اين مطلب جالب حامد من رو ياد موضوعي انداخت که بي ربط به نوشته حامد نيست.
يکي از چيزايي که من بعد از ترک ايران و بازگشتهاي دوره ايم متوجه شدم ، مساله علم گريزي و تمايل شديد به نسبيت گرائي منحرف شده، خصوصا در بين نسل بعد از انقلابه. به قول دوستان روزنامه نگارمون، نسل دوم و سوم.
اين مساله حتي در بين بسياري از تحصيل کرده هاي خارج از کشور و حتي اونايي که سالها در خارج از کشور زندگي کردن هم ديده ميشه. کافيه نگاهي به وبلاگها بکنيد و ديدگاه آدما رو راجع به دموکراسي، فلسفه، اقتصاد، علوم جديد و چيزهايي از اين دست ببينيد. البته اين مساله بين ايرانيهايي که در آمريکاي شمالي و يا اروپاي غربي تحصيل کردن کمتره و اصولا" مقدار زيادي بستگي به اين داره که تو يه دانشگاه خوب و در رشته اي که علاقه داشتند درس خوندن يا يه دانشگاه معمولي و صرفا به خاطر گرفتن مدرک.
متاسفانه حتي قشر کتاب خونه ما هم به شدت دچار اين سندروم هستند. به نظرم يکي از دلايل اصلي اين مشکل مساله آموزش و پرورش و نحوه تربيت ما مي تونه باشه. وقتي که در کتاب ديني ما راجع يک مساله کاملا تخصصي -که در حوضه علوم طبيعي و زيست شناسي قابل بررسي و بحثه- صحبت ميشه و فقط با يک پاراگراف متن ، کليت تئوري تکامل رو زير سوال ميبره، و يا در کتابهاي اقتصاد دبيرستان، به راحتي سرمايه داري نفي ميشه بدون اينکه دليل اقتصادي براش آورده بشه، نتيجه همين ميشه که دوستان فکر ميکنن علم يه چيز گل و گشاده که اصلا" قابل اعتماد نيست و اون رو با استدلالهاي بي ربط اخلاقي نقد ميکنند.
واقعيت قضيه اينه که سطح دانش پايه و عمومي جامعه ما، حتي در بين تحصيلکرده ها نسبت به سطح اين علوم در دنيا يا بسيار پايينه و يا ناقص و اشتباه. اين مساله خصوصا در علوم انساني و يا رشته هايي که که با علوم انساني هم پوشاني دارن، مثل اقتصاد و علوم اجتماعي و يا علوم سياسي بسيار بيشتر ديده ميشه.
مساله اينجاست که ما در ايران هنوز داريم بر سر پايه هايي بحث ميکنيم که سالهاست در دنيا پذيرفته شده. مثلا هنوز بر سر اينکه مکانيزم بازار در اقتصاد کارکرد اصلي رو داره و يا دموکراسي خوبه يا بده و اصولا" معني دموکراسي چيه و يا مفهوم تکامل و انتخاب طبيعي - که ديگه سالهاست به صورت يک پارادايم در زيست شناسي در اومده- بحث ميکنيم.
اين مساله همونطور که گفتم از کم سوادي عمومي و نا آگاهي ما از علوم جديد ناشي ميشه. متاسفانه در دانشگاههاي ما هم اين ديدگاه نه تنها اصلاح نميشه بلکه اساتيد کم سواد و نا آگاه از پايه هاي علوم، به راحتي و با دو سه اظهار نظر حق به جانب يک تئوري علمي رو که سالهاي سال بر سرش بحث و مجادله شده و صيقل خورده و تبديل به يک پارادايم شده به راحتي به شيشکي مي بندن.
مساله ديگه که به شدت ما دچارش هستيم اينه که چهار چوب بحثها رو رعايت نميکنيم. مثلا وقتي داريم راجع به يک مساله اقتصادي بحث ميکنيم، به دليل اينکه اطلاعات پايه اي درست -و بدون پيشداوري- کافي نداريم، شروع ميکنم از منظر اخلاقي و يا ديني مساله رو نقد مي کنيم.
متاسفانه اين مساله با مباحث نيم بنده فلسفي مثل غرب زدگي ترکيب ميشه و نتيجه اين ميشه که هر چيزي که به نوعي سري در غرب داشته باشه به راحتي و با شمشير نسبيت نفي ميشه.
من زياد به اين مساله برخوردم که وقتي بحث علمي مطرح ميشه، طرف مقابل خيلي راحتي ميگه علم نسبيه و اصولا تو داري زيادي علمي به قضيه نگاه ميکني و يا اينکه ميگن علم (به مفهوم علوم جديد يا همون Science ) چيزي نيست که بشه بهش استناد کرد!!!. ين دوستان توجه نميکنن که تکنولوژي که تمام زندگيشون رو پر کرده و در هر حرکتيشون جاريه، در واقع تجسم ماديه علمه. موبايل، کامپيوتر، ماشين، اينترنت، قلب مصنوعي، پزشکي جديد، دانشگاه، گوگل، وبلاگ ، علم اقتصاد، لباسهايي که مي پوشيم و هزاران هزار چيزه ديگه از محصولات علوم جديده. اين دوستان بايد توجه داشته باشن که اگه نخوان علم رو مبناي مباحثشون قرار بدن و به راحتي نفيش کنند، معنيش اينه که بايد توي غار و در عصر غار نشيني زندگي کنند.
نهايتا" با اشاره به نوشته حامد، من فکر ميکنم اتفاقا به جاي پرداخت به مباحث خيلي تخصصي، بايد اول مباني علمي رو بازش کنيم و جوي رو بوجود بياريم که علم پذير باشه. وقتي که هنوز مباني و مفاهيم اوليه اقتصادي براي خيلي از دوستان نا آشناست و خيلي راحت بدون اينکه اصلا" مطالعه کافي راجع بهش داشته باشن، نفييش ميکنند، بحث کردن راجع به بهينه کردن مصرف بنزين و يا سهام عدالت و اين حرفا بنا کردن خانه بر روي شنه.
البته فکر ميکنم اين مساله از يک علت بزرگتر ديگه ناشي ميشه که اونهم خرد گريزي و تقدير گرايي عمومي ما ايرانيها است.
نظرات (۴)
سلام دوست من
در تایید مجموع حرف شما می خواستم یک مثال رو ذکر کنم.
شما یک لغت علمی، تخصصی رو در گوگل تایپ کنید و اولین لینک ها در ویکی پدیا ظاهر می شود. تعاریف و مفاهیم.
اما در فارسی همین مفهوم را یا نمی توان و یا به سختی می توان یافت، اما هر روز همه ما و کسانی که مسئول اجرای این مفاهیم هستند، در مورد آنها صحبت می کنیم بدون این که هر لغت را حتی به صورت عمیق درک کرده باشیم. از روی همه چیز سرسری می گذریم.
عليداد: يادمه قبلا يکبار عليرضا دوستدار به اين مطلب با عنوان ابتذال در وبلاگستان فارسي اشاره کرد که متاسفانه اون زمان وبلاگ نويسها عکس العمل خيلي بدي به اين واقعيت نشون دادن
ارسال شده توسط مسعود فکری | ۹ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۳۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۹ آذر ۱۳۸۵ ۲۳:۳۶
سلام.
به نظر می رسد ما اقتصادخوانده ها نباید در تحلیل هر مساله ای عرضه و تقاضا را فراموش کنیم. در ایران مساله تقاضای علم که مشکلات بنیادی خود را دارد. اما متاسفانه بخش عرضه علم هم با مشکلات بسیار جدی روبرو است. شما برای پیداکردن برخی مقالات یا کتب اقتصادی در ایران باید چنان انرژی صرف کنید که دیگر وقتی که کتاب را پیدا نمودید انگیزه ای برای خواندن آن ندارید. یا زمانی که پایان نامه خود را به او می دهید می بینید حتی حاضر نیست آن را ورق بزند. شاید باید بخش اعظم بودجه این جامعه در خصوص آموزش و پرورش صرف شود.
عليداد: البته من اقتصاددان نيستم. ولي تو دانشگاه واحدهاي اقتصاد برداشتم و يک مقداري از دروس اقتصاد رو تو دانشگاه خوندم و به خاطر علاقه اي که دارم يه مقداري هم مطالعه عمومي دارم.
مشکل به نظر من بيشتر به تقاضا برميگرده. وقتي تقاضا کافي نباشه کيفيت عرضه هم پايين مياد.
ارسال شده توسط محمدرضا فرهادی پور | ۱۱ آذر ۱۳۸۵ ۸:۵۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۱ آذر ۱۳۸۵ ۰۸:۵۹
سلام مطلب زیبایی بود، من رو یاد اقبال انداخت!: غربیان را زیرکی راز حیات - شرقیان را عشق راز کاینات!
ارسال شده توسط عماد هنرپرور | ۲۷ آذر ۱۳۸۵ ۹:۴۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ آذر ۱۳۸۵ ۰۹:۴۵
پارادايم
ارسال شده توسط محمد | ۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۸:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۲۰:۱۰