مساله اي که حامد
مطرح کرده، به نظر ميرسه که حاوي بخشهاي مختلفيه که
به هم چسبونده شده و بايد جداگانه تحليل بشه.
قبل ازهر چيز بد نيست اينو بگيم که تئوري حامد در بعضي حالات درسته اما براي اينکه
دچار سؤ تفاهم نشيم بايد حامد پيش فرضهاش رو کامل تر مطرح کنه و حالاتي رو هم در
نظر بگيره که شرطش برقرار نيست. من چنتاشو اينجا عنوان ميکنم:
-
شرط اول حامد اينه که توليد کننده از يک وضعيت انحصاري يا مونوپولي بهره ميبره
a. در اين حالت بايد اول مطرح بشه، کالايي که خريدار ميخواد بخره يک کالاي اساسي و حياتيه يا لوکسه و يا بينابين
b. دوم، کالاي توليد شده از لحاظ مصرف کننده ارزش زماني داره يا نه : مثلا همون مثال سبزيجات، قطعا سبزيجات تازه نسبت به سبزيجات مونده ارزش بيشتري داره. حالا ممکنه يه خريدار براش تازه بودن محصول مهم نباشه. خوب تو اينحالت ميگذاره و وقتي ارزون شد خريد ميکنه. اما در عوض تعداد زيادي از خريدارها حاضرند براي ارزش زماني محصول پول اضافه تر بدن. -
نکته ديگه اينه که همونطور که تو يکي از کامنتها عنوان شد، فروشنده اگر در يک دوره زماني ببينه که تقاضا براي محصول در اون دور زماني کمتر از عرضه است، سعي ميکنه عرضه رو کم کنه مگر اينکه حساب کنه و ببينه که مجموعه درآمدش از سود (سود فروش يک واحد محصول x تعداد محصول فروخته شده) به ازاي تعداد بيشتر فروش و قيمت رقابتي تر، بيشتر از درآمد اون محصول با قيمت بالاتر و حجم فروش کمتره.
-
برخي محصولات مثل لباس، ساعت يا هر چيز ديگري که به تازگي مد ميشن، ارزش اصليشون وقتيه که در زمان ورود به بازار خريداري بشه و اصولا يک چيزي که مد ميشه اگر مشتري بخواد صبر کنه تا انحصارگر به قول حامد با خودش رقابت کنه و قيمت رو پايين بياره ديگه اون محصول ارزشش رو از دست ميده و خريدش هرقدر هم ارزون، براي بيشتر مشتريها مطلوبيتي نداره.
براي چيزايي مثل ويندوز، مساله سر اين نيست که مايکروسافت بخواد با خودش رقابت کنه و يا اينکه Windows XP قصد رقابت با Vista رو داشته باشه. واقعيت اينه که درمونوپوليهايي مثل مايکروسافت، اگر فرض رو بر اين بگذاريم که واقعا رقيبي وجود نداره دليل انحصارگر براي توليد محصول جديد و يا پايين آوردن قيمت محصول قبلي رقابت با اون مفهومي که حامد مطرح کرده نيست. دليل اصلي ميتونه يکي از دلايل زير باشه :
-
بعد از يک مدت مشخص از نظر زماني، بازار مصرف کننده هاي اون محصول(نه همه مردم دنيا) اشباع ميشه وتعداد کسانيکه که هنوز اون محصول رو نخريدن اينقدر کم ميشه که با توجه به پيش بيني فروش در آينده، هزينه هاي جاري اون انحصارگر رو تامين نميکنه
-
دوم اينکه محصول توليد شده با توجه به پيشرفتهايي که در ديگر زمينه ها به وجود اومده و صرفا مربوط به رقابت نيست (مثل قويتر شدن سخت افزارها) نيازهاي مصرف کننده ها رو حتي اگه بيش از نصفي از بازار هنوز محصول فعلي رو نخريده باشن تامين نميکنه و انحصارگر مجبوره که محصول جديدي وارد بازار کنه که بتونه سريعتر به سود بيشتربرسه و احتمال ورود يک رقيب رو از بين ببره(به نوعي يک سد براي وارد شدن رقيب ايجاد کنه)
ميشه از نوشته حامد اينطوري برداشت کرد که حامد راجع به کالاهاي اساسي و يا انحصارهاي قهري صحبت نميکنه، چون کالاي اساسي رو هرقدر هم گرون باشه، در صورتيکه درش انحصار وجود داشته باشه مصرف کننده مجبوره که قيمتش رو پرداخت کنه و خوب طبيعيه که انحصار گر نه تنها قيمتش رو پايين نمياره بلکه تا اونجايي که امکانش رو داشته باشه قيمت رو بالا ميبره.
يه مساله ديگه ايکه هست بعضي وقتها توليد کننده بعد از محاسبات مختلف که يکيش اقتصادي بودن و يا نبودن توليد بيشتر و نتيجتا هزينه توليد کمتره (Economy of Scale) به اين نتيجه ميرسه که با توجه به کشش بازار بهتره محصول اضافيش رو (Surplus ) براي کنترل تقاضا حتي دور بريزه و به جاش تقاضا رو در حد مطلوب خودش حفظ کنه.
نهايتا حامد منظورش رو از محصولي که «مصرف کنندگان يک بار براي مدت طولاني مي خرند» مشخص نکرده. آيا ماشين لباسشويي، تلويزيون، مبلمان و ... غيره هم جزو همين دسته بندي هستند؟ يا فقط محصولات فاسد شدني(Perishable).
مثالي که حامد زد براي يک بازاري انحصاري و بدون رقابت عنوان شده. ولي مثالهاي ديگش مثلا راجع به خودرو يا هندي کم به يک موضوع ديگه برميگرده به نامه Product Life Cycle.
جالبه که بدونين در بازارهاي رقابت کامل و يا رقابت ناقص، مفهومي وجود داره با عنوان Product Life Cycle يا PLC که به فارسي تقريبا ميشه «چرخه عمر محصول». ايده اصلي پشت اين قضيه اينه که وضعيتي که يک محصول با توجه به اون به فروش ميره در طول يک بازه زماني تغيير ميکنه. بازه زماني عمر يک محصول به پنج مرحله تقسيم ميشه که هر کدوم شرايط خاصه خودش رو داره:
1- مرحله توليد محصول جديد
2- مرحله معرفي به بازار
3- مرحله رشد
4- مرحله اشباع يا بلوغ
5- مرحله نزول يا ثبات
کليت اين تئوري منطق ساده اي داره. زمانيکه يک محصول براي بار اول توليد ميشه (مثل Mp3 Player) هزينه توليدش به دليل استفاده از تکنولوژي جديد، هزينه تحقيقات، ريسک سرمايه گذاري وخيلي چيزاي ديگه بالاست.
وقتي که براي اولين بار وارد بازار ميشه قيمت خيلي بالايي داره. براي همين تعداد کسانيکه که توان مالي و علاقه کافي به خريدش دارن کمه يعني حجم فروش پايينه، نتيجتا محصول هنوز ضرر دهه و رقابت يا وجود نداره يا خيلي کمه و رقبا در حال مزه مزه کردن بازار جديدن.
بعد از اينکه محصول به اندازه کافي شناخته شد، در صورتيکه اين محصول از طرف بازار (مصرف کننده ها) مناسب تشخيص داده بشه شروع ميکنه به فروش بيشتر. در اين مرحله حجم فروش بالا ميره، سود شرکت به سمت حداکثر رشد ميکنه و رقباي جديد وارد بازار ميشن و نتيجتا به دليل حجم توليد بيشتر و براي کسب حداکثر سهم بازار قيمت هم پايينترمياد.
فازهاي بعدي شامل اشباع بازار و بعد نزول قيمته.
توضيحات بيشتر رو اينجا ميتونيد بخونيد و نمودار زير هم کمک ميکنه که موضوع بهتر درک بشه.سعي ميکنم در آينده اين مطلب رو بيشتر بازش کنم.
نظرات (۳)
nice
ارسال شده توسط john | ۲۰ آبان ۱۳۸۵ ۱:۳۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ آبان ۱۳۸۵ ۱۳:۳۵
well it's not the kind of news that is worth discussing. i wonder why are you all here so excited?
ارسال شده توسط MaryTudor | ۱۸ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۱۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ فروردین ۱۳۸۷ ۲۱:۱۱
oh man what are you all doing? It seems like the only thing you do is writing comments. Don’t be crazy!
ارسال شده توسط shadowstar | ۲۱ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۱۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ فروردین ۱۳۸۷ ۱۴:۱۹