« آبان ۱۳۸۵ | صفحه اصلی | دی ۱۳۸۵ »

آذر ۱۳۸۵ آرشیو

۷ آذر ۱۳۸۵

علم گريزي و سندروم نسبـيت گرايي در ايران

اين مطلب جالب حامد من رو ياد موضوعي انداخت که بي ربط به نوشته حامد نيست.

يکي از چيزايي که من بعد از ترک ايران و بازگشتهاي دوره ايم متوجه شدم ، مساله علم گريزي و تمايل شديد به نسبيت گرائي منحرف شده، خصوصا در بين نسل بعد از انقلابه. به قول دوستان روزنامه نگارمون، نسل دوم و سوم.
اين مساله حتي در بين بسياري از تحصيل کرده هاي خارج از کشور و حتي اونايي که سالها در خارج از کشور زندگي کردن هم ديده ميشه. کافيه نگاهي به وبلاگها بکنيد و ديدگاه آدما رو راجع به دموکراسي، فلسفه، اقتصاد، علوم جديد و چيزهايي از اين دست ببينيد. البته اين مساله بين ايرانيهايي که در آمريکاي شمالي و يا اروپاي غربي تحصيل کردن کمتره و اصولا" مقدار زيادي بستگي به اين داره که تو يه دانشگاه خوب و در رشته اي که علاقه داشتند درس خوندن يا يه دانشگاه معمولي و صرفا به خاطر گرفتن مدرک.

متاسفانه حتي قشر کتاب خونه ما هم به شدت دچار اين سندروم هستند. به نظرم يکي از دلايل اصلي اين مشکل مساله آموزش و پرورش و نحوه تربيت ما مي تونه باشه. وقتي که در کتاب ديني ما راجع يک مساله کاملا تخصصي -که در حوضه علوم طبيعي و زيست شناسي قابل بررسي و بحثه- صحبت ميشه و فقط با يک پاراگراف متن ، کليت تئوري تکامل رو زير سوال ميبره، و يا در کتابهاي اقتصاد دبيرستان، به راحتي سرمايه داري نفي ميشه بدون اينکه دليل اقتصادي براش آورده بشه، نتيجه همين ميشه که دوستان فکر ميکنن علم يه چيز گل و گشاده که اصلا" قابل اعتماد نيست و اون رو با استدلالهاي بي ربط اخلاقي نقد ميکنند.

واقعيت قضيه اينه که سطح دانش پايه و عمومي جامعه ما، حتي در بين تحصيلکرده ها نسبت به سطح اين علوم در دنيا يا بسيار پايينه و يا ناقص و اشتباه. اين مساله خصوصا در علوم انساني و يا رشته هايي که که با علوم انساني هم پوشاني دارن، مثل اقتصاد و علوم اجتماعي و يا علوم سياسي بسيار بيشتر ديده ميشه.
مساله اينجاست که ما در ايران هنوز داريم بر سر پايه هايي بحث ميکنيم که سالهاست در دنيا پذيرفته شده. مثلا هنوز بر سر اينکه مکانيزم بازار در اقتصاد کارکرد اصلي رو داره و يا دموکراسي خوبه يا بده و اصولا" معني دموکراسي چيه و يا مفهوم تکامل و انتخاب طبيعي - که ديگه سالهاست به صورت يک پارادايم در زيست شناسي در اومده- بحث ميکنيم.
اين مساله همونطور که گفتم از کم سوادي عمومي و نا آگاهي ما از علوم جديد ناشي ميشه. متاسفانه در دانشگاههاي ما هم اين ديدگاه نه تنها اصلاح نميشه بلکه اساتيد کم سواد و نا آگاه از پايه هاي علوم، به راحتي و با دو سه اظهار نظر حق به جانب يک تئوري علمي رو که سالهاي سال بر سرش بحث و مجادله شده و صيقل خورده و تبديل به يک پارادايم شده به راحتي به شيشکي مي بندن.

مساله ديگه که به شدت ما دچارش هستيم اينه که چهار چوب بحثها رو رعايت نميکنيم. مثلا وقتي داريم راجع به يک مساله اقتصادي بحث ميکنيم، به دليل اينکه اطلاعات پايه اي درست -و بدون پيشداوري- کافي نداريم، شروع ميکنم از منظر اخلاقي و يا ديني مساله رو نقد مي کنيم.
متاسفانه اين مساله با مباحث نيم بنده فلسفي مثل غرب زدگي ترکيب ميشه و نتيجه اين ميشه که هر چيزي که به نوعي سري در غرب داشته باشه به راحتي و با شمشير نسبيت نفي ميشه.

من زياد به اين مساله برخوردم که وقتي بحث علمي مطرح ميشه، طرف مقابل خيلي راحتي ميگه علم نسبيه و اصولا تو داري زيادي علمي به قضيه نگاه ميکني و يا اينکه ميگن علم (به مفهوم علوم جديد يا همون Science ) چيزي نيست که بشه بهش استناد کرد!!!. ين دوستان توجه نميکنن که تکنولوژي که تمام زندگيشون رو پر کرده و در هر حرکتيشون جاريه، در واقع تجسم ماديه علمه. موبايل، کامپيوتر، ماشين، اينترنت، قلب مصنوعي، پزشکي جديد، دانشگاه، گوگل، وبلاگ ، علم اقتصاد، لباسهايي که مي پوشيم و هزاران هزار چيزه ديگه از محصولات علوم جديده. اين دوستان بايد توجه داشته باشن که اگه نخوان علم رو مبناي مباحثشون قرار بدن و به راحتي نفيش کنند، معنيش اينه که بايد توي غار و در عصر غار نشيني زندگي کنند.

نهايتا" با اشاره به نوشته حامد، من فکر ميکنم اتفاقا به جاي پرداخت به مباحث خيلي تخصصي، بايد اول مباني علمي رو بازش کنيم و جوي رو بوجود بياريم که علم پذير باشه. وقتي که هنوز مباني و مفاهيم اوليه اقتصادي براي خيلي از دوستان نا آشناست و خيلي راحت بدون اينکه اصلا" مطالعه کافي راجع بهش داشته باشن، نفييش ميکنند، بحث کردن راجع به بهينه کردن مصرف بنزين و يا سهام عدالت و اين حرفا بنا کردن خانه بر روي شنه.
البته فکر ميکنم اين مساله از يک علت بزرگتر ديگه ناشي ميشه که اونهم خرد گريزي و تقدير گرايي عمومي ما ايرانيها است.

۸ آذر ۱۳۸۵

مشکل در بلاگ رولينگ

چند وقتيه که وقتي نوشته جديد پست ميکنم، و قاعدتا" MT ، به صورت اتوماتيک Blogrolling رو پينگ ميکنه، اتفاق خاصي نميفته.
الانم چند روزه که حتي وقتي Blogrolling و Weblogs رو به صورت دستي Ping ميکنم بازهم وبلاگ من تو ليست Update شده ها نمياد. کسي ميدونه چرا؟

۱۱ آذر ۱۳۸۵

پيمان اخوت و پارادکس اصلاح طلبانه

اين مقاله قوچاني از خيلي نظرها مقاله جالب و قابل تأمليه. اگر واقعا کروبي منظورش از تاسيس حزب اعتماد ملي و روزنامه همين چيزهايي بوده که قوچاني اشاره ميکنه، واقعا حرکت مهمي انجام شده.
مقاله قوچاني مساله انتخابات و وضعيت حزبي اصلاح طلبان رو از ديد ساختاري و فرماليستي بررسي کرده که در جاي خودش جالبه و به نوعي نشان از نقد اصلاح طلبان از خود داره.

اين مقاله تا جايي که راجع به اصرار کروبي بر تاسيس حزب و روزنامه جدا و نقد اون بر روش اصلاح طلبان از جمله « تحميل يك زاويه نگاه خاص» به همه گروهها و احزاب اصلاح طلب حرف ميزنه جالب و قابل توجهه.
اما اولين اشتباه بزرگ قوچاني از اينجا شروع ميشه :
« شكست اصلاح‌طلبان از روزي شروع شد كه چهار گرايش مشاركت، كارگزاران، همبستگي و ملي - مذهبي در انتخابات دوره دوم شوراهاي شهر هر يك فهرست جداگانه‌اي منتشر كردند و آنگاه همين تجربه تلخ را در مجلس هفتم و رياست‌جمهوري نهم تكرار كردند.
جدا شدن راه اصلاح‌طلبان به مخالفان آنان اين امكان را داد كه به درون اين ساخت قدرت يكپارچه اصلاح‌طلبانه رخنه كردند...»
و در جاي ديگه مقاله عنوان ميکنه که :
«ديروز رسما عقد اخوت اصلاح‌طلبان با حفظ هويت‌هاي مستقل 5 فراكسيون اصلي: 1- حزب اعتماد ملي 2- حزب كارگزاران سازندگي 3- حزب مشاركت ايران اسلامي 4- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و 5- مجمع روحانيون مبارز دوباره خوانده شد. ...
. ولي نتيجه عملي ائتلاف بازيابي گوهر گمشده اتحاد بود كه دقيقا چهار سال قبل(1381) در دومين دوره انتخابات شوراها گسسته شد.»
به نظر من يک تضاد بزرگ در اين ميان وجود داره. اونجايي که از قول کروبي به درستي اشاره ميشه که « تحميل يك زاويه نگاه خاص» به همه گروههاي اصلاح طلب کار اشتباهي بوده، حرف کاملا درستي عنوان ميشه.
اگه نگاهي به ليست به اصطلاح عقد اخوت!!! اصلاح طلبان بندازيم توش از چپ هاي ايدئولوژيست و راديکالي مثل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تا تکنوکراتهاي عملگرايي مثل کارگزاران سازندگي وجود داره. که اين مساله کاملا در تضاد با تحميل نکردن يک زاويه نگاه خاص و تعدد مراكز تحليله.
اينجا اصلاح طلبان دارن دقيقا همون کاري رو ميکنن که در زمان مجلس قبلي کردن. اصرار بر همگرا کردن نيروهايي که جهتهاي حرکت متفاوتي دارند.
اينکه احزاب مختلف براي رسيدن به قدرت باهم اعتلاف کنند در دنيا چيز عجيبي نيست. مثلا خيلي وقتها سوسياليستها با سبزها اعتلاف ميکنند. يا مثلا اعتماد ملي ميتونه به صورت جدا با کارگزاران اعتلاف کنه و يا اصولا جهت حرکتش رو بر مبناي اعتلاف با حزب مشارکت قرار بده. اما کنار هم قرار دادن اين پنج حزب نشون دهنده اين ميتونه باشه که في الواقع اين حزبها هنوز گفتمان مشخص و يک ديدگاه سياسي خاصي براي احزابشون ندارن.
اما به نظر من بزرگترين اشکال اين مقاله اينه که دليل شکست اصلاح طلبا رو جدايي گرايشهاي مختلف و رخنه کردن مخالفان به درون اين ساخت قدرت يكپارچه اصلاح‌طلبانه ميدونه. تا وقتي که اصلاح طلبا سعي کنند که مبناي تفکر خودشون رو شتر گاو پلنگي بدونن اين جداييها ادامه خواهد داشت و اين پيمان اخوتها! همچنان از هم خواهد گسيخت. ( استفاده از اين اصطلاح در قرن بيست و يکم و دوران علمي شدن علوم سياسي اونهم از زبان شخصي مثل قوچاني واقعا تاسف باره)
گرچه برخي از دلايل عنوان شده ميتونه جزو دلايل شکست اصلاح طلبان باشه اما تحليلهايي اينچنيني به راحتي يکي از مهمترين ذينفعان رو که مردم هستند در تحليلهاش دخيل نميکنه. بزرگترين دليل اصلي شکست اصلاح طلبان نداشتن شناخت درست از ساختار جامعه ايران و اصرار بر تحميل نظراتشون بر همين مردم بوده. اصلاح طلبان خيلي محکم براي خودشون جايگاه و وزن مرجعيت قائلند و فکر ميکنند به اين دليل هر ديدگاهي دارند-حتي اگر درست- مردم هم دقيقا مثل اونا فکر ميکنند. به نظر من گوهر گمشده اصلاح طلبها شناخت بهتر مردم و تبيين محکمترو شفاف تئوريهاشونه(حتي اگه باعث بشه فقط ۳ مليون راي بيارن).
متاسفانه اصلاح طلبا هنوز نفهميدن که در دوم خرداد بغير از اون ۳ ميليون نفري که تو انتخابات قبلي به معين راي دادن و اون ۲و۳ میليون نفري که به معين راي ندادن و در انتخابات شرکت نکردند، اون ۲۰ و خورده اي ميليون نفر يا به سيد بودن محمد خاتمي و يا به خاطر عداوت با ناطق راي دادن تا تئوريهاي به اصطلاح اصلاح طلبانش.
در آخر ميخوام بدونم، اين پيمان اخوت با پيمان اخوت قبلي اصلاح طلبان در دوم خرداد و مجلس قبلي که اونها رو به اينجا رسوند چه فرقي داره؟

۱۳ آذر ۱۳۸۵

جيتکس

جيتکس بزرگترين اتفاق در زمينه تکنولوژي ارتباطات و اطلاعات در خاورميانه است. شرکتهاي بزرگ چند مليتي و منطقه اي در اين نمايشگاه شرکت ميکنند و هر سال سرنوشت اتفاقات مهم در اين زمينه در منطقه خاور ميانه اينجا رقم ميخوره.
جيتکس هم مثل موجوديت دبي، فرصت سوزي ما ايرانيها است که تبديل به فرصتي براي دبي شده.
يکي از اتفاقاي بزرگ امسال، ورود يک رقيب جديد براي اتصالات (همون شرکت مخابرات خودمون منتها ورژن اماراتيش – که البته اين کجا و آن کجا) به نام du بود.



يکي از مزاياي جيتکس امسال تخصيص يه غرفه جدا براي تکنولوژي ارتباطات و همزمانيش با جيتکس بود که غرفه ما هم تو Zabeel Hall و درست روبروي Cisco LinkSys بود.
امسال شرکت CarrieX (همون شرکتي که من توش کار ميکنم) يک سرويس جديد رو معرفي کرده بود به نام CarrieXchange. خوشبختانه امسال بيشتر کسانيکه مراجعه ميکردند به غرفه سوالهاي تخصصي داشتند و اصولا تونستيم ارتباطاي تجاري و حرفه اي زيادي تو اين نمايشگاه پيدا کنيم.



راستي اينم آدرس سايت وزارت مخابرات افغانستان!
http://www.moc.gov.af


۱۷ آذر ۱۳۸۵

دم خرو‍س

به نظرم يکي از کاملترين وجامعترين تحليلها راجع به مساله انتخابات رو تو اين نوشته هاي عبدي مي تونيد بخونيد.
انتخابات پيش رو

در باره انتخابات(کامنتها و پاسخها)

برنامه عملياتي مقدم بر شرکت در انتخابات (نگاه مهمان)

من حرفي بيشتر از اينها براي گفتن ندارم، فقط اين چنتا سوال رو ميتونم اضافه کنم.

۱- اگر اصلاح طلبها حاضر بشن براي پيروزي در انتخابات با مثلا اصول گراها عهد اخوت ببندند و يا ليست مشترک بدن آيا هنوز بايد به اونها(به عنوان اصلاح طلب و نه صرفا حزبی که می‌خواد قدرت رو به دست بگيره) راي داد؟

۲- به نظر شما براي ايجاد تغييرات مورد نظر اصلاح طلبا و تاثير گذاريشون در آينده، انتخابات شوارها مهمتره يا خبرگان؟

۳- آيا نفس انتخابات و راي دادن در هر شرايطي يه عمل اصلاح طلبانه است ؟

۴- اگر حزبي همه رو تشويق به شرکت در انتخابات به عنوان يک عمل دموکراتيک جهت رقم زدن آيندشون کنه اما در انتخابات خبرگان رسما اعلام کنه که با وجود ساختارهاي موجود امکان رقابت وجود نداره و شرکت نميکنه نبايد پرسيد که دليل حضور شما درانتخابات ديگه که خيلی هم کم اهميت تره(در هر شرايطی) چيه ؟

۵- اگر اصلاح طلبا با حزبي که «هاشمي شاهرودي»، «واعظ طبسي»، «رازيني» و... رو که در ليست کانديداهاشون براي خبرگان معرفي کردن(اعتماد ملي) اعتلاف کنند، اين سوال پيش نمياد که شما که حضور همين افراد رو مانع اصلاحات و عامل تعطيلي روزنامه ها ميدونستيد چطور با حزبي اعتلاف ميکنيد که اين افراد رو به عنوان کانديداي خبرگان معرفي کرده؟ ...

۲۲ آذر ۱۳۸۵

بدون شرح!!!

خاتمی : به صحنه بياييم و به‌تدريج مشكلات را حل كنيم

مهدي كروبي:اگر اعتراضي هم داريد در انتخابات شركت كنيد



ماشاالله شمس الواعظين، راي دادن را جزء «حقوق مردم مي‌داند که بايد به آن عمل کنند!!!» چرا که در غير اين صورت برخي به جاي آنان تصميم مي‌گيرند!!!

برخی چهره های شاخص نامزدهای حزب اعتماد ملی در انتخابات خبرگان رهبری

- محمود هاشمی شاهرودی (خراسان رضوی)
- عباس واعض طبسی (خراسان رضوی)
- محمدرضا فاکر (خراسان رضوی)

۲۴ آذر ۱۳۸۵

سياست مدار خوب!!!

اگر ديدين که يک سياست مدار تو جهان سوم، شروع کرد به اصلاح سيستم آموزشي(منظور عوض کردن مديرها و نتيجتا" نفي سيستم قديم و اختراح خلق الساعه يک سيستم جديد نيست) به حسن نيتش شک نکنيد.

به سبک يه گاز سيب سرخ: محکوم به مرگ به عفو زندست، کور به بينا شدن

همه ميدونن و نياکان ما و عقلا هم گفتن که صد البته اميد چيز خوبيه! اما اگه تومور مغزی داريد و برای درمان استامينفن ميخورين چون هربار که ميخورين دردتون کم ميشه، خوب خوشحال باشين.

هر آدم عاقلي ميدونه که آدم درد نداشته باشه خوبه، اما اگه درد نداشتن باعث شده تومورشو فراموش کنه چي؟ هيچي! تومور اينقدر بزرگ ميشه که ديگه با عمل جراحي هم نميشه درستش کرد چه برسه به سلمونی.
حالا شما هي بيا به اين بدن استامينوفن تزريق کن. بيا دماغش رو جراحي کن، بيا موهاشو اصلاح کن.
از اونطرف چون آدم تومور داره دليل نميشه که موهاشو اصلاح نکنه! ميشه؟

خيليا ميگن بهتره آدم موهاشو اصلاح کنه و تومور داشته باشه تا تومور داشته باشه و موهاشو اصلاح نکنه!
اگه آدم يه جو عقل داشته باشه، در برابر اين استدلال قوي واقعا نميتونه مقاومت کنه، می‌تونه؟

شعار هفته: ای جاهلان! اگر سلمانی نرفتيد و مرديد بدانيد که خود کرده را تدبير نيست.

۲۵ آذر ۱۳۸۵

مطالعه مقايسه‌ای : فروشگاه شهروند و مفهوم خرده فروشی کلان

فروشگاه زنجيره اي شهروند رو ميشه يکي از بزرگترين فروشگاه هاي خرده فروشي در ايران دونست. با مقدار بسيار زيادي اغماض ، شهروند به نوعي همون کاري رو انجام ميده که وال مارت در آمريکا و بقيه کشورهاي ديگه دنيا.

يکي از سؤ‌ برداشتهايي که از مفهوم کار شهروند هم براي مديرانش و هم براي مشتريان اتفاق افتاده اختلاط مفهوم فروشگاه زنجيره اي با خرده فروشي در سطح کلانه.

فروشگاه زنجيره‌اي مجموعه اي از فروشگاهها است که داراي يک مارک تجاري خاص، مديريت متمرکز و به طور معمول با روش کسب و کار استاندارده. مالکيت شعب مختلف اين فروشگاهها مي تونه براي يک شرکت باشه و يا به صورت فرانشايز اداره بشه. همچنين اين فروشگاهها مي تونن محصولات يک مارک تجاري خاص رو بفروشن(مثلا مکدونالد، بوف يا هايدا) و يا محصولات شرکتهاي مختلف رو(مثل شهروند يا وال مارت).

معمولا در مجموعه هاي خرده فروشي کلان، تبليغات، توزيع و خريد(در جمع مارکتينگ) به صورت متمرکز انجام ميشه که به دليل خريد با حجم بالا باعث ميشه که قيمت خريد محصول بسيار پايين باشه و نتيجتا فروش با قيمت زير قيمت معمول بازار انجام ميشه.(در اينجا از يک اصل بسيار پايه ايه اقتصاد استفاده ميشه.)

فروشگاه شهروند نوعي فروشگاه زنجيره ايه چون شعبات مختلف و سيستم متمرکز مديريت و خريد زير يک نام رو داره. فروشگاه شهروند يک فروشگاه چند منظور هم هست چون محصولات مختلفي رو ارايه ميکنه. همچنين جزو خرده فروشهاي کلان هم حساب ميشه.

اصولا خريد از يک خرده فروش کلان چندين مزيت براي مشتري داره:
1- صرفه جويي در وقت
2- تنوع بيشتر محصول
3- امکان مقايسه قيمتها و مارکها در يک محل
4- خريد با قيمت پايينتر از بازار

مدل کسب و کار مجموعه اي مثل وال مارت به صورتي طراحي شده که هر چهار خصوصيت رو داره و شعار وال مارت اينه «هميشه قيمت پايين» و خيلي وقتا ادعا ميکنه که ارزون ترين قيمت رو در بازار داره.
اما فروشگاه شهروند متاسفانه فقط سه خصوصيت اول رو داره و خيلي اوقات قيمت فروش محصولش از قيمت اون محصول در فروشگاههاي سطح شهر بيشتره!!!
من تجربه خودم رو اينجا عنوان ميکنم. مثلا قيمت يک سرخ کن در بازار تهران ۸۸ هزار تومنه، در يک مغازه در سطح شهر۹۵ هزار تومن و در فروشگاه شهروند ۱۰۰ هزار تومن!!!!
همه اين سرخ کن ها از يک شرکت خريداري ميشه. يعني اون مغازه در بازار جنس رو مستقيم خودش وارد نميکنه که بگيم ممکنه از منبعي خريد کرده باشه که ارزونتره. ضمن اينکه حجم خريدي که شهروند انجام ميده اصلا با مقداري که يه مغازه خرده فروشي کوچک انجام ميده قابل قياس نيست. همونطور که حجم فروش شهروند ميتونه به طور بالقوه بسيار بيشتر از يک مغازه باشه.
شهروند محصول رو از توليد کننده ارزانتر از مغازه هاي خرده فروشي کوچک ميخره و حجم فروشش هم از يک مغازه بسيار بيشتره. پس چه دليل داره که قيمت فروش محصول در شهروند تا ۱۴ درصد گرونتر از يک مغازه خرده فروشي (که اين مغازه حد اقل ۱۰درصد روي قيمت خريدش ميکشه) باشه؟
اين در حاليه که وال مارت در پايان سال مالي ۲۰۰۶ با ۳۱۶ ميليارد فروش، فقط در حدود ۱۱ ميليارد دلار درآمد داشته. يعني به طور متوسط فقط سه و نيم درصد سود.

مساله ايجاست که يا مفهوم خرده فروشي کلان به درستي براي مديران شهروند جا نيفتاده يا شايد هم مدل کسب و کارشون مدل ديگري باشه! اما فکر ميکنم مساله اصلي بر سر سوء مديريت و روش مديريت سنتي در شهروند باشه.

در هر حال متاسفانه هر مفهومي (مثل دموکراسي، جامعه مدني، موبايل، ماشين، کامپيوترو هزاران مثال ديگه) زمانيکه وارد ايران بشه عوض ميشه و به صورت يک کودک ناقص الخلقه در مياد.
اما وظيفه ما به عنوان شهروندان ايراني و يا حداقل کسانيکه در ايران متولد شديم در اين ميون چيه؟

به نظرم مهمترين وظيفه ما اينه که اين مفاهيم رو به صورت پايه اي تشريح کنيم و کاربردهاشو بين ايران و بقيه کشورهاي دنيا مقايسه کنيم.

۲۶ آذر ۱۳۸۵

به سبک يه گاز سيب سرخ: تفاوت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان فعلی

به نظر من يه اشتباه بزرگ اونايي که دغدغه وطن دارن و روش درست رو اصلاحات ميدونن اينه که اصلاحات رو به مثلا اصلاح طلبا سنجاق کردن.
البته مثلا اصلاح طلبا هم دارن زور ميزنن که اينجوري نشون بدن! اگه اصلاح طلبا نباشن ديگه اصلاحات وجود نداره که اصلا همچين چيزي نيست.

اين مطلب رو ببينيد:
آفتاب: ماشاالله شمس الواعظين، راي دادن را جزء «حقوق مردم مي‌داند((دستشون درد نکنه! لطف دارن.)) که بايد به آن عمل کنند» چرا که در غير اين صورت برخي به جاي آنان تصميم مي‌گيرند و هر کاري که دلشان خواست را انجام مي‌دهند.

پدر جان! براي بچه داري حرف ميزني؟ يا شايد فکر کرديد سر کلاس معارف هستيد؟
اين چه حقيه که بايد بهش عمل بشه؟
البته منظورشون از عمل کردن هم اينه که به تيم ما راي بدين! و اگه کسي به مخالف راي بده لابد از رو ناداني اينکارو کرده!
شما داري براي مردم تصميم مي‌گيري که نکنه يه وقت ديگران براشون تصميم بگيرند! اين آقاي شمس خودش هم اصلا ميدونه داره چي ميگه؟

۲۷ آذر ۱۳۸۵

گوشي موبايل شما از چه موادي ساخته شده؟

تاحالا به اين فکر کرديد که موبايل شما از چي ساخته شده؟
منظورم اينه که چه مواد و عناصري در ساخت قطعات موبايل استفاده شده؟ و اين مواد از چه کشورهايي تامين ميشه؟

خوب. بروبچه هاي سايت Wierd News يک موبايل سوني اريکسون W300 رو کالبد شکافي کردن و نتايج جالبي گرفتن:
صفحه نمايش(LCD): شن سيليس(شيشه)، اکسيد قلع(الکترودها)
پلاستيک ( پوشش محافظ) و ...
ميکرو چيپها : سيليکون، مس، الومينيوم، طلا، قلع، نيکل و پلاستيک.
دوربين و لنز:سيليکون، مس، نيکل، طلا و پلاستيک.
باطري :ليتيوم، پلاستيک، مس، نيکل، قلع، طلا و سيليکون.
[...]
اما عرضه کننده هاي اصلي اين مواد خام چه کشورهايي هستند؟
‍چين: آلومينيوم، گاليوم، اينديوم، سيليکون، قلع، ...
استراليا: آلومينيوم، طلا، ليتيوم،...
آمريکا: مس، شن سيليس، طلا، نفت
[...]
روسيه، کانادا، شيلي، آلمان، هند، اندونزي،ژاپن، پرو، برزيل، مالزي،مکزيک، نروژ، عربستان سعودي،اسلووني و آفريقاي جنوبي هم جزو فراهم اورندگان مواد اوليه هستند.

تازه اينها مواد اوليه است. يعني اينکه براي توليد يک گوشي تلفن همراه، از همه اين کشورها مواد اوليه خريداري ميشه بعد به کشورهاي ديگه اي ميره و قطعات اصلي ساخته ميشه، بعد اين قطعات دوباره به کشورهاي ديگه ميره تبديل به کيت هاي آماده ميشه، تو کشورهاي ديگه اين کيتها سرهم ميشه، بسته بندي ميشه و نهايتا در سرتاسر دنيا فروش ميره.
متن کامل اين خبر رو اينجا ميتونيد بخونيد.
http://www.wired.com/news/wiredmag/0,72287-0.html?tw=wn_index_31

اگه کسي دنبال معني جهاني شدن ميگرده اينجا يه مثال خيلي خوب ميتونيد پيدا کنيد .
حالا شما فکر ميکنيد توي دنيايي به اين پيوستگي، ژئو پولتيک هنوز هم اون اهميت سابقش رو داره؟
مساله اينجاست که کافيه فقط تويکي از اين کشورها جنگ بشه يا وضعيت اقتصادي به هم بريزه. مثلا اگه تو پرو جنگ داخلي در بگيره، روي فروش گوشي هاي سوني اريکسون در نيويورک، تهران، و يا شهر خيلي کوچيکي در هندوستان تاثير منفي ميزاره.
يعني اين شرکتهاي چند مليتي علاقه‌اي به اينکه تو دنيا جنگ يا عدم تعادل اقتصادي باشه ندارن و همه تلاششون رو ميکنن که وضعيت دنيا تو يه حالت متعادلي باشه.
اگه با اين ديد به قضايا نگاه کنيم شايد درک بهتري از سياست در قرن بيست و يکم پيدا کنيم.

---
چنتا منبع خوب راجع به جهاني سازي يا به قول سلمان جهاني شدن:

جهاني شدن چيست؟

تاريخچه جهاني شدن : فلش مربوط به زنجيره تامين(يا به نوعي همون توليد) تلويزونش رو حتما ببينيد.

ويکيپدياي عزيز

بانک جهاني - گلوباليزيشن

يه سايت جامع و جالب راجع به جهاني سازي يا جهاني شدن

گلوبال انويژن

۲۹ آذر ۱۳۸۵

خصوصيات روزنامه نگاري الکترونيکي چيست؟

[…]
خصوصيات روزنامه نگاري الکترونيکي چيست؟

1- روزنامه نگاري تعاملي يا interactive است.
2- E-journalism با سرعت نور و مثل امواج راديويي و تلويزيوني اخبار را در سراسر جهان پخش مي کند.
3- E-journalism به خوانندگان اجازه مي دهد که مطالب بيشتري را در رابطه با يک موضوع به خصوص از طريق لينک هاي مرتبط با اخبار دريافت کنند.
4-E-journalism اين امکان را فراهم مي کند که خوانندگان از طريق شبکه جهاني اينترنت بتوانند اخبار را مقايسه و از ديدگاه هاي گوناگون مشاهده کنند.
5- در دنيايE-journalism تحريف و دروغ پردازي بسيار دشوارتر از دوران ژورناليسم مکتوب است.
6- در فضاي سايبر هرکسي مي تواند خبرنگاري کند و مشاهدات خودش را با ديگران درميان بگذارد.
7- در فضاي سايبر هرکسي که با کامپيوتر تکنولوژي آشنا باشد مي تواند سايبر ژورناليست بشود.
8-E-journalism فاصله زماني در رابطه با چاپ و انتشار و جغرافيا از ميان برداشته است.
9- در سايبرژورناليسم مي توان به راحتي اطلاعات گوناگون را جست وجو کرد .
[…]

ادامه مصاحبه :
مصاحبه روزنامه اعتماد با پروفسور يحيي کمالي پور
رئيس بخش ارتباطات و هنرهاي خلاق دانشگاه پوردو
سردبير نشريه بين المللي رسانه ها global media journal

***

من از وقتي برگشتم ايران خيلي کم روزنامه مي‌خونم. دليلش هم واضحه. بيشتر خبرها و تحليلهاي روزنامه ها يا اونقدر توش خود سانسوري داره که ديگه ارزش خبري نداره يا با عرض معذرت آبدوخياريه! درست مثل جريان سيرک آذربايجان.
اگر هم گاهي پيش بياد بخونم فقط به دليل اينکه يا از يه آدمي که مورد علاقمه مقاله نوشته توش يا مصاحبه کرده با يه آدم درست و حسابي.
البته روزنامه های دنياي اقتصاد و سرمايه رو هر موقع فرصت داشته باشم ميخونم. هفته نامه عصر ارتباط هم گه گاهي ميخونم چون تو يه دوره‌اي به کارم مربوط ميشد.
بيشتر وقتي که براي مطالعه گذاشتم رو يا کتاب مي‌خونم يا تواينترنت ميگردم. به طور سنتي يه تعدادي وبلاگ هم هست که يا نويسنده هاشون رو ميشناسم مستقيم - و درنتيجه نوشته ها و زندگي روزمرشون برام مهمه- يا خود وبلاگ و نوشته هاش رو دوست دارم. خوب اون وبلاگها هم اونائيه که تو ليست وبلاگها مورد علاقه هست. البته چند وبلاگ جديد هم اضافه شده به ليستم که چون بلاگرولينگ فيلتر شده فعلا نمي‌تونم به ليست وبلاگهاي مورد علاقه اضافه کنم و مستقيم مي خونمشون.
تو ليست وبلاگهاي مورد علاقه من يک سري وبلاگ هست که من طرز فکرم شايد ۱۸۰ درجه با نويسنده هاش فرق داره – حتي بعضيهاشون سايه منو با تير ميزنن- و با خيلي نظراتشون موافق نيستم ولي نوشته هاشون رو دوست دارم چون استدلالهاشون درست و حسابيه و يا راجع به مسائلي مينويسند که من هم علاقه دارم. حتي اکه ديدگاهشون با من فرق داشته باشه، باعث ميشه تا من از ابعاد ديگه مساله هم بتونم به موضوعات مورد علاقم نگاه کنم.
خلاصه همه اينا رو گفتم که بگم من ديروز براي اينکه بدونم بالاخره جريان انتخابات به کجا رسيد، مي خواستم روزنامه اعتماد ملي بخرم که اتفاقي و به اشتباه روزنامه اعتماد رو خريدم. (و ضمنا روزنامه اعتماد ملي هم تموم شده بود!)

وقتي اومدم خونه يه مصاحبه جالب که همين بالا يه بخشاييش رو نوشتم رو ديدم و خوشم اومد.

اما چرا اين مصاحبه برام جالب بود. راستش من تا قبل از اينکه از ايران برم، اصولا با هرچي اصول و چهارچوبه مخالف بودم. الانم فکر ميکنم که اصولا آدم اگه ميتونه نبايد خودش رو تو چهارچوب محدود کنه اما مساله اينجاست، تا شما چهارچوب رو نشناسي، از همه ظرفيتهاش استفاده نکني، تو اون چهارچوب پروفشنال نشي و تو اون حيطه حرکت نکني نميتوني خارج از چهارچوب فکر کني و عمل کني. نتيجه اينه که آدم اگه بخواد بدون شناخت چهارچوبها، خارج از چهارچوب فکر کنه ميشه همين هچل هفتي که تو مباحث ما هست. راجع به اقتصاد حرف ميزني، جواب روانشناسي بهت ميدن. راجع به مديريت حرف ميزني، جواب ديني و مذهبي بهت ميدن. راجع به رشد سرمايه گذاري و بهره بانکي حرف ميزني، از رابطه مستظعف و مستکبر جواب ميدن.
خلاصه...

به نظرم يکي از بزرگترين اشکال مباحث تاکسي‌گونه ما اينه که ماراجع به چيزايي استدلال مي‌کنيم که هنوز تعريف درستشون رو نميدونيم. براي همين هم هرحرف بي ربطي که به نظرمون جالب بياد رو مي‌چسبونيم به موضوع بدون اينکه در نظر بگيريم حرفي که ميزنيم اصلا تو چهارچوب و تعريف بحث نميگنجه.

مصاحبه اي که من لينکش رو دادم از اين بابت برام جالب بود چون يه آدم معتبر و درست و حسابي که کارش همينه، اومده و يه چهارچوب نسبتا جالب و قابل استفاده راجع به روزنامه نگاري الکترونيک ارائه داده.
خوب اگه ما بتونيم اين چهارچوب رو به عنوان يه استاندارد بپذيريم و حالا يکي دوتا بندش رو بالا پايين کنيم، اتفاق خوبي که خواهد افتاد اينه که تو مباحث مرتبط با روزنامه نگاري الکترونيک حداقل قلمرو يا به قول فرنگيها Scope کار مشخصه و ديگه لازم نيست دوباره صد سال بحث الکي کنيم که اصلا معني اين لغت يعني چي، بلکه ميتونيم روي کاربردهاش فکر کنيم و فسفر بسوزونيم.

۳۰ آذر ۱۳۸۵

بازی يلدا در وبلاگستان

خوب شب يلداي وبلاگستان ميتونه خيلي باحال باشه. خصوصا با پيشنهادي که سلمان داده.

بازي ساده هست: کسي شروع مي کنه و 5 نکته از چيزهايي که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمي دونند مي نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفي مي کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايي که کمتر کسي در مورد شخصيت اون ها مي دونه را مي نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفي مي کنند و همين جوري ادامه پيدا مي کنه.

اصل مطلب رو ميتونيد تو وبلاگ سلمان(اولين وبلاگ نويس ايراني) بخونيد.

خوب منم شروع ميکنم.
پنج تا از چيزايي که احتمالا شما راجع به من نميدونيد:

۱- ۲۹ سالمه.
۲- با همسرم مهسا(که حقيقتا دوستش دارم) به صورتي کاملا اتفاقي و باحال در هند آشنا شدم و سوم دي ماه امسال سالگرد عروسيمونه
۳- هر خوراکي به جز خورشت باميه و شيرين پلو با خلال پرتقال رو دوست دارم
۴- هميشه تو ايروپولي بانکدار بودم و تقريبا هميشه هم تقلب مي کردم. حالا هم اينکارو ميکنم و بغير از اون پنج نفري که قراره معرفي کنم، اين چهار نفر روهم اضافه مي‌کنم.
حامد، حسين ، سولوژن، روزبه
۵- اولين کتاب باحالي که خوندم و طرز تفکر من رو عوض کرد و باعث شد بفهمم که آدم يه چيزي داره به نام مغز که درست مثل ريه ها بايد به کار بندازتش، کتاب کوههاي سفيد(و بعدش شهر طلا و سرب و برکه آتش) بود. من اين کتاب رو وقتي دوم راهنمايي بودم خوندم.

سلمان بدجنسي کرد و دونفر از کسانيکه من حتما معرفي ميکردم رو زودتر معرفي کرد.

براي ادامه من اين پنج نفر رو معرفي ميکنم.
نيما
دنتيست
امير قويدل
بابا و دخترش
آقا اجازه
شب يلداي خوبي داشته باشين.

درباره آذر ۱۳۸۵

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به انتخاب انسانی در آذر ۱۳۸۵ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی آبان 1385 می باشد.

آرشیو بعدی دی 1385 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.