« به سبک يه گاز سيب سرخ: محکوم به مرگ به عفو زندست، کور به بينا شدن | صفحه اصلی | به سبک يه گاز سيب سرخ: تفاوت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان فعلی »

مطالعه مقايسه‌ای : فروشگاه شهروند و مفهوم خرده فروشی کلان

فروشگاه زنجيره اي شهروند رو ميشه يکي از بزرگترين فروشگاه هاي خرده فروشي در ايران دونست. با مقدار بسيار زيادي اغماض ، شهروند به نوعي همون کاري رو انجام ميده که وال مارت در آمريکا و بقيه کشورهاي ديگه دنيا.

يکي از سؤ‌ برداشتهايي که از مفهوم کار شهروند هم براي مديرانش و هم براي مشتريان اتفاق افتاده اختلاط مفهوم فروشگاه زنجيره اي با خرده فروشي در سطح کلانه.

فروشگاه زنجيره‌اي مجموعه اي از فروشگاهها است که داراي يک مارک تجاري خاص، مديريت متمرکز و به طور معمول با روش کسب و کار استاندارده. مالکيت شعب مختلف اين فروشگاهها مي تونه براي يک شرکت باشه و يا به صورت فرانشايز اداره بشه. همچنين اين فروشگاهها مي تونن محصولات يک مارک تجاري خاص رو بفروشن(مثلا مکدونالد، بوف يا هايدا) و يا محصولات شرکتهاي مختلف رو(مثل شهروند يا وال مارت).

معمولا در مجموعه هاي خرده فروشي کلان، تبليغات، توزيع و خريد(در جمع مارکتينگ) به صورت متمرکز انجام ميشه که به دليل خريد با حجم بالا باعث ميشه که قيمت خريد محصول بسيار پايين باشه و نتيجتا فروش با قيمت زير قيمت معمول بازار انجام ميشه.(در اينجا از يک اصل بسيار پايه ايه اقتصاد استفاده ميشه.)

فروشگاه شهروند نوعي فروشگاه زنجيره ايه چون شعبات مختلف و سيستم متمرکز مديريت و خريد زير يک نام رو داره. فروشگاه شهروند يک فروشگاه چند منظور هم هست چون محصولات مختلفي رو ارايه ميکنه. همچنين جزو خرده فروشهاي کلان هم حساب ميشه.

اصولا خريد از يک خرده فروش کلان چندين مزيت براي مشتري داره:
1- صرفه جويي در وقت
2- تنوع بيشتر محصول
3- امکان مقايسه قيمتها و مارکها در يک محل
4- خريد با قيمت پايينتر از بازار

مدل کسب و کار مجموعه اي مثل وال مارت به صورتي طراحي شده که هر چهار خصوصيت رو داره و شعار وال مارت اينه «هميشه قيمت پايين» و خيلي وقتا ادعا ميکنه که ارزون ترين قيمت رو در بازار داره.
اما فروشگاه شهروند متاسفانه فقط سه خصوصيت اول رو داره و خيلي اوقات قيمت فروش محصولش از قيمت اون محصول در فروشگاههاي سطح شهر بيشتره!!!
من تجربه خودم رو اينجا عنوان ميکنم. مثلا قيمت يک سرخ کن در بازار تهران ۸۸ هزار تومنه، در يک مغازه در سطح شهر۹۵ هزار تومن و در فروشگاه شهروند ۱۰۰ هزار تومن!!!!
همه اين سرخ کن ها از يک شرکت خريداري ميشه. يعني اون مغازه در بازار جنس رو مستقيم خودش وارد نميکنه که بگيم ممکنه از منبعي خريد کرده باشه که ارزونتره. ضمن اينکه حجم خريدي که شهروند انجام ميده اصلا با مقداري که يه مغازه خرده فروشي کوچک انجام ميده قابل قياس نيست. همونطور که حجم فروش شهروند ميتونه به طور بالقوه بسيار بيشتر از يک مغازه باشه.
شهروند محصول رو از توليد کننده ارزانتر از مغازه هاي خرده فروشي کوچک ميخره و حجم فروشش هم از يک مغازه بسيار بيشتره. پس چه دليل داره که قيمت فروش محصول در شهروند تا ۱۴ درصد گرونتر از يک مغازه خرده فروشي (که اين مغازه حد اقل ۱۰درصد روي قيمت خريدش ميکشه) باشه؟
اين در حاليه که وال مارت در پايان سال مالي ۲۰۰۶ با ۳۱۶ ميليارد فروش، فقط در حدود ۱۱ ميليارد دلار درآمد داشته. يعني به طور متوسط فقط سه و نيم درصد سود.

مساله ايجاست که يا مفهوم خرده فروشي کلان به درستي براي مديران شهروند جا نيفتاده يا شايد هم مدل کسب و کارشون مدل ديگري باشه! اما فکر ميکنم مساله اصلي بر سر سوء مديريت و روش مديريت سنتي در شهروند باشه.

در هر حال متاسفانه هر مفهومي (مثل دموکراسي، جامعه مدني، موبايل، ماشين، کامپيوترو هزاران مثال ديگه) زمانيکه وارد ايران بشه عوض ميشه و به صورت يک کودک ناقص الخلقه در مياد.
اما وظيفه ما به عنوان شهروندان ايراني و يا حداقل کسانيکه در ايران متولد شديم در اين ميون چيه؟

به نظرم مهمترين وظيفه ما اينه که اين مفاهيم رو به صورت پايه اي تشريح کنيم و کاربردهاشو بين ايران و بقيه کشورهاي دنيا مقايسه کنيم.

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.humanselection.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/57

نظرات (۱۰)

يزدان:

1. شهروند غرفه ها رو اجاره ميده و كاري به باقي ماجرا نداره.
2. مغازه هاي سطح شهر در بعضي موارد با كم كردن از سود و حتي با ضرر، نقد فروشي ميكنند (براي پاس كردن چك و ...)
3. شهروند بايد رقيب داشته باشه كه نداره يعني اگر كسي اين مقدار زمين در بهترين جاي تهران داشته باشه فروشگاه نميزنه، برج ميسازه يا مثل تيراژه مركز خريد ميزنه هر مغازه رو ماهي 3 ميليون اجاره ميده
***
علی‌داد: ممنون از کامنتتون. يه چنتا نکته هست که من اينجا بهش اشاره ميکنم.
۱. در رابطه با اجاره غرفه ها، همچين سيستمي البته در غرب هم وجود داره. حتي در برخي فروشگاهها قفسه ها رو با قيمتهاي خيلي بالا و نسبت به نوع جنس، درخواست مشتري و قديمي يا جديد بودنش اجاره ميدن. اما حتي تو همچين سيستمي يک نظارت دقيق روي قيمتها وجود داره. در غير اينصورت فروشگاه کارکردش رو از دست ميده.

۲. راجع مورد دو شما درست ميگين. اما اين مساله يه استثناء هست و نه قاعده منظورم اينکه که روش کار همه مغازه هاي سطح شهر اين نيست و اگه قرار باشه همه اينطوري فروش کنند که ديگه با عقل اقتصادي جور در نمياد که به کسب و کار ادامه بدن. حداقل در مورد مثال خودم. من شايد ۱۰ تا مغازه تو بازار و ۵و۶ مغازه در سطح شهر رو گشتم. امکانش خيلي کمه که همه اينها به پول نقد احتياج داشته باشند.

۳.يه مثالي که هميشه راجع به مکدونالد ميزنن اينه که مکدونالد بيزنسش Real Estate-e! چون هميشه فروشگاههاش در بهترين موقعيتهاي تجاري قرار داره. حرف شما کاملا درسته. اما اين بعد قضيه ميتونه به شهروند کمک کنه که ارزش سرمايه اي شهروند بالا بره. يعني اگه يه روزي وارد بازار بورس بشه قيمت سهامش و تعداد سهام بالاتري ميتونه بفروشه که خوب خود اين مساله مقدار پول در گردش رو بالا ميبره که باز کمک مي‌کنه تو خريد با حجم بيشتر، توسعه فروشگاه و بهتر کردن روش انبار داري و خيلي چيزاي ديگه.

۴. حرفي که شما زديد درست. يک مدل کسب و کار هم اجاره دادنه ولي صرفا بهترين و پر در آمد ترين نيست. در هر حال اون کسي که مغازه رو ماهي ۳ ميليون اجاره ميکنه مطمئنه که حداقل ماهي ۶ ميليون سود ميکنه که ازش ۳ ميليون رو اجاره بده و بقيه هم سودش باشه. در غير اين صورت ديگه هيچکس هيچ کار و شغلي جز اجاره دادن نداشت!!!

مطلب جالبی را مطرح کردین. در تکمیل این مطلب به مورد زیر می توان اشاره کرد:
1. سوء مدیریت : البته قطعا مدیریت در چنین مجموعه هائی سنگین است و کار هر کسی نیست ولی متاسفانه بعضا مشاهده میشه که برخی از افراد که به نوعی در مدیریت این مجموعه ها نفوذ دارند سود کلانی می برند و عملا این فروشگاهها نه به کام تولید کننده است و نه مصرف کننده و نه حتی سهامداران آنها
2. قیمت ساختمان و اجاره در تهران بسیار وحشتناک است و این موضوع باعث شده علی رغم گردش مالی نسبتا مناسب این مجوعه ها عملا نرخ بازگشت سرمایه این سازمانها پائین باشد.
3. ترافیک: حجم زیاد ترافیک در تهران باعث شده مراجعه به تعداد محدود فروشگاههای که مستلزم پیمودن مسافت طولانی است سخت شود. لذا بسیاری از مردم ترجیح می دهند به جای مراجه به فروشگاههای زنجیره ای از سوپرمارکت سر کوچه شان خرید کنند.
***
عليداد: در مورد اول که کاملا باهم هم نظريم.
مورد دوم اما:
دليل اينکه بازگشت سرمايه تو اين سازمان پايينه فقط قيمت بالاي ساختمان نيست. توکيو و نيويورک جزو گرونترين شهرهاي دنيا از نظر ملک و اجاره هستند. اما ميبينيم که حتي Discount Store ها در بهترين موقعيتهاي ملکي تو اين شهرا وجود دارن.
دليل عدم بازگشت سرمايه مديريت نامناسب و غير اقتصاديه منابعه. اگر مديريت اجناس انبار، تبليغات، آموزش کارمندا، مديريت صحيح سرمايه و خيلي چيزاي ديگه که باز نهايتا به مديريت برميگرده درست باشه اتفاقا يه همچين جايي ميتونه جز پر سودترين تجارتها باشه.

مورد سوم يعني ترافيک : اتفاقا يکي از فلسفه هاي وجودي چنين فروشگاههاي به خاطر مشکلات شهري و ترافيکه. درسته که شما ممکنه بتوني مثلا ماست يا تخم مرغ رو از فروشگاه محلتون بخريد اما وقتي شما وارد جايي مثل شهروند ميشيد اولا قاعدتا بايد بتونيد اون اجناس رو ارزونتر بخريد.
دوما شما ديگه شيريني، اتو، لباس، اسباب بازي براي بچه، ادکلن، کاسه بشقاب، پارچه روتختي و خيلي چيزاي ديگه رو نميتوني از سوپرمارکت محلتون بخري.
شما درسته که براي رسيدن به شهروند يکبار ترافيک روبايد تحمل کني ولي وقتي مثلا هفته اي يک بار خريد کلي کنيد و تازه اونم ميتونيد زمان رو جوري مديريت کنيد که در ساعات شلوغ نباشه، وقتي جمع تعداد اجناس خريداري شده رو تقسيم بر زماني که صرف کرديد بکنيد، قطعا از نظر اقتصادي سود بيشتري براي شما داره.
البته حرف شما راجع به تعداد کم اين فروشگاهها کاملا درسته و جاي توسعه هنوز زياده.

شهروند و فروشگاههای جامع و بزرگ یعنی دموکراسی انتخاب مشتری. ولی در ایران برخی فکر میکنن شهروند جاییه که باید قیمتها از همه جا پایینتر باشه! من بارها دیدم خانم ها موقع نگاه کردن قیمت های اجناس میگن این که همه جا همین قیمته! این تفکر شاید میراث خاطرات شرکت های تعاونی کارمندی در سازمان های دولتی باشه.
***
عليداد : ممنون از هر دو کامنتتون.اما چنتا نکته به ذهنم ميرسه که اينجا عنوان ميکنم.
دموکراسي مشتري برخورداري از قيمت مناسب و انتخاب بين قيمتها رو هم شامل ميشه.
قطعا شهروند تنها کارکردش ارزون فروشي نيست. همونطور که تو خود متن هم گفتم خرده فروشهاي کلان(يا شايد ترجمه شما بهتر باشه - فروشگاههاي جامع و بزرگ-) کارکردهاي مختلفي دارن که يکيش هم قيمته.
نظر شما درسته. حتي اگه اجناس به قيمت بيرون هم فروش بره بازهم توجيه اقتصادي از نظر زماني و حق انتخاب داره که خوب شايد مشتريهاي مورد نظر شما اين نکته رو مد نظر قرار نميدن. چون قيمت يکي از پارامترهاي خريده. اينکه مشتريها ميتونن بين چندين برند مختلف انتخاب کنند، به قول معروف جنس رو دستشون بگيرند، و با يکبار مراجعه بتونن اجناس مختلفي رو خريد کنند در هر حال هم از نظر اقتصادي باعث صرفه جويي در وقت و هزينه سوخت و رفتا و آمد ميشه و خوب هم از نظر مطلوبيت خريد.
اما حرف من اينه که شهروند ميتونه به طور بالقوه بدو اينکه ضرر کننه قيمت رو پايينتر از بيرون بفروشه. اختلاف قيمت رو هم از فروش با حجم بالاتر جبران ميکنه. ضمن اينکه اگه يه مشتري بدونه فلان جنس تو شهروند ارزونتره با مراجعه به اونجا قطعا اجناس ديگرو هم که شايد هم قيمت يا گرونتر باشه در هر حال ميخره.

بالاتر بودن قیمتها در جایی مانند شهروند میتونه نشان از سومدیریت باشه، ولی میتتونه هم نشان از ضعف صنفی محصول مورد نظر باشه. مدیریت جایی مثل شهروند هرچقدر هم که ناآگاه باشه میدونه که گران فروشی سود کمتری داره (چه در کوتاه مدت با ناکام بودن در فروش، چه در درازمدت با عدم وفاداری مشتری) در نتیجه در ذهن من این بیشتر القا میشه که شاید این مدیریت قیمت پیش فرض را ملاک قرار داده و جاهای دیگه به دلیل رقابت غیر استاندارد و عدم نظارت صنفی بر پروسه قیمت گذاری مبالغ متفاوتی رو از مشتری مطالبه می کنند.
مثلا من از مغازه های کوچک آب معدنی و چسب آکواریوم به قیمت کمتر از نرخ روی بسته بندی خریدم.
در آخر برای اجناسی که قیمت هاشون سریع تغییر میکنه هم میتونیم انتظار کند بودن مدیریت جایی مثل شهروند رو انتظار داشته باشیم. البته نه اینکه تاییدش کنم!
ببخشید پرحرفی کردم! ممنون از مطلب بسیار خوبتون
***
عليداد:
در برخي موارد حق باشماست. يعني ضعف صنفي باعث اين مساله ميشه. اما اين مساله بيشتر در موارديه که اون صنف خودشون توليد کننده يا فراهم کننده سرويس باشن. مثالش کارتهاي تلفن اينترنتيه که بي دليل قيمتش خيلي تو ايران پايينه و باعث شده که به همين دليل خيلي ها از بيزنس خارج بشن و يا کيفيت پايين بياد.
اما در مورد مثال من: هم شهروند و هم مغازه هاي بازار جنس رو از يک شرکت وارد کننده و نمايندگي خريداري ميکنن. چون همه اجناس گارانتي اون شرکت رو داره و قيمت گذاري بيشتر به سياست او شرکت مربوط ميشه. اما راجع به سود و حجم خريد و فروش دست فروشگاهها و خصوصا شهروند خيلي بازه.

sahba:

salam,man ye barnamaeye tahghighati dar rabete ba chidemane kala tuye fusrushgah haye zanjireyie bozorg daaram.shoma mitunin baehem komak konid? mamnun .montazeram

Anonymous:

به تو هيچ ربطي نداره

Anonymous:

به تو هيچ ربطي نداره

That IS progress. Your blogging skills are getting better and better. I had a great time reading this post.

Fortunately it amuses as before................I'm trying to keep away from reading posts like this. It is totally meaningless. Ain't it shame to post rubbish like this?

I’ve been browsing for a very long time, trying to find something very special in Internet. It’s hard to imagine, how much time I spent searching for sensations. I have tried to find something interesting and not very serious, just to enjoy reading it. I can’t believe that I’m finally here and that I found everything I was looking for. Interesting information, interesting people. That’s exactly what I needed.

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در ۲۵ آذر ۱۳۸۵ ۸:۲۶ بֽظֽ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ به سبک يه گاز سيب سرخ: محکوم به مرگ به عفو زندست، کور به بينا شدن بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ به سبک يه گاز سيب سرخ: تفاوت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان فعلی است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.