از آخرين نظرات، 10 نظر تصادفي مرتبط به اون موضوع به يه جايي از صفحه هميشه نمايش داده ميشه.
9- تنها محدوديت براي عنوان کردن نظرات فحاشي، بي احترامي به اشخاص و جمعيت هاو بي احترامي به مذاهب و يا هر نوع ايدئولوژي يا اعتقاده که در صورتيکه تو يکي از نظرات اين مورد ديده بشه سريعا" نظر پاک ميشه و اگه شخص فرستنده اصرار به فرستادن نظرش به همون صورت بکنه، بعد از 3 بار تلاش دسترسيش قطع ميشه. هيچ محدوديت ديگه وجود نداره و اشخاص راجع به هر موضوعي هر چقدر هم که عجيب و يا دست نيافتي باشه ميتونن اظهار نظر کنن
10- هر نظر ميتونه کامنت دوني داشته باشه که قانون شماره 9 در مورد نظرات هم اعمال ميشه.
11- ظرف يک مدت مشخص، مثلا" يک ماه مونده به انتخابات، 5 تا نظري که تو هر زمينه بالاترين راي رو آورده انتخاب ميشه تا حالا افراد، اعلام کنند که به نظرشون رئيس جمهور آينده چطور ميتونه اين خواسته رو برآورده کنه. يعني براي هر نظر يک سري راه حلي عملي مطرح ميشه.
12- در مدتي که بند 11 داره اجرا ميشه، هنوز افراد ميتونن خواسته هاي جديدي مطرح کنند و به راي بگذارند
13- هر خواسته و يا راه حلي يه لينک ثابت داره و يک لينک داره به يک کد HTML يا JavaScript که هر شخصي که وبلاگ داره ميتونه نظر خودش و يا نظر يا راه حل کسي رو که به ايدش نزديک تره رو به راحتي تو وبلاگش بذاره.
14- هر خواسته يا نظر فقط ميتونه يه تعداد محدودي لغت داشته باشه که آدما رو مجبور کنه خلاقانه فکر کنند. مثلا هر نظر ميتونه حد اکثر 200کلمه باشه و هر راه حل حداکثر 300 کلمه.
15- هرکسی که خواست این ایده رو عملی کنه، میتونه از یک سری داوطلب به عنوان کمک سردبیر برای تایید یا رد نظرات استفاده کنه.

به نظرم اگه به جاي اينکه به محدوديتها و يا آدمها فکر کنيم، به اين فکر کنيم که واقعا انتظار ما از رئيس جمهور ايران چيه فارغ از اينکه اون شخص چه کسيه و يا حتي چه محدوديتهايي در پيش رو داره ميتونيم نظراتمون رو بدون توجه به اينکه چه کسي رئيس جمهور بشه به اين شخص برسونيم.

توجه : من فقط پيشنهاد دهنده اين ايده هستم و هر کسي که دوست داشته باشه ميتوني اون رو پياده کنه. ماليکت اين يده متعلق به همه است و من از زمانيکه اين مطلب رو در وبلاگم منتشر ميکنم مالکيتي نسبت به اين ايده ندارم و هرگونه مسئوليتي رو در اين زمينه از خودم سلب ميکنم.
اگر کسي اين نظر رو عملي کرد و بندهاي پيشنهادي من رو اعمال کرد يا نکرد، يا به نظري يا شخصي يا اعتقادي توهين کرد، من هيچ مسئوليتي در اين زمينه ندارم و اين نوشته صرفا يه پيشنهاد بوده که کليه مسئوليتش به عهده شخص يا کسانيه که اون رو پياده ميکنند.

لطفا" انتظاراتتون رو از رئيس جمهور آينده به عنوان کامنت اينجا و يا هر جايي در اين وبلاگ نگذاريد. من اين کامنتهارو سريعا پاک خواهم کرد.
در صورتيکه راجه به اين ايده نظري دارين ميتونين به عنوان کامنت عنوان کنيد.
اگر شخصي اعلام کرد که اين کار رو ميخواد عملي کنه، به عنوان کامنت به من اين نوشته اضافه کنه.
در صورتيکه من احساس کنم کسي ميخواد از اين ابزار سو استفاده کنه من خودم رو مختار ميدونم که نظرش رو پاک کنم. پس لطفا خودتون رعايت کنيد.

۴ مهر ۱۳۸۷

بدون شرح

ایران

برای دو سه هفته دارم میرم ایران. اگه ایران بودین بهم خبر بدین!

۱۸ شهریور ۱۳۸۷

و گوگل کروم را آفرید

4 سال پیش، زمانیکه یکی از نویسندگان وبلاگ سایت تاپیکس در یکی از نوشته هاش به این مساله اشاره کرد که گوگل به زودی به یک سیستم عامل جهانی تبدیل میشه، حرفش بیشتر شبیه فیلمها یا کتابهای علمی تخیلی بود که ممکنه به واقعیت بپیونده.

اما زمانیکه مهندسین (و بهتره بگیم تیم مارکتینگ گوگل) این کمیک استریپ رو منتشر کردند، پیشگویی وبلاگ نویس تاپیکس به واقعیت نزدیک تر شد.
و اینچنین شد که گوگل، مرورگر وب "کروم" رو خلق کرد. این مرورگر یکی مرورگر وب بسیار پیشرفته و سریعه. مثل بیشتر محصولات گوگل، ساده، کار آمد و حساب شده تولید شده. در نظر اول و از دید کاربر عادی، شاید خیلی از مرورگرهای موجود و حتی غیر معروف جذابیتهای بسیار بهتری از “کروم” داشته باشند. اما وقتی که مشخصات فنی این محصول رو که با روشی بسیار منحصر به فرد حتی برای کاربران عادی توضیح داده شده بخونید به لامبورگینی بودن این مرورگر شک نمیکنید.

با توجه به خط سیری که گوگل در سالهای اخیر طی کرده، هدف گوگل ارائه کلیه سرویسها و نرم افزارهای موجود از طریقه وب-ه. به طور سنتی، شما یک نرم افزار رو یا به صورتی فیزیکی و از مغازه خریداری میکنید یا اون رو از اینترنت داونلود میکنید و روی کامپیوترتون نسب میکنید. پروسه نگهداری و به روز کردن نرم افزار به عهده خود شماست و یا باید کسی رو استخدام کنید که این کار رو برای شما انجام بده.
در مدل جدید، تمام نرم افزارها بر روی یک Web Application Server و یا یک Data Center نصب شده و روش دسترسی شما به این نرم افزار از طریق یک مرورگر وب خواهد بود. شما همیشه آخرین نگارش نرم افزار رو استفاده میکنید و مطمئن هستید که کلیه اشکالات نرم افزار به موقع و توسط افراد مجرب برطرف میشه بدون اینکه شما نگران این مساله باشید. البته در این مدل امنیت امر بسیار مهمیه.

اینجا مرورگر وب بسیار مهم میشه و البته نگارشهای مختلف مرورگر بر روی تجهیزات و دستگاههای مختلف مثل موبایل هم باید در نظر گرفته بشه. به طور خلاصه شما شما برای دسترسی به جهان فقط به یک مرورگر وب که بر روی کامپیوتر، موبایل و یا حتی Play Station شما نسب شده احتیاج دارید.

آیا گوگل پا در راه مایکروسافت گذاشته است؟

اما نتیجه این عمل گوگل چیه؟ اولین و ساده ترینش اینه که سهمی از بازار مرورگرهای رو از آن خودش میکنه. بدین معنی که تعداد کاربران فایرفاکس، سافاری و یا مروگر وب مایکروسافت کمتر میشه.
به نظر من قدم دوم گوگل اینه که سازگاری با مرورگرهای دیگه رو برای محصولاتش همانند Google Doc
حفظ میکنه اما شروع میکنه به Integrate کردن یک سری از محصولاتش در “کروم” به این معنی که استفاده از سرویسهای وب گوگل از طریق “کروم” سریعتر خواهد بود. همینکه گوگل اعلام کرده موتور تفسیرگر جاوا اسکریپ رو به طور کامل و از ابتدا پیاده سازی کرده (V8) یکی از این نشونه هاست.

به نظر من با توجه به شرایط موجود یکی از این اتفاقات خواهد افتاد:
1- گوگل برنامه نویسهای اصلی فایرفاکس رو استخدام میکنه
2- گوگل تبدیل میشه به اسپانسر اصلیه فایرفاکس و بعد از مدتی اون رو با “کروم” یکی میکنه
3- “کروم” انقدر امکانات خوبی داره و سریع اجرا میشه که بعد از مدتی بلایی که مایکروسافت با اینترنت اکسپلورر برسر نت اسکیپ(NetScape Navigator) آورد، “کروم” بر سره فایر فاکس میاره
4- “کروم” هم میشه یک مرورگر دیگه در بازار مرورگرها با مقدار مشخصی از سهم بازار مرورگرهای وب
5- و آخرین احتمال که کمترین امکان رو داره، اینه که بقیه مرورگرها اینقدر امکانات خوبی اضافه میکنند که گوگل مجبور میشه بی خیال بشه و “کروم” رو از بازار خارج میکنه

هنوز چند روزی از وارد شدن “کروم” به بازار مرورگرها نگذشته، اما ورود این محصول جدید، مباحث بسیار داغی رو شروع کرده. برخی از جالبترینهاش رو میتونید از طریق لینکهای زیر دنبال کنید.

http://lifehacker.com/5044484/google-chrome-first-look

http://lifehacker.com/5044467/which-chrome-feature-do-you-most-want-in-your-browser

http://googleblog.blogspot.com/2008/09/fresh-take-on-browser.html

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

سنت شکنی

به طور سنتی از آدمهای خیلی مطمئن خوشم نمیام. از آدمهایی که خیلی با اطمینان راجع به چیزی حرف میزنن خوشم نمیاد. اما از طرف دیگه، از آدمهایی که میدونن از زندگیشون چی میخوان و خودشون، نقاط ضعفشون و نقاط قدرتشون رو میشناسن خوشم میاد. این دوتا باهم خیلی وقتها در تنا قض هستند. اما به قول فرنگیها، وات دِ هل. مگه ما آدما جمع همین تناقضها نیستیم.

این موزیک ویدئو هیچ ربطی به نوشته من نداره. فقط از موزیکش خوشم اومد. همین.

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

روابط انسانی / سوء برداشت ۱ / عشق براي ادامه يه رابطه يا زندگي مشترک کافيه

رابطه انساني خصوصا اگه رابطه عاطفي و احساسي هم باشه نياز به کار خيلي زيادي داره. واقعا اينطوري نيست که دو نفر رو که همديگرو دوست دارن بندازن تو يه ظرف و هم بزنن بعدش از توش يه رابطه خوب به دست بياد.

يکي از بزرگترين سوء برداشتهايي که تو يه رابطه دو نفره پيش مياد و خيلي ها هم دچارش ميشن اينه:

اگه دو نفر عاشق هم باشند، پس رابطه[1] خيلي خوبي هم مي تونن باهم برقرار کنند يا عشق براي ادامه يه رابطه يا زندگي مشترک کافيه.

اين به نظر من يکي از بزرگترين سوء تفاهمهائيه که باعث ميشه خيلي از روابط به سرانجام نرسه. اکثر آدما فکر ميکنن همينکه همديگرو دوست دارن براي ادامه رابطه کافيه و وقتي که ميبينن رابطه اونطوري که فکر ميکردن نبوده، سرخورده ميشن و احساس ميکنن تو عشق شکست خوردن و يا اشتباه کردن!
البته منظور اين نيست که همه روابط عشقي بايد به يه رابطه خيلي خوب و دنباله دار ختم بشه. اما اگر قرار باشه يه رابطه ادامه پيدا کنه و هر دو نفر بخوان توش به عنوان یه ارتباط طولانی مدت سرمايه گذاري کنن، بايد خيلي روش کار کنن. یکی از مهمترين قدمها تو يه رابطه دونفره برقرار کردن ارتباط دو طرفه از نوع کلامی و ايجاد امنيت تو رابطه است.


رابطه مشترک مثله شومينه چوبی ميمونه. اولش که روشن ميشه داغت ميکنه، مي سوزونتت، اما يه مدت که گذشت، شروع ميکنه به دود کردن. بايد فوتش کني و هر دو طرف بهش سوخت اضافه کنن وگرنه همون آتيشي که ميسوزوندتوند، اشکتون رو در مياره.

براي برقرار کردن يه ارتباط خوب اين راهها وجود داره:

- اولين قدم براي رسيدن به اين هدف، ايجاد لغتنامه (ديکشنري) مشترک بين دون نفره. بديهيه که دو نفر که يک رابطه رو شروع ميکنن هر کدوم شخصيت هاي متفاوتي دارن و براي خودشون يک انسان منحصر به فردي هستند. اگر اين مساله رو به عنوان يک اصل بپذيريم، بايد قبول کنيم که هر کدوم فرهنگ لغات خودشون رو دارن که خيلي وقتا باعث ميشه برداشتهاشون از يک لغت، رفتار و حتي حرکت مشترک متفاوت باشه. همين مساله که در واقع باعث سوءتفاهم میشه، خيلي اوقات باعث تبدیل به مشکلی واقعي ميشه.
يه مثال خيلي ساده ميزنم، ممکنه شما تو خانواده اي بزرگ شدين که با برادر يا خواهرتون خيلي راحت و صميمي هستين. مثلا" عبارت "برو بابا" رو خيلي تو حرفاي روزمرتون به کار ميبرين. وقتي وارد يه رابطه جديد ميشين، کافيه طرف مقابل براي تعارف و يا ابراز پشيماني حرفي رو به شما بزنه که شما در جواب بگين "برو بابا". براي کسي که تو خانواده اي بزرگ شده که روابط خيلي تعريف شده است، ممکنه اين عبارت خيلي سنگين بياد و بهش بر بخوره.

اما چطوري ميشه لغتنامه همديگرو شناخت و يه لغتنامه مشترک درست کرد؟ يکي از راههاش صحب کردن و پرسيدنه. بايد دو نفري که مي خوان يه رابطه رو ادامه بدن و طولاني مدتش کنن، دائم باهم حرف بزنن، به حرفهاي همديگه توجه کنن و تعارف رو کنار بگذارن و از هم سوال بپرسن. هر وقت هر کدوم چيزي ناراحتشون کردن، تو يه موقع مناسب دغدغشون رو مطرح کنن. اين کار کار ساده اي نيست اما براي برقراري يه رابطه طولاني مدت ضروريه.

يادمون باشه عشق براي تشکيل و ادامه يه رابطه مشترک لازمه ولي کافي نيست.


[1]رابطه در اينجا به جاي Communication استفاده شده.

۱۰ فروردین ۱۳۸۷

هرجا روی آسمان همین رنگ نیست

کی میگه آسمون همه جا یه رنگه؟
یه همچین آسمون و ابری رو کی می تونی تو تهرون از تو حیاط خونت ببینی؟


Australia's Nature

۲ فروردین ۱۳۸۷

تحويل سال

لحظه تحويل سال براي ما ايرانيها لحظه خاصيه. شايد هيچ لحظه در زندگي ما، اينقدر خاص و به نوعي مقدس نباشه.به نظر من اين رسم يکي از عناصر اصلي هويت ايرانيه.

براي من و مهسا، هيچ عيدي در طول زندگيمون نبوده که لحظه سال تحويل رو توي خونه يا حداقل در کنار خانواده نباشيم. حتي اون زمانيکه هند زندگي ميکرديم، سفره هفت سينمون به راه بود.

امسال اولين سالي بود که سال تحويل رو سر کار بوديم و در شرکت کار ميکرديم. ما هم که قصد نداشتیم امسال رو در لحظه تحویل سال کنار سفره هفت سین نباشیم، تصميم گرفتيم که سفره هفت سين رو توي شرکت بندازيم.
تمام لوازم سفره رو با خودمون برديم شرکت. اول صبح من با مدير عامل صحبت کردم و ازش اجازه گرفتم که براي تحويل سال همه همکارا رو دعوت کنيم کنار سفره. خلاصه يه ايميل خیل مختصر و مفید هم تهيه کردم و توش از مراسم چهارشنبه صوري تا لحظه تحويل سال و معاني عناصر سفره هفت سين رو توضيح دادم و همه رو دعوت کردم که راس ساعت 4:40 دقيقه کنار سفره ما باشند. لحظه تحويل سال به وقتي سيدني 4:48 بعد از ظهر بود. از طريق موبايل و تلويزيون ايراني هم لحظه سال تحويل رو متوجه شديم. جالب اين بود که همه همکارا سر ساعت اومدن کنار سفره ما و دقيقا مثل سال نوي خودشون شمارش معکوس کردند و با ما سال تحويل رو به هم تبريک گفتند. سفره هفت سين، معاني عناصرش، سال تحويل، و خصوصا سوهان و شيريني براشون خيلي جالب بود. من براشون توضيح دادم که تقويم ما سابقه 3 هزار ساله داره و منجمين ايراني هزاران سال قبل ميدونستند که اين زمينه که به دور خورشيد ميچرخه.
حتي خيليها به ما ميگفتند که خوش به حالتون که چنين مراسمي داريد و سال نوي خودشون به نظرشون تهي ميومد.

براي من و مهسا تجربه جالبي بود و اصلا انتظار چنين عکس العملهايي رو نداشتيم. شايد بعد از مدتها به ايراني بودن خودم افتخار کردم.


Noruz 87


بعدش که با مهسا صحبت ميکرديم و به اين نتيجه رسيديم، اگر هر ايراني با افتخار نسبت به چيزايي که داره حرف بزنه و سعي کنه فرهنگ ايراني رو به اطرافيانش معرفي کنه، چقدر برداشت عمومي مردم دنيا نسبت به ما عوض ميشه.

عيد همتون، هر جاي اين دنيا که هستيد مبارک.

راستی، جاتون خالی، فردا شب هم داریم میریم کنسرت بیژن مرتضوی

يه گاز سيب سرخ