صفحه اصلی | آذر ۱۳۸۵ »

آبان ۱۳۸۵ آرشیو

۱۳ آبان ۱۳۸۵

تولد پنج سالگی وبلاگ

پنج سال پيش يعنی در ۱۳ آبان ۱۳۸۰ من اولين نوشته وبلاگم رو منتشر کردم. اونزمان اسم وبلاگم يه گاز سيب سرخ بود آخرين باری که تو وبلاگم اولم مطلبی نوشتم مربوط ميشد به زمان رفتنم از ايران که در تاريخ ۳ مرداد ۱۳۸۲ نوشته شده.

بعد از اون چند بار به صورت پراکنده مطلب نوشتم که آخرينش مربوط ميشد به قضيه مجتبی سميعی نژاد. آدرس جديد وبلاگم همينيه که می‌بينيد. البته می تونيد قالبی رو که برای وبلاگ دومم درست کرده بودم اما ازش استفاده نکردم و در دومين قبليم بوده رو از اينجا ببينيد که خوب البته دومين قبليم ديگه فعال نيست.

تو اين مدت تقريبا به طور ثابت وبلاگای مورد علاقمو مي خوندم.

اينکه دارم دوباره وبلاگ مينويسم ميتونه یه اتفاق مهم به نظرخودم باشه ، اما اينا به شرطيه که فکر کنم يه کاري رو واقعا" دوباره شروع کردم. اما به نظر خودم اين فقط ادامه يه روند طبيعيه که داره حرکت ميکنه. قاعدتا" تو اين روند ممکنه به اين نتيجه برسم که نوشتن رو متوقف کنم تا زمانيکه حس کنم ميخوام باز هم بنويسم.
واقعيت اينه که نوشتن کار آسوني نيست. به نظرم براي نوشتن هر يک خط، حداقل آدم بايد 10 صفحه مطلب خونده باشه. نميخوام کار خودم رو سخت کنم و ادعا هم نميکنم که من هر خط نوشتم ناشي از خوندنه ده صفحه است. حتي ممکنه برعکس هم باشه. يعني نوشتن ده صفحه ناشي از خوندن يک خط يا حتي بدون خوندن يا تجربه کردن چيزي باشه. در هر حال قضيه زياد پيچيده نيست. چند ساله که ننوشتم و حالا احساس ميکنم يه چيزايي براي نوشتن دارم. حتي اگه براي کسي جالب نباشه، براي خودم لازمه که بنويسم. به خودم خوش آمد ميگم. اميدوارم قسمت دوم وبلاگ نويسيم مثل فيلمايي هاليوود از قسمت اولش بدتر نباشه.
اما بايد بگم در اين سه سال که ننوشتم خيلی عوض شدم. هم خودم و هم ديدگاه هام

نيازی نيست بيشتر از اين راجع به گذشته توضيح بدم. تصميم دارم از اين به بعد به طور مرتب (نه لزوما هر روز)  بلاگم .

اگر هنوز جايی لينکی به وبلاگ قديمی من داريد لطفا اون رو به آدرس جديدم تغيیر بديد.
و عميقا از اینکه دوباره به جمع بلاگرا برگشتم خوشحالم

توضيحی درباره نام دامنه

اين اصطلاح همونطور که گفتم يک اصطلاح تقريبا من در آورديه. منظور اصلی من از اين اصطلاح مربوط ميشه به اينکه بيشتر امور زندگی ما بر مبنای انتخابهاييست که در گذشته انجام داديم و يا در حال انجام می ديم و نتيجش رو درآينده مي بينيم و بر اين مبنا استواره که زندگی يکجور بده بستانه.

در حال حاظر قصد ندارم اين فلسفه يا بهتره بگم ديدگاه رو تشريح کنم. اما فکر می کنم راجع به لغت انگليسی اون بايد کمی توضيح بدم.
در ابتدای امر و از نظر گرامری و لغوی ممکنه Human Selection اصطلاح درستی نباشه. من اين اصطلاح رو از عبارت
Natural Selection و با اجازه جناب داروين، گرته برداری کردم و چون دقيقا منظور من از اين عبارت همون مفهوميه که در انتخاب طبيعی هست منتهی در بعد انسانی بهتر ديدم به نوعی اين اصطلاح جديد رو بسازم.

البته ميشد از عبارت Humanistic Selection و يا HumansChoice استفاده کنم. اما بعد از مقداری جستجو متوجه شدم که در برخی محافل علمی عبارت Human Selection رو تقريبا و البته نه دقيقا با همون مفهومی که مد نظر من هست استفاده می کنند. در نتيجه تصميم گرفتم از همين اصطلاح استفاده کنم.

تا اونجايی که متوجه شدم بعضی از طرفداران محيط زيست از بار منفی اين عبارت به اين مفهوم که انتخاب انسانی باعث تخريب و نابودی طبيعت و نهايتا خودش شده استفادده کردند که منظور من اون برداشت هم نيست.

;برای کسب اطلاعات بيشتر می تونيد از دانای کل بپرسيد.

اي برادر تو همه انديشه اي...

تفسير مدرن از شعر مولوي که ميگه :
اي برادر تو همه انديشه اي    مابقي خود استخوان و ريشه اي
اينه که:
اگه سهم هر کشور در دنياي فعلي رو نسبت به مجموع مغزها و انديشه هاي موجود اون کشور و مغزهاي بلقوه اي که به شدت پتانسيل پيوستن به اون کشور رو دارند در نظر بگيريم اونموقع شايد بتونيم منطقي تر و عادلانه تر نسبت به سهم کشورها از دنيا حرف بزنيم.

هويت ايرانی

زمانيکه دانشجو بودم، قرار شد تو کالج ما يه جشن فرهنگي برگزار بشه. من هم به عنوان نماينده ايران انتخاب شدم که يک برنامه 15 دقيقه مربوط به ايران اجرا کنيم. بگذريم از مشکلاتی که تو هر کار گروهی بين ما ايرانيا پيش مياد و همه اولش هزارتا قول ميدن اما پای عملش که ميفته با انواع بهانه زير پاتو خالی ميکنن و تو يه تنه بايد همه کارار رو بکنی. آخرشم همه ميگن چرا خارجيا مارو با عراقيا اشتباه ميگيرن و راجع به ما چيزی نميدونن.
خلاصه بهترين چيز ممکني که به ذهنم رسيد دو نوازي تنبور و سه تار بود که واقعا" قشنگ اجرا شد و من از بچه ها ممنونم که روي من رو زمين ننداختن.

اما معاون کالج ما از ما خواست که لباس سنتيمون رو بپوشيم! خوب عربها و آفريقايي ها لباساي سنتيشون رو پوشيدن اما يه سوال رو من هم نتونستم جواب بدم، لباس سنتي ايراني چيه؟ سوال سخت تر اينه، هويت ايراني يعني چي؟ آيا يه تهراني بيشتر از يک کرد يا اصفهاني يا بلوچ، ايراني حساب ميشه؟ لباس سنتيه ايراني کرديه؟ بلوچيه؟ گيلانيه؟ مازندرانيه؟ تنها چيز مشترکي که پيدا کردم اسم ايران بود با پرچمش!

۱۵ آبان ۱۳۸۵

دو روی تبليغات...

بحثي که حامد در مورد مساله تبليغات از ديد منتقدين اقتصاد بازار مطرح کرده از يک ديد ديگر هم قابل بحثه.کسانيکه رشته مارکتينگ (نميگم بازاريابي چون مفهومي که از بازاريابي برداشت ميشه در ايران با مفهوم مارکتينگ در جاهاي ديگه دنيا تفاوت داره) و تبليغات (Advertising) خوندن بحث انتقادات وارد برمارکتينگ و يکی از زير شاخه هاش يعنی تبليغات رو جزو رئوس يکي از درسهاشون دارن.

بجز انتقادي که از ديد اقتصادي مطرحه و حامد پاسخ مناسبي بهش داده، يعني ايجاد نياز کاذب انتقادات ديگري هم بر تبليغات وارده که در زير ليست بعضيهاش رو مطرح مي کنم.

  •  بالابردن هزينه نهايي محصول :  تبليغات در دنياي رقابتي جزو مهمترين هزينه هاي هر شرکت محسوب ميشه  تا جائيکه بودجه تبليغات يکي از عمده ترين بودجه هاي هر شرکتيه.

  •      گمراه کردن و فريب دادن : اينکه در تبليغات چيزي رو تبليغ کنيم که وجود نداره و يا به اون صورتي که گفته شده وجود نداره.

درباره احساس نياز کاذب ، پاسخ حامد خيلي کامله و مشتري في الوقع خيلي وقتها بهاي نام تجاري يا همون (Brand ) رو ميده که اصلا چيز بدي نيست.

فيليپ کوتلر(يا به قول بعضي از دوستان کاتلر) تو يکي از کتابهاش به کافي شاپي اشاره ميکنه که توش ليوان خالي قهوه سرو ميشه و عنوان ميکنه بيشتر مردم به کافي شاپ ميرن براي اينکه ببينند و ديده بشن. يعني يک جور تجربه اجتماعي داشته باشن. که في الواقع ميشه گفت همون مطلوبيتيه که حامد ازش حرف ميزنه. مساله اينه که انگيزه آدمها براي خريد محصولات و خدمات باهم فرق ميکنه.
اما از يه ديد ديگه هم ميشه به اين انتقاد جواب داد.
جواب به اين انتقاد شايد مقداري احتياج به وارد شدن به جزئيات روند تصميم گيري مصرف کننده داره :
تئوريهاي زيادي درباره روند تصميم گيري مصرف کننده براي خريد يک محصول داره اما معروفترينشون مدليه که روند تصميم گيري رو به پنج فاز تقسيم مي کنه:

  1. احساس نياز به خريد

  2. چستجوي اطلاعات

  3. ارزيابي انتخاب ها

  4. خريد

  5. ارزيابي بعد از خريد

در مراحل مختلف مصرف کننده اين امکان رو داره که در صورتيکه نيازش رو اشتباه تشخيص داد اون رو تصحيح کنه و يا بهترين انتخاب رو انجام بده. نهايتا در زمان ارزيابي بعد از خريد اگر انتخاب اشتباهي انجام داده باشه در خريد بعدي در زمان جستجوي اطلاعات نه تنها ديگه اون محصول رو نمي خره بلکه به ديگران هم توصيه مي کنه که همين کار رو انجام بدن.

در رابطه با انتقادي که به بالابردن هزينه نهايي محصول ميشه، بايد گفت که اين انتقاد تا حدي درسته. اما ميشه به جرات گفت اجتناب ناپذيره. دربازاري که رقابت به شدت وجود داره خصوصا در بازارهايي که رقابت کامل بر سر محصولات وجود داره يکي از راههاي متفاوت جلوه دادن محصول  تبليغاته.

در مورد تبليغات گمراه کننده هم بايد گفت که قوانين سختي در اين مورد در بيشتر کشورهاي پيشرفته وجود داره و همچنين تعداد زيادي انجمنهاي حمايت از مصرف کننده که مي تونه تو اين زمينه کمک کنه.

اما نيمه پر ليوان تبليغات رو هم بايد ديد:

  • ايجاد شغل : تبليغات به دو صورت مستقيم و غير مستقيم باعث کار آفريني ميشه.  اولا به واسطه تبليغات، توليد کننده محصولات بيشتري توليد ميکنه وميفروشه که اين خودش نتيجه بازخوردي داره براي استخدام نيروي جديد. ثانيا براي توليد يک تبليغ عناصر بسيار زيادي از جمله آژانسهاي تبليغاتي ، رسانه ها، موسسات چاپ  و توليد و ... درگير هستند. که هر کدومشون به تنهايي مقدار زيادي شغل مثل مدير هنري، محقق بازار،  مدير تبليغات، طراح، حتي کارگر چاپ  و کلي شغلهاي ديگه ايجاد مي کنند. که خوب هرکدوم از اين افراد بخشي از هزينه تبليغات رو به عنوان مزد دريافت مي کنند. اگه از ديد کلان(Macro) به قضيه نگاه کنيم نهايتان اين پول ميشه بخشي از پولي که مصرف کننده بابت خريد محصول ميده و يک چرخه کامل اقتصادي ايجاد ميشه که باعث حرکت اقتصاد ميشه  

  • ايجاد رقابت: شايد اين مساله تو ايران که بيشتر کارخونه هاي بزرگ دولتي هستند و در شرکتهاي خصوصي مشتري مداري مورد توجه واقع نميشه زياد ديده نشه. اما نهايتا به صورت غير مستقيم تاثير خودش رو داره. تبليغات باعث ميشه که رقابت بيشتري بين توليد کننده ها بوجود بياد و اين رقابت صرفا در تبليغات نيست بلکه نهايتها مجبورند که به طرق مختلف کيفيت محصول رو بهتر کنند و قيمت رو پايينتر بيارن و خوب اصولا رقابت هميشه به نفع مصرف کننده تموم ميشه.

نکات مثبت خيلي زياد ديگه اي هم وجود داره که من اين دو مورد رو که بيشتر جنبه اقتصادي داشت مطرح کردم.

در هر حال تو دنيا هيچ چيزي نه صد درصد خوبه و نه صد در صد بد و اصولا در تحليلهامون خوبه که ديد کلان داشته باشيم. به هر حال منتقدين تبليغات هم حرفهايي براي گفتن دارن که خيلي هاش هم درسته و همين باعث به وجود آوردن چالش و نهايتا پيشرف ميشه.

تأثيرات جانبی استعمار

يادمه زمانيکه هند بودم وقتی با مردم هند چه تحصيل کرده و چه مردم عامی راجع به زمان حکومت انگليسيها در هند صحبت مي‌کردم وخوب انتظار داشتم که حرفم رو تاييد کنند و کلی از انگليس بد بگن جوابهای متفاوتی دريافت می‌کردم. مثلا خيلی ها انگليسيها رو هم جز يکی از حکامان هند می دونستند که يه دوره‌ای اومدند و يه خدماتی هم انجام دادند و بعدم دورشون تموم شد و رفتند. حتی خيليها به خاطر خدمات انگليسيها به هند مثل : تدوين قوانين تجارت، کار، قضايي و ... و يا ايجاد راه آهن، دانشگاه، صنايع سنگين و خيلی چيزای ديگه از اونها تعريف هم می‌کردند. خوب درمقابل خيلی ها هم بودن که انگليس رو شر مطلق ميدونستند. اين مساله باعث شد تا من تو اين زمينه تحقيق بيشتری بکنم و نهايتا نوشته زير رو يکسال پيش نوشتم :

***
در حال حاظر فکر ميکنم لغت استعمار يکي ديگه از اون الفاظيه که به شدت مورد استفاده ابزاريه برخی دولتهای جهان سوم قرار گرفته. باور کنيد اگر انگليسيها هند رو به قول ما استعمار نميکردند هنديها هنوز تو خونه هاشون غذا رو با هيزم گرم ميکردن و به مغزشون هم خطور نميکرد که حتي برق چيه، چه برسه به IT. اگر انگليسيهاي پدر سوخته نفت رو تو ايران کشف نميکردن هنوز اون يک مايع بدبوي سياه و بي مصرف براي ما باقي ميموند. براي اينکه از اون ور پشت بوم نيفتم بهتره بگم حداقل راجع به لغت استعمار بايد خيلي خيلي بيشتر فکر کرد و تحقيق کرد و تاثير کشورهاي - به قول کتاباي تاريخ درسي ما- استعمارگر بر مستعمره هاشون خيلي با اون چيزي که به ما گفته شده و راجع بهش حرف زده ميشه فرق داشته و داره.
***
اما چرا الان دارم عنوانش می‌کنم :
مجله اکونوميست مقاله ای داره راجع به تاثير امپرياليسم بر کشورهای مستعمره. در اون اشاره ميکنه به سخنرانی دکتر مانموهان سينگ، نخست وزير فعلی هند - که به معماراصلاحات اقتصادی در هند هم معروفه - در دانشگاه آکسفورد . دکتر سينگ در بخشی از سخنرانيش اشاره می‌کنه به برخی از تاثيرات مثبت استعمار انگليس در زمانی که به هند حکمرانی می کرده.

البته در تاثيرات منفی که استعمار در کشورهای جهان سوم داشته بحث زياد شده. اکونوميست هم در ادامه مقاله اين مساله رو تحليل ميکنه و به چالش می‌کشه اما سخنرانی دکتر سينگ ديد جديدی به ما ميده تا راجع به مفاهيمی که برای ما تبديل به کليشه شده و بدون تحقيق تکرارشون می‌کنيم کمی بيشتر تحقيق کنيم.

اما اصولا چرا اين مساله رو من مطرح کردم. برای اينکه می‌بينم خيلی وقتا حتی روشنفکرای ما زمانيکه به دلايل عقب موندگی ما اشاره ميکنند تاکيد بيش از حدی به تاثير کشورهای خارجی ميکنند که اين مساله خيلی وقتا باعث ميشه تا ما از دلايل اصلی ديگه دور بشيم.
من تاثير منفی کشورهای خارجی رو در عقب مونده نگه داشتن کشور ما در گذشته ها کتمان نميکنم اما واقعيت اينه که کلی دلايل ديگه هم باعث عدم پيشرفت ما بوده که بعضی هاش خيلی از استعمار مهمتره. بهتره وقتی قلبمون درد ميکنه قرص سرما خوردگی نخوريم. اينجوری احتمال بهبودمون خيلی بيشتره.

برخی از اين دلايل رو آقای علی رضا قلی در دو کتاب خودش عنوان کرده.

جامعه شناسی نخبه کشی

جامعه شناسی خودکامگی

۱۶ آبان ۱۳۸۵

اقتصاد بازار و مسئوليتهای اجتماعی بنگاههای اقتصادی

در ادامه مباحث مربوط به بازارآزاد و اينکه آيا سرمايه داري مي تونه لجام گسيخته باشه يا نه ياد يه موضوع افتادم.
***

چند وقت پيش شرکت GAP در يک اقدام بي سابقه اعلام کرد که در بعضي شعبه هاش در کشورهاي آسيايي با کارگرانش بد رفتاري ميشه و ازشون سو استفاده ميشه. حتي اعتراف کرد که از بچه ها کار کشيده ميشه. در همون روز بي بي سي از يک تحليلگر دعوت کرد که راجع به اين مساله صحبت کنه. مجري برنامه ازش پرسيد "آيا اين يک تصميم اخلاقي از طرف کمپاني GAP بوده؟" و در ادامه پرسيد : "Is it an ethical decision about the business?" .
تحليل گر جواب داد "In fact, It is a business decision about ethic."
***

در گزارش ديگه ايکه در سال ۲۰۰۵ توسط GAP منتشر شد و روزنامه گاردين هم بهش اشاره کرد ، کمپاني گپ مجددا اعتراف کرد که هنوز در کارخونه هايي که محصولاتش در اونها توليد ميشه مشکلات زيادي در زمينه کار غير قانوني کودکان وجود داره. اين مساله در دومين «گزارش سالانه مسئوليتها اجتماعي شرکت» عنوان شده بوده.
اين گزارش در زماني منتشر ميشه که شرکت گپ در بيش از ۳۰۰۰ کارخانه در ۵۰ کشور دنيا محصولاتش رو توليد مي کنه. در طول يکسال ۹۰ بازرس تقريبا از تمام اين کارخونه ها بازديد مي کنند و اعلام مي کنن که در سال ۲۰۰۴ در حدود ۷۰ کارخانه مرامنامه کاري شرکت رو زير پا گذاشتند که اين رقم نسبت به ۱۳۶ مورد در۲۰۰۳ کاهش پيدا کرده.

نهايتا گپ در يکي از بخشهاي اصلي وبسايتش با عنوان «مسئوليتهاي اجتماعي» اعلام ميکنه که اين شرکت به تعهدات زير پايبنده :
۱- بهبود وضعيت کارخانه ها
۲- مراقبت از محيط زيست
۳-سرمايه گذاري در فعاليتهاي مردمي
۴- پشتيباني از کارمندان
و تو همين صفحه توضيح ميده که در اين زمينه چه کارهايي انجام داده.

اين مساله بر ميگرده که به موضوع «مسئوليتهاي اجتماعي بنگاه هاي اقتصادي» که چند ساليه حتي در دانشگاههايي که رشته هاي مرتبط با کسب و کار(MBA, Business, ...) رو تدريس مي کند عنوان ميشه. تقريبا بيشتر شرکتهاي بزرگ چنين مسئوليتي رو مجبورند که براي خودشون قائل باشند و خوب نيتش چه انساني باشه چه صرفا به اجبار، مهم اينه که نتيجش براي جامعه مفيده.
نکته اينجاست که GAP با درآمدي معادل ۱۶ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۵ مثل Pepsi و CocaCola يکي از سمبل هاي سرمايه داريه. اين مساله يکي ديگه از مسالهائيکه ثابت ميکنه اقتصاد بازار علي رقم تمام اشکالات و ضررهاش، يک موجوديت پويا و در حال رشده که در هر حال فعلا تنها گزينه مطلوبه.


اطلاعات بيشتر درزمينه مسوليتهاي اجتماعي بنگاهها.

۱۷ آبان ۱۳۸۵

قانون اساسی اروپا

در قانون اساسي اروپاي مشترک با 470 ميليون نفر جمعيت و 25 کشور مفهومي مشابه رياست جمهوري اروپا و وزير امور خارجه اروپا پيش بيني شده. اروپاي مشترک در کاملترين حالتش ميشه ايالات  متحده  اروپا!...

امنيت شغلی، استقلال شغلی، مالکيت کسب‌ و‌ کار و يا بی نيازی مالی؟

ترجمه فارسی اين متن واقعا کار سختيه چون معادلهای فارسی خوبی برای(BusinessوياSelf-Employed)وجود نداره. من سعی کردم نزديکترين چيزی که به ذهنم می‌رسيد استفاده کنمم


An Employee works for the system
A Self Employed is the system
A Business Owner creates, owns or controls the system
An Investor, invests money into the system


يک کارمند برای سيستم کار می‌کنه
کسی که برای خودش کار می‌کنه خوده سيستمه
کسی که صاحب " کسب و کاره"، يک کسب و کار رو ميسازه، مالکشه و يا کنترلش ميکنه
و يک سرمايه گذار بر روی سيستم سرمايه گذاری می‌کنه


اگر دوست داريد واقعا" براي خودتون کسي باشيد، مستقل فکر کنيد، به جاي اينکه همراه جمعيت حرکت کنيد. اگر شما همون کاري رو بکنيد که بقيه انجام ميدن، به همون چيزهايي ميرسيد که بقيه دارن.
هر شخصی تو زندگي کاريش می‌تونه انتخاب کنه که يکی از اين چهار تيپ باشه.

تو نوشته های بعدی خصوصيات هرکدوم از اين تيپها رو بيشتر باز ميکنم.

* بعداً اضافه شد
ممنون از Armatil که اطلاعات بيشتر رو راجع به اين نوشته تو نظرات اضافه کرد.
اينجا ميتونيد اطلاعات کاملتری راجع به اين برداشت از کسب و کار بخونيد.
http://en.wikipedia.org/wiki/Robert_Kiyosaki#Robert_Kiyosaki.27s_teachings

۱۸ آبان ۱۳۸۵

حقوق خصوصی، حقوق عمومی!!! اولويت با کدام است؟

والا راستش وقتي وبلاگ رو دوباره راه انداختم، به خودم قول دادم درگير مباحث بين وبلاگي نشم. اما از اونجايي که هر دو طرف درگير رو دوست خودم ميدونم (حتي اگه اونا راجع به من چنين حسي نداشته باشند) و مساله اي که پيش اومده بيشتر از اينکه شخصي باشه يه جور طرز برداشت عموميه،نتونستم چيزي نگم. ممکنه خيلي هاي ديگه به مخالفت يا طرفداري از حودر يا دندانپزشک چيز بنويسن و نظر بدن. اما براي من اين دوتا آدم مهم هستن تو اين قضيه.

۱- اين آقاي دندانپزشک از دوستان قديميه منه. البته ما باهم بستني ها خورديم و قليون ها کشيديم و ديزي ها نوش جان کرديم. خصوصا يه دفعش يادمه که با پژمان و صفا و امير حسابدار بود.


۲- حسين رو من جمعا يکبار رودررو اونم در جريان آخرين انتخابات رئيس جمهوري ديدم. اما قبلش از طريق وبلاگ کم و بيش باهم ارتباط داشتيم.
۳- نظر شخصي و صرفا شخصي من راجع به حسين اينه که شخصيت خودش خيلي باحالتر از اون چيزيه که تو وبلاگش مي‌خونيد.
۴- من با خيلي از کارا و نوشته هاي حسين موافق نيستم. خيلي وقتا کامنت براش گذاشتم و حتي ايميل زدم. حتي تو نوشته ها به طنز يا جوک نظرش رو به چالش کشيدم.

اما راجع به اين مساله روز آنلاين. قبل از هر چيز من بايد بگم. تمام حرفايي که ميزنم با توجه به نوشته ها و حرفائيه که تو وبلاگا مطرح شده و اگه چيزي پشت پرده هست و من نميدونم، مبناي قضاوتم فقط بر مبناي چيزائيه که رو هستش.

به نظر من حسين يه اشتباه بزرگ کرد. قضيه رو قبل از اينکه به اينجا بکشه مطرح نکرد. شايد اگر مطرح ميکرد قضيه کاملا برعکس ميشد و ديگران حتي به اون آقاي بدهکار فشار مياوردن که حق و حقوقش رو بده. اين حسين اصولا يه مشکل عمدش همينه. دفعه اولشم نيست. ميذار ميذاره يه چيزي کشدار بشه بعد که کشش پاره شد تازه مطرحش ميکنه.

اما اين رفيق دندانپزشک من به نظر يکمي داره بي انصافي ميکنه.

۱- «روز آنلاين تنها رسانه اي که اين روزها ارزش خواندن داشت
يعني واقعا تو اين اينترنت به اين گندگي فقط همين يه لنگه کفش تو بيابون باقي مونده؟ اگر بضاعت رسانه ايه ما فقط همينه که خوب پس زيادم از دست دادنش ناراحتي نداره که. اينجوري ديگه با خيال راحت و بدون عصبانيت مي‌تونيم بريم ماستمونو بخوريم. هان؟

۲- بر سر خودخواهي اين آقاي پرمدعا تعطيل شده.
از کی تاحالا درخواست حق آدم خودخواهي حساب ميشه. من اين وسط نه سود شخصي دارم نه Ranking رفاقتم با حسين بيشتره... اما اين ديگه زور داره براي مايي که دم از حق ميزنيم به خاطر خود خواهي خودمون ديگران رو پر مدعا خطاب کنيم. رفيق. شاکي نشو. اما به نظرم اين حرفت عين اين ميمونه که بگي اين مامورين شهرداري يه مشت آدم خود خواه و پر مدعان که با اينکه يه ساله پول نگرفتن اما درختاي پارک جلوي خونمون رو حرس(حرص ، هرس، هرص ... کدومش درسته؟) نکردن. چون همين يه پارک خوشگل تو شهر مونده بود و منم هر روز قبل از اينکه برم سر کار اين درختا رو نيگا ميکردم و به به چه چه ميکردم و با روحيه خوب ميرفتم سر کار.
رفيق. آدم حتی اگه پر مدعا هم باشه بايد حقشو داد. اينو که ديگه قبول داری؟

۳- به نظر من حق و حقوق هودر سرجايش!!!! <> اما حتي اگر يکسال هم حقوق نگرفته بود <> نبايد چنين ضربه اي به روز مي زد
من نتونستم يه رابطه P=>Q براي اين قضيه پيدا کنم. آقا حق حيات تو جاي خودت. اما حتي اگه يکي پلاستيک کشيد سرت و نگذاشت نفس بکشي تو کار خودتو بکن.

۴- که لا اقل چهار نفر در آن مي نوشتند که سرشان به تنشان مي ارزيد و مطالبش کم و بيش بي طرف يا لااقل اطلاع رسان بود...
- اين چهار نفر يا بابت اين نوشتن پول ميگيرن. يا در راه مردم و وطن و آزادي و از اين شعارا چيز مينويسن.
اگه پول ميگيرن و مي نويسن که خوب پس حق و حقوق اين بابا رو هم بدن. فقط چون معروفترن و حرفاي خوشگل خوشگل ميزنن بايد حق القلمشون به موقع برسه اما اين بنده خدا نبايد حق و حقوقشو بگيره. اونزمان که ابراهيم نبوي تو جام جم مينوشت. اگه يه روز ميگفت چون به من پول کافي نميدن من تو جام جم ديگه نمي نويسم، تو اين حرفو بهش ميزدي؟ خداييش کلاهتو قاضي کن. بابا لا مصب نا سلامتي تو يه مدته داري فرنگستون درس ميخوني. هر چيزي يه اصولي داره اگه قرار باشه اين اصول رعايت نشه که ميشه مملکت گل و بلبل که. اين همه آزادي و دموکراسي و قويه قضائيه مستقل که شعارشو ميديم واسه قاب کردن و گذاشت تو گالري نيست که بيام و بگيم به به. واسه اينه که مردم بتونن حق و حقوقشون رو بگيرن. به خدا حسين درخشان هم مردمه. اينهمه ميشنويم که فلان سازمان دولتي پول پيمانکار خصوصي رو خورد و سر تکون ميديم و فرياد وا مصيبتا سر ميديم. مشکل ما سر شخصه يا نوع برخورد؟

- اگرم که نه، پولي در کار نيست و در راه ميهن و مردمه که يا علي مدد. يه دومين که خرجي نداره. نفري يه سنت ميذاريم يه دومين ميخريم. يه هاستم از برو بچ ميگيريم. يه MT هم بالا ميکنيم و بسم الاه... اين چهار نفر که سرشون به تنشون ميارزه تو اون وبلاگ چند نفره بنويسن.

۵- من اگر جاي روز بودم از اين به بعد بخش فني را به آدمي مي سپردم که قابل اعتماد تر باشد و غير از پول، چيزهاي ديگري را هم در نظر بگيرد.»

به به! من يادم مياد اين حرف رو از يکي از بزرگان نظام هم در اوايل انقلاب شنيده بودم. به جاي چيزهاي ديگر اگه بگذارين «تعهد» و به جاي پول هم اگه بذارين تخصص ديگه اين جمله تکميل ميشه.
|من اگه جاي روز بودن از اين به بعد بخش فني رو به آدمي ميسپردم که متعهد تر باشه و غير از تخصص (که زيادم مهم نيست) تعهد داشته باشه برادر.|
پول به چه درد ميخوره اين پولا رو لابد اين آقاي غير متعهد ميخواد بده پنتيومش رو بکنه شن تيوم يا اينکه پول اينترنت فيلتر نشده شو بده ديگه؟

عليرضا جون، رفيق من، خودتم ميدوني که اين وسط نه چيزي به من ميماسته نه حسين رفيق فابريکمه که بخوام براش يخه پاره کنم. بقيه رو کار ندارم اما از تو انتظار نداشتم. منو ببخش اگه تند رفتم. هرچي ميخواي بهم فحش بده. اما حسين هم مردمه. دموکراسي هم که ميدونم دغدغشو داري واسه اينه که کمتر کسي بتونه حق کسه ديگرو بخوره. من مخلصتم هستم. گردنمو بزن ولي به جون پژمان قسم داري بي انصافي ميکني .(حالا پژمان بيچاره اين ميون چه گناهي کرده؟!!!!)

۲۰ آبان ۱۳۸۵

خود درگيری انحصارگر و چرخه عمر محصول

مساله اي که حامد مطرح کرده، به نظر ميرسه که حاوي بخشهاي مختلفيه که به هم چسبونده شده و بايد جداگانه تحليل بشه.
قبل ازهر چيز بد نيست اينو بگيم که تئوري حامد در بعضي حالات درسته اما براي اينکه دچار سؤ تفاهم نشيم بايد حامد پيش فرضهاش رو کامل تر مطرح کنه و حالاتي رو هم در نظر بگيره که شرطش برقرار نيست. من چنتاشو اينجا عنوان ميکنم:

  •  شرط اول حامد اينه که توليد کننده از يک وضعيت انحصاري يا مونوپولي بهره ميبره
    a. در اين حالت بايد اول مطرح بشه، کالايي که خريدار ميخواد بخره يک کالاي اساسي و حياتيه يا لوکسه و يا بينابين
    b. دوم، کالاي توليد شده از لحاظ مصرف کننده ارزش زماني داره يا نه : مثلا همون مثال سبزيجات، قطعا سبزيجات تازه نسبت به سبزيجات مونده ارزش بيشتري داره. حالا ممکنه يه خريدار براش تازه بودن محصول مهم نباشه. خوب تو اينحالت ميگذاره و وقتي ارزون شد خريد ميکنه. اما در عوض تعداد زيادي از خريدارها حاضرند براي ارزش زماني محصول پول اضافه تر بدن.

  •  نکته ديگه اينه که همونطور که تو يکي از کامنتها عنوان شد، فروشنده اگر در يک دوره زماني ببينه که تقاضا براي محصول در اون دور زماني کمتر از عرضه است، سعي ميکنه عرضه رو کم کنه مگر اينکه حساب کنه و ببينه که مجموعه درآمدش از سود (سود فروش يک واحد محصول x تعداد محصول فروخته شده) به ازاي تعداد بيشتر فروش و قيمت رقابتي تر، بيشتر از درآمد اون محصول با قيمت بالاتر و حجم فروش کمتره.

  •  برخي محصولات مثل لباس، ساعت يا هر چيز ديگري که به تازگي مد ميشن، ارزش اصليشون وقتيه که در زمان ورود به بازار خريداري بشه و اصولا يک چيزي که مد ميشه اگر مشتري بخواد صبر کنه تا انحصارگر به قول حامد با خودش رقابت کنه و قيمت رو پايين بياره ديگه اون محصول ارزشش رو از دست ميده و خريدش هرقدر هم ارزون، براي بيشتر مشتريها مطلوبيتي نداره.

    براي چيزايي مثل ويندوز، مساله سر اين نيست که مايکروسافت بخواد با خودش رقابت کنه و يا اينکه Windows XP قصد رقابت با Vista رو داشته باشه. واقعيت اينه که درمونوپوليهايي مثل مايکروسافت، اگر فرض رو بر اين بگذاريم که واقعا رقيبي وجود نداره دليل انحصارگر براي توليد محصول جديد و يا پايين آوردن قيمت محصول قبلي رقابت با اون مفهومي که حامد مطرح کرده نيست. دليل اصلي ميتونه يکي از دلايل زير باشه :
     

  •  بعد از يک مدت مشخص از نظر زماني، بازار مصرف کننده هاي اون محصول(نه همه مردم دنيا) اشباع ميشه وتعداد کسانيکه که هنوز اون محصول رو نخريدن اينقدر کم ميشه که با توجه به پيش بيني فروش در آينده، هزينه هاي جاري اون انحصارگر رو تامين نميکنه

  •  دوم اينکه محصول توليد شده با توجه به پيشرفتهايي که در ديگر زمينه ها به وجود اومده و صرفا مربوط به رقابت نيست (مثل قويتر شدن سخت افزارها) نيازهاي مصرف کننده ها رو حتي اگه بيش از نصفي از بازار هنوز محصول فعلي رو نخريده باشن تامين نميکنه و انحصارگر مجبوره که محصول جديدي وارد بازار کنه که بتونه سريعتر به سود بيشتربرسه و احتمال ورود يک رقيب رو از بين ببره(به نوعي يک سد براي وارد شدن رقيب ايجاد کنه)

    ميشه از نوشته حامد اينطوري برداشت کرد که حامد راجع به کالاهاي اساسي و يا انحصارهاي قهري صحبت نميکنه، چون کالاي اساسي رو هرقدر هم گرون باشه، در صورتيکه درش انحصار وجود داشته باشه مصرف کننده مجبوره که قيمتش رو پرداخت کنه و خوب طبيعيه که انحصار گر نه تنها قيمتش رو پايين نمياره بلکه تا اونجايي که امکانش رو داشته باشه قيمت رو بالا ميبره.

    يه مساله ديگه ايکه هست بعضي وقتها توليد کننده بعد از محاسبات مختلف که يکيش اقتصادي بودن و يا نبودن توليد بيشتر و نتيجتا هزينه توليد کمتره (Economy of Scale) به اين نتيجه ميرسه که با توجه به کشش بازار بهتره محصول اضافيش رو (Surplus ) براي کنترل تقاضا حتي دور بريزه و به جاش تقاضا رو در حد مطلوب خودش حفظ کنه.

    نهايتا حامد منظورش رو از محصولي که «مصرف کنندگان يک بار براي مدت طولاني مي خرند» مشخص نکرده. آيا ماشين لباسشويي، تلويزيون، مبلمان و ... غيره هم جزو همين دسته بندي هستند؟ يا فقط محصولات فاسد شدني(Perishable).
    مثالي که حامد زد براي يک بازاري انحصاري و بدون رقابت عنوان شده. ولي مثالهاي ديگش مثلا راجع به خودرو يا هندي کم به يک موضوع ديگه برميگرده به نامه Product Life Cycle.

    جالبه که بدونين در بازارهاي رقابت کامل و يا رقابت ناقص، مفهومي وجود داره با عنوان Product Life Cycle يا PLC که به فارسي تقريبا ميشه «چرخه عمر محصول». ايده اصلي پشت اين قضيه اينه که وضعيتي که يک محصول با توجه به اون به فروش ميره در طول يک بازه زماني تغيير ميکنه. بازه زماني عمر يک محصول به پنج مرحله تقسيم ميشه که هر کدوم شرايط خاصه خودش رو داره:
    1- مرحله توليد محصول جديد
    2- مرحله معرفي به بازار
    3- مرحله رشد
    4- مرحله اشباع يا بلوغ
    5- مرحله نزول يا ثبات

    کليت اين تئوري منطق ساده اي داره. زمانيکه يک محصول براي بار اول توليد ميشه (مثل Mp3 Player) هزينه توليدش به دليل استفاده از تکنولوژي جديد، هزينه تحقيقات، ريسک سرمايه گذاري وخيلي چيزاي ديگه بالاست.
    وقتي که براي اولين بار وارد بازار ميشه قيمت خيلي بالايي داره. براي همين تعداد کسانيکه که توان مالي و علاقه کافي به خريدش دارن کمه يعني حجم فروش پايينه، نتيجتا محصول هنوز ضرر دهه و رقابت يا وجود نداره يا خيلي کمه و رقبا در حال مزه مزه کردن بازار جديدن.
    بعد از اينکه محصول به اندازه کافي شناخته شد، در صورتيکه اين محصول از طرف بازار (مصرف کننده ها) مناسب تشخيص داده بشه شروع ميکنه به فروش بيشتر. در اين مرحله حجم فروش بالا ميره، سود شرکت به سمت حداکثر رشد ميکنه و رقباي جديد وارد بازار ميشن و نتيجتا به دليل حجم توليد بيشتر و براي کسب حداکثر سهم بازار قيمت هم پايينترمياد.
    فازهاي بعدي شامل اشباع بازار و بعد نزول قيمته.
    توضيحات بيشتر رو اينجا ميتونيد بخونيد و نمودار زير هم کمک ميکنه که موضوع بهتر درک بشه.سعي ميکنم در آينده اين مطلب رو بيشتر بازش کنم.

۲۱ آبان ۱۳۸۵

هنر مصالحه و توسعه سياسي در ايران

مصالحه يا سازش ترجمه لغوي عبارت Compromise در انگليسيه. مفهوم اون در فرهنگ غربي اينطوري تشريح ميشه : مصالحه به معني يافتن يک توافق از طريق مذاکره و پذيرش دو طرفه شرايط در زمانيکه عدم تفاهمي وجود دارد مي باشد و معمولا از راه تغيير هدف يا خواست اوليه انجام ميگيرد و به اين وسيله دو طرف يافتن يک نتيجه و توافق نهايي را مهمتر از منافع احتمالي در يک زمينه بخصوص ميدانند. به بيان ديگر، سازش به اين معني است که شما در درخواست خود تجديد نظر مي کنيد و يا آنرا کاهش ميدهيد تا به يک توافق با طرف مقابل خود برسيد.
در فرهنگ غربي سازش يک هنر و فن حساب ميشه و شخصي که در اين زمينه تبحر داشته باشه مناسب براي مذاکره و معامله است.

در نقطه مقابل اون برداشت ما از سازشه. مصالحه و سازش در فرهنگ ايراني مفهوم خاصي داره. در ايران سازش به معني نشون دادن ضعف و يک نقطه منفي در زندگي حساب ميشه و اصولا در فرهنگ ما آدم سازشکار آدمه ضعيفيه که قابل اعتماد نيست و نبايد با اون هرگونه معامله(اعم از تجاري و غير تجاري)، شراکت، مذاکره و مراوده کرد. نهايتا اگر مجبور به اينکار شديد بايد بسيار مراقب باشيد که سرتون کلاه نره و سياستمداري که هنر مصالحه رو بلد باشه از نظر مردم سياست مدار حيله گري و مکاريه که نبايد بهش راي داد. اين رو تا اينجا داشته باشيد.

دکتر حسين بشيريه در کتاب ارزشمندش به نام «موانع توسعه سياسي در ايران» سه عامل اصلي رو مانع رشد و توسعه سياسي در ايران مي دونه :
- تكوين ساخت دولت مطلقه مدرن
- گسترش چند پارگي هاي اجتماعي و فرهنگي
- و تداوم و تقويت فرهنگ سياسي پدر سالارانه

در بخشي از کتاب نوع برداشت حاکمان از سازش رو(که في الواقع از برداشت عمومي مردم از اين موضوع سرچشمه ميگيره) يکي از عوامل تداوم فرهنگ پدرسالارانه مي دونه.
" در ايران،يکي از تبعات نگرش پاتريمونياليستي(پدرسالارانه) همواره تصور مخالفان سياسي به عنوان دشمنان بوده است. از اين رو سياست کردن بيشتر به معني فن از ميدان به در کردن دشمنان ورقبا تلقي شده است تا به عنوان هنر جلب همکاري و سازش."
«موانع توسعه سياسي در ايران» - دکتر حسين بشيريه - انتشارات گام نو- ISBN:964-7387-03-2

نوع برداشت و نتيجتا" دروني شدن مفهوم مصالحه در فرهنگ عمومي غرب، خيلي وقتها منافع عمده براي غربي ها در بر داشته. يکي از مهمترين و معروفترين مثالهاش مورديه به نام «سازش بزرگ» که در زمان نوشتن قانون اساسي آمريکا شکل گرفته.
قضيه از اين قراره که در سال 1787 وقتي که مجمع قانون اساسي درحال طراحي سيستم قانون گذاري(کنگره) در آمريکا بود دو ديگاه اصلي راجع به آينده سيستم سياسي در آمريکا مطرح بوده.
يک گروه که به اسم گروه ويرجينيا معروف بود معتقد بودند که سهم هر ايالت براي نمايندگان در سيستم قانون گذاري بايد به نسبت جمعيت اون ايالت باشه. در طرف ديگه گروهي که به نيوجرسي معروف بودن معتقد بودند که تعداد نمايندگاه از هر ايالت بايد با هم برابر باشه. گروه دوم نگرانيشون اين بود که در صورتيکه نمايندگان مجلس بر مبناي جمعيت هر ايالت انتخاب بشن، ايالت هاي کوچيک تحت تاثير ايالتهاي بزرگ قرار ميگيرند و حرفشون تاثيري در آينده سياسي اونها نخواهد داشت. بايد يادمون باشه که تا اون زمان و بعد از استقلال آمريکا، تمام ايالتهاي آمريکا به صورت خود مختار اداره ميشده و فقط يک کنگره بسيار ضعيف وجود داشته که عملا کاري از دستش بر نميومده. در نتيجه براي ايالتها بسيار سخت بوده که استقلالشون رو از دست بدن و تحت پوشش يک کنگره قوي و مرکزي قرار بگيرند.
به خاطر وجود فرهنگ سازش، راه حلي به نام «سازش بزرگ» مطرح ميشه که در اون هر دونظر به نوعي تامين ميشه. قرار ميشه که دو مجلس قانون گذاري به نام سنا و مجلس نمايندگان تشکيل بشه. در مجلس نمايندگان هر ايالت نسبت به جمعيتش نماينده خواهد داشت و در مجلس سنا هر ايالت بدون در نظر گرفتن جمعيتش دو نماينده در سنا خواهد داشت. که اين دو مجلس روي هم کنگره رو تشکيل خواهند داد.
بقيه ماجرا رو مي تونيد اينجا بخونيد.

اما ميبينيد که دو ديگاه کاملا متضاد (حکومت ملي و خود مختاري ايالتها) با وجود فرهنگ سازش مي تونن باهم جمع بشن و نتيجش هم يک سيستم سياسي ميشه که هنوز با خوبي براي اون کشور داره کار ميکنه.

لينکهاي مفيد:
هنر سازش
خلاصه اي از کتاب «موانع توسعه سياسي در ايران» - دکتر حسين بشيریه
نگاهی به کتاب 'گذار به دموکراسی'
تعريف وبر از فرهنگ پدر سالارانه
تاريخ قانون اساسي آمريکا
قانون اساسي آمريکا
سازش بزرگ
تعريف داناي کل از سازش

سيرک بزرگ ايسنا : آيا آذربايجان جزو ايران است؟

اولين بار ايسنا اين خبر رو پخش ميکنه.
گوگل شهر تبريز را متعلق به جمهوري آذربايجان خواند!!

بعد نمايندگان مجلس و وزير و وکيل و معاون در واکنش به خبر عکس العمل نشون ميدن.
در واكنش به وجود يك تحريف در گوگل؛
سخنان جهانگرد، فرقاني، آذروش، تقي‌زاده، مومن‌بالله، معتمدآذري و...

ِرييس دانشكده‌ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطيي، دكتر محمدمهدي فرقاني در گفت‌وگو با خبرنگار فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي اقدام سايت اينترنتي گوگل كه در بخشي از سايت خود به معرفي شهر تبريز در قسمت معرفي کشور جمهوري آذربايجان پرداخته است، اظهار كرد: به ادعاي واهي يك سايت نمي‌توان استناد كرد؛ چراكه تماميت ارضي و مرزهاي ملي كشورها داراي شناسنامه‌ي بين‌المللي است و با ادعاي هيچ فرد يا نهادي در هر موقعيتي كه قرار داشته باشد، مخدوش نمي‌شود


بعد هم ملت شروع کردن به وا مصيبتا که آذربايجان رو دزديدن. ترکمنچاي و گلستان رو به ياد آوردند و قص علي هذا..
خط قرمز قضيه رو کاملا روشن کرده. اما براي شفافيت بيشتر منم يه نکته رو اين به مطلب خط قرمز اضافه ميکنم.


همه اين مسائل از اينجا شروع ميشه. يعني يک کليپ راجع به تبريز که براي جهانگردا تهيه شده. و اون رو يه بنده خدايي Upload ميکنه به Google Video.
در توضيح اين کليپ هم مينويسه:
(This video shows Tabriz, a city in Southern Azerbaijan, currently in the territory of Iran)

اگه آقايون به جاي دهنشون، چشمشون رو به کار مينداختن درست در بالاي عبارت Add Label آدرس وبسايت کسي که اين مطلب رو اضافه کرده هست.
اين ويدئو رو شخصي به نام وحيد گروسي از فارق التحصيلهاي شريف ارسال کرده. ايشون دکتراي کامپيوترش رو از دانشگاه Carleton گرفته و الانم تو دانشگاه Calgary استاد ياره. اينم بيوگرافي ايشون.

عجب سيرک بزرگيه.

برای تکمیل این سیرک خوبه یه Petition درست بشه و مردم همیشه در صحنه ما هم که دست به رای دادنشون خوبه و نشون دادن که با چشم باز رای میدن حال گوگل رو بگيرن.
خلاصه که گوگل. خیلی نامردی.

ادامه دارد...



/آذربايجان و تبريز در گذر تاريخ ايران/
تبريز فرزند خلف ايرانيان است
هيچ كس نمي‌تواند حتي نام آذربايجان زنده و هوشيار را از مام ايران بدزدد

فقط لطفا تیترهای خبرهای مرتبط رو ببينيد.

۲۲ آبان ۱۳۸۵

زبان امروز زبان خيال‌انديشي، عرفان‌بافي و آشفته سخن گفتن نيست

به نظر من اين مصاحبه يک مصاحبه تاريخيه. يک اتفاق مهم. هر کسي که دغدغه ايران داره اين مطلب رو نه يک بار، بلکه ده بار بخونه. هر پاراگرافش کلي مطلب جديد داره.
مطلب کامل رو اينجا بخونيد.
مصاحبه روزنامه اعتماد ملي با جواد طباطبايي
[...]
هيچ ملتي را نمي‌توان از ميان برداشت مگر اين كه او عزم خود را جزم كرده باشد كه خود را نابود كند. اگر دو بحث انحطاط و تلقي ما از سنت را در كنار هم بگذاريم مي‌توانيم بگوييم كه عامل خارجي يا يك عامل تنها نمي‌تواند عامل انحطاط باشد، بلكه بر عكس هم چنان كه نظام سنت امري متكثر است، عامل انحطاط نيز امري متكثر است
[...]
روند زوال انديشه خردگرا در ايران كه بويژه با يورش مغولان به طور بازگشت ناپذيري آغاز شد، نظام انديشيدن عقلاني را از ميان برد و تلقي قشري- زاهدانه و غزالي‌ماب از شريعت نيز عاملي بود كه فرهنگ ايران را نظام مفاهيمي كه مي‌بايست چارچوبي براي تحليل تحول تاريخي ايران عرضه مي‌كرد، خالي كرد
[...]
با تثبيت عرفان به عنوان مبناي انديشيدن ايراني و اين كه به تعبير يكي از نويسندگان معاصر، صوفيان به متفكران قوم تبديل شدند، راه سقوط ايران هموار شده بود. حتي پيش از يورش مغولان فلسفه‌اي غير مدني در حوزه‌هاي ايران سيطره پيدا كرده بود. تركيبي از تصوف زاهدانه و شريعت قشري كه غزالي تدوين كرد، جنبه‌هاي مدني فلسفه در ايران را يكسره از ميان برد.
[...]
ما به دانش زمان نياز داريم، من مي‌گويم نه روشنفكري بي‌مسووليت، بلكه دانش زمان، زبان دنياي امروز. روشنفكري در كشوري كه خرد مبناي امور نباشد، لاجرم، جز سياست‌زدگي نخواهد بود، يعني حرف مفت زدن. مردمي كه از روشنايي و خرد بهره‌اي نداشته باشند، روشنفكري آنها جز بر تاريكي‌هاي آنان نخواهد افزود.
[...]
يعني اين همه بحث‌هاي روشنفكران ايراني هيچ آگاهي تازه‌اي نداده به ما؟
نه تنها آگاهي ندادند، بلكه آگاهي كاذبي ايجاد كردند كه جز به ماجراجويي منتهي نمي‌شد. دنياي امروز دنياي زبان معقول است نه شوريدگي.
[...]
زبان عقل را بايد بياموزيم اگر مي‌خواهيم جايي در جهان امروز و سهمي از تمدن آن داشته باشيم. اين زبان، زبان خيال‌انديشي، عرفان‌بافي و آشفته سخن گفتن نيست. زبان دانش و آگاهي است از خود و ديگران
[...]
چه تفاوتي بين بحث دانشگاهي به معناي ايراني و بحث علمي وجود دارد؟
در ايران هنوز دانشگاه وجود ندارد، كه من بگويم من به آن تعلق دارم، حتي اگر دانشگاهي نباشم. همه جاي دنيا عده‌اي در دانشگاه‌ها درس مي‌دهند، عده ديگر بيرون‌نظام دانشگاه‌اند، اما يك نظام دانشگاهي و نظام توليد علم وجود دارد كه حتي كساني نيز كه در بيرون‌دانشگاه قرار دارند، عضوي از آن مجموعه هستند. هنوز در ايران دانشگاه به عنوان نهاد توليد علم به وجود نيامده است، البته، دانشگاهياني وجود دارند، كساني هستند كه كار علمي دقيق مي‌كنند و كرده‌اند.
[...]
به نظر شما چنين وضعيتي روشنفكري يك جور مسكن است كه درد اصلي را پنهان مي‌كند؟
روشنفكري در ايران، به نظر من، به هر حال، بحث قدرت بوده و هست. من اعتقادي ندارم كه در شرايط كنوني مساله اصلي قدرت سياسي باشد. مساله اصلي تبيين شالوده قدرت سياسي و شيوه‌هاي عملكرد آن است. نسبت اين قدرت با اين كشور، تاريخ و شرايط و الزامات زماني اين كشور چيست؟ اين گروه‌هاي روشنفكري- سياسي در مخالفت‌هاي خود چابك‌اند اما برنامه‌اي ندارند. سياست مبتني بر خرد، صرف مخالفت نيست، داشتن تحليل از شرايط جهاني و نيروها و امكانات دروني است. چنين سياستي نتيجه يك توضيح علمي از كشور و امكانات آن است. اين سياست پيكار براي قدرت سياسي نيست، عرضه كردن راهبردي براي دگرگوني‌هاي اساسي در وضع موجود است. روشنفكري ايران مقلد مدهاي غربي است و حرف‌هاي روشنفكري غربي را تكرار مي‌كند
[...]
بالاخره يك فوريت‌هاي سياسي وجود دارد كه نمي‌توان از آن‌ها غفلت كرد. موكول كردن همه چيز به اين بحث‌ها آيا يك جور احاله به محال نيست؟
نه! فكر نمي‌كنم! ايراد اصلي من به همين شيوه برخورد به مسائل است. ما توان بيرون آمدن از نظام فكري - يا بي فكري - روشنفكري سياست‌زده نداريم. هر صحبتي درباره مسائل ايران در نهايت به روشنفكري و چه بايد كرد سياسي منجر مي‌شود. من نمي‌گويم حزب نباشد، گروه‌هاي سياسي نباشند و روشنفكري هم نباشد. فردي يا حزبي كه جامعه مدني را با مدينه النبي اشتباه مي‌كند، يا به جاي جامعه مدني جامعه اخلاقي پيشنهاد مي‌كند، معنايش اين است كه مباحث عمده علم سياست را نمي‌داند و چون نمي‌داند، برنامه‌اي ندارد.
پس به نظر شما اجراي هر پروژه‌اي در ايران موكول به شناخت ايران و لزوما تاريخي است!
[...]
دقيقا! در قلمرويي كه ما سخن مي‌گوييم، هر بحثي تاريخي است. اين يكي از ايرادهاي روشنفكري ماست كه تاريخ نمي‌داند. در ميان اين طرح‌هايي كه اينك به آنها اشاره كردم، همه در حوزه معنويت قرار مي‌گيرد، يعني همه اين بحث‌ها بي تاريخ‌اند. دين‌شناسي، آنچه خود داشت، غربزدگي و... بحث‌هايي غير‌تاريخي‌اند.
[...]
اين اشاره‌هاي آل احمد اما چند خط بيشتر نيست؟
البته! فاجعه كشور بي‌سوادي مثل ما اين است كه چند سطرها و شعارها جا مي‌افتد، نه بحث‌هاي كتاب‌هاي مهم.‌]...[ هنوز هم كتاب‌هايي كه عنوان آن‌ها شعارگونه است بيشتر خواننده دارد. در برخي از اين كتاب‌ها كه اسم نمي‌برم، حتي جمله معقول وجود ندارد. براي اينكه بتوانيم تمامي اين سموم ايدئولوژيك را كه بر اذهان عامه مردم سيطره پيدا كرده از ميان برداريم، بايد به كار علمي اساسي بپردازيم. در ژاپن به جاي بحث درباره بازگشت به خويشتن و آن چه خود داشت، اول اين خويش را توضيح دادند

۲۴ آبان ۱۳۸۵

جنبش کد باز با سرعت به پيش :جاوا و Flash به جنبش Open Source پيوستند.

خبر خوب براي جاواکارها، Flash بازها و طرفداران نرم افزار هاي کد باز.


در يک همکاري مشترک بين Adobe و Mozilla Foundation شرکت Adobe يک نسخه کد باز از Flash رو با عنوان Tamarin ارئه کرد.
اين مساله باعث محبوبتر شدن و حرفه اي تر شدن استفاده از Flash به عنوان يک جايگزين مطلوب براي HTMLخواهد شد. نتيجه اينکه، به زودي شاهد صفحات زيباتر،حرفه اي تر و با کاربردهاي بيشتر در وب خواهيم بود.

خبر کوتاه، واضح و خوشحال کننده بود. جاوا هم به جنبش کد باز پيوست.
روز دوشنبه ۱۳ نوامبر ۲۰۰۶ شرکت Sun اعلام کرد که شروع کرده که جاوا رو تبديل به يک پروژه کد باز کنه.
تخمين زده شده که جاوا در حال حاضر بر روي حدود ۴ ميليارد دستگاه مختلف از موبايل گرفته تا کامپيوتر نصب شده و کار ميکنه.(اين رقم از تعداد کامپيوترهايي که ويندوز مايکروسافت روشون نصبه خيلي بيشتره)
البته نگرانيهايي در مورد بوجود اومدن عدم سازگاري وجود دارد که با وجود استانداردهاي مناسب براي پيشبرد پروژه هاي نرم افزاري کد باز اين نگراني برطرف خواهد شد.
در هر حال تجربه موفق لينوکس اين اميد رو ميده که جاوا به زودي جايگاه اصلي خودش رو پيدا خواهد کرد.
معني اين قضيه اينه که جاوا سريعتر، کاربردي تر و در دسترس تر خواهد بود و درخواست براي برنامه نويسهاي جاوا بسيار بيشتر خواهد شد. ضمن اينکه اين مساله به احتمال زياد به مايکروسافت دات نت ضربه بزرگي خواهد زد
تعجب نکنيد از روزيکه از جاوا توي Remote Control تلويزيونتون استفاده بشه. و اصولا منتظر کاربردهاي بيشتر و عجيب غريب تري از جاوا باشيد.

اين هم یه مقاله از BusinessWeek راجع به همين مساله.

۲۶ آبان ۱۳۸۵

انتخاب انسانی به سبک يه گاز سيب سرخ

حالا که به نوشته هاي اين مدت نگاه ميکنم ميبينم چقدر با اون دوره که يه گاز سيب سرخي بودم فرق کرده.اون بخش از وجودم رو هنوزم دوست دارم. گرچه حالا ديگه يه آدم ديگه شدم. اماهنوز اون بخش از وجودم فعاله. در هر حال. بعضي از نوشته هام رو به سبک يه گاز سيب سرخ خواهم نوشت. اون نوشته ها تو قسمت «به سبک يه گاز سيب سرخ» آرشيو ميشه. ودر تيتر نوشته هم منعکس ميشه.

يه سفر کاری يه هفته‌ای هم دارم ميرم. تو اين مدت اگه تونستم آپديت می‌کنم.

به سبک يه گاز سيب سرخ: تضادهای انسانی

چيزي که بايد بهش عادت کنيم زندگي در تضاده. زندگي در عالم نامعلوم ها. حتي وجود خود ما هم پره از تضاد. اگه اين تضادها رو بشناسيم خيلي بهتر ميتونيم خودمون رو بپذيريم و دوست داشته باشيم. دليل نداره که يک انسان بخواد خودش رو به خاطر تضادهاش ملامت کنه.

درباره آبان ۱۳۸۵

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به انتخاب انسانی در آبان ۱۳۸۵ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو بعدی آذر 1385 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.