داشتم وبلاگ سلمان رو ميخوندم که افتدام تو وبلاگ بلوط.
از بلوط:
"گفتم مي ترسم يواش يواش تبديل به "حسن آقا" و" صغرا" خانم بشويم حالا يک کمي مدرن تر. مثلا وقتي ديديم لايه هاي شکممان درميايند به" جيم" برويم. يا مثلا به جاي قورمه سبزي و کباب" آلفردو پاستا" بخوريم با" اکسترا ويرجين آليو اويل"! ... (متن کامل)
بعد از خوندن نوشته بلوط، کلي حسه همدردي و خود حسن آقا بيني بهم دست داد!... کامنتهاي آدما برام جالب بود! همه انگار همين گير رو داشتن!
اما خدا ترين کامنتي که ديدم، اين بود :
مي خواي درگير روتين زندگي صغرا خانم نباشي؟ کاري نداره که درست تموم شد برو سوپر اين تندنت يه ساختمون بشو پي اچ دي رو قاب کن بزن ديوار آسانسورش ...کف خونت روسيمان سياه بکن ،صبحونه نخور شام برو خرگوش شکار کن .تو يدونه از اين ون هاي مسافرتي زندگي کن.ايران خواستي بري نوروز ومهرگان نرو بذار شهريور ماه بروبگو به ياد دوران خوش امتحانات تجديدي دارم ميرم از ايران پسته و ترمه نيار به جاش کريستال ايتاليايي وردار بيار و از آمريکا واسه ايرانيا زعفرون و زرشک سوغات ببر و زمستونا برو آلاسکا مسافرت تابستونا برواستوا به جاي جيم هم هر روز بعد از ظهر مثلا برو به يه مطب دندون پزشکي همين جوري يه سري بزن ...ديدي چه راحته اصلن هم نسخه مدرن صغي نميشي :ي
(لينک به کامنت)
اميدوارم کسي که اين مطلب رو نوشته وبلاگ داشته باشه! اين آدم يه طنز نويس فوق العاده است. از اونم بالاتر، يه طنز نويس فوق العاده است.
يادمه زمان بي بي اس هاي باحال و تاريک، يه بابايي يه متني که از اينرنت کاملا متنيه! دانشگاهشون دانلود کرده بود! شايدم براش ايميل کرده بودن، فرستاده بود که موضوعش اين بود:
برداشت آدما از يه ليوانه نصفه شير چيه؟
بچه مثبت : نصف ليوان پره از شير
بچه منفي : نصفه ليوان از شير خاليه
...
سي آي اي : چي باعث شد فکر کني که اين شيره؟
سفسطه باز: تا تعريف شما از شير چی باشه.
...
مهندس : چطور ميشه يک ليوان شير رو نصفه پر کرد
مدير: چرا اين ليوان شير اينجاست
اقتصاد دان: عرضه و تقاضای شیر در این نقطه به تعادل رسیده
...
و خلاصه از وکيل گرفته تا برنامه نويس کامپيوتر و بيل گيتس و هر آدم يا سازماني که بگي يه نظري ميدن، اما باحالترينشون که این کامنت باحاله منو یادش انداخت این بود..
يک ايراني : ليوان رو برميداره و ميگه به سلامتي! ميره بالا.