صفحه اصلی

وبلاگ و وبلاگستان آرشیو

۱۳ آبان ۱۳۸۵

توضيحی درباره نام دامنه

اين اصطلاح همونطور که گفتم يک اصطلاح تقريبا من در آورديه. منظور اصلی من از اين اصطلاح مربوط ميشه به اينکه بيشتر امور زندگی ما بر مبنای انتخابهاييست که در گذشته انجام داديم و يا در حال انجام می ديم و نتيجش رو درآينده مي بينيم و بر اين مبنا استواره که زندگی يکجور بده بستانه.

در حال حاظر قصد ندارم اين فلسفه يا بهتره بگم ديدگاه رو تشريح کنم. اما فکر می کنم راجع به لغت انگليسی اون بايد کمی توضيح بدم.
در ابتدای امر و از نظر گرامری و لغوی ممکنه Human Selection اصطلاح درستی نباشه. من اين اصطلاح رو از عبارت
Natural Selection و با اجازه جناب داروين، گرته برداری کردم و چون دقيقا منظور من از اين عبارت همون مفهوميه که در انتخاب طبيعی هست منتهی در بعد انسانی بهتر ديدم به نوعی اين اصطلاح جديد رو بسازم.

البته ميشد از عبارت Humanistic Selection و يا HumansChoice استفاده کنم. اما بعد از مقداری جستجو متوجه شدم که در برخی محافل علمی عبارت Human Selection رو تقريبا و البته نه دقيقا با همون مفهومی که مد نظر من هست استفاده می کنند. در نتيجه تصميم گرفتم از همين اصطلاح استفاده کنم.

تا اونجايی که متوجه شدم بعضی از طرفداران محيط زيست از بار منفی اين عبارت به اين مفهوم که انتخاب انسانی باعث تخريب و نابودی طبيعت و نهايتا خودش شده استفادده کردند که منظور من اون برداشت هم نيست.

;برای کسب اطلاعات بيشتر می تونيد از دانای کل بپرسيد.

۱۸ آبان ۱۳۸۵

حقوق خصوصی، حقوق عمومی!!! اولويت با کدام است؟

والا راستش وقتي وبلاگ رو دوباره راه انداختم، به خودم قول دادم درگير مباحث بين وبلاگي نشم. اما از اونجايي که هر دو طرف درگير رو دوست خودم ميدونم (حتي اگه اونا راجع به من چنين حسي نداشته باشند) و مساله اي که پيش اومده بيشتر از اينکه شخصي باشه يه جور طرز برداشت عموميه،نتونستم چيزي نگم. ممکنه خيلي هاي ديگه به مخالفت يا طرفداري از حودر يا دندانپزشک چيز بنويسن و نظر بدن. اما براي من اين دوتا آدم مهم هستن تو اين قضيه.

۱- اين آقاي دندانپزشک از دوستان قديميه منه. البته ما باهم بستني ها خورديم و قليون ها کشيديم و ديزي ها نوش جان کرديم. خصوصا يه دفعش يادمه که با پژمان و صفا و امير حسابدار بود.


۲- حسين رو من جمعا يکبار رودررو اونم در جريان آخرين انتخابات رئيس جمهوري ديدم. اما قبلش از طريق وبلاگ کم و بيش باهم ارتباط داشتيم.
۳- نظر شخصي و صرفا شخصي من راجع به حسين اينه که شخصيت خودش خيلي باحالتر از اون چيزيه که تو وبلاگش مي‌خونيد.
۴- من با خيلي از کارا و نوشته هاي حسين موافق نيستم. خيلي وقتا کامنت براش گذاشتم و حتي ايميل زدم. حتي تو نوشته ها به طنز يا جوک نظرش رو به چالش کشيدم.

اما راجع به اين مساله روز آنلاين. قبل از هر چيز من بايد بگم. تمام حرفايي که ميزنم با توجه به نوشته ها و حرفائيه که تو وبلاگا مطرح شده و اگه چيزي پشت پرده هست و من نميدونم، مبناي قضاوتم فقط بر مبناي چيزائيه که رو هستش.

به نظر من حسين يه اشتباه بزرگ کرد. قضيه رو قبل از اينکه به اينجا بکشه مطرح نکرد. شايد اگر مطرح ميکرد قضيه کاملا برعکس ميشد و ديگران حتي به اون آقاي بدهکار فشار مياوردن که حق و حقوقش رو بده. اين حسين اصولا يه مشکل عمدش همينه. دفعه اولشم نيست. ميذار ميذاره يه چيزي کشدار بشه بعد که کشش پاره شد تازه مطرحش ميکنه.

اما اين رفيق دندانپزشک من به نظر يکمي داره بي انصافي ميکنه.

۱- «روز آنلاين تنها رسانه اي که اين روزها ارزش خواندن داشت
يعني واقعا تو اين اينترنت به اين گندگي فقط همين يه لنگه کفش تو بيابون باقي مونده؟ اگر بضاعت رسانه ايه ما فقط همينه که خوب پس زيادم از دست دادنش ناراحتي نداره که. اينجوري ديگه با خيال راحت و بدون عصبانيت مي‌تونيم بريم ماستمونو بخوريم. هان؟

۲- بر سر خودخواهي اين آقاي پرمدعا تعطيل شده.
از کی تاحالا درخواست حق آدم خودخواهي حساب ميشه. من اين وسط نه سود شخصي دارم نه Ranking رفاقتم با حسين بيشتره... اما اين ديگه زور داره براي مايي که دم از حق ميزنيم به خاطر خود خواهي خودمون ديگران رو پر مدعا خطاب کنيم. رفيق. شاکي نشو. اما به نظرم اين حرفت عين اين ميمونه که بگي اين مامورين شهرداري يه مشت آدم خود خواه و پر مدعان که با اينکه يه ساله پول نگرفتن اما درختاي پارک جلوي خونمون رو حرس(حرص ، هرس، هرص ... کدومش درسته؟) نکردن. چون همين يه پارک خوشگل تو شهر مونده بود و منم هر روز قبل از اينکه برم سر کار اين درختا رو نيگا ميکردم و به به چه چه ميکردم و با روحيه خوب ميرفتم سر کار.
رفيق. آدم حتی اگه پر مدعا هم باشه بايد حقشو داد. اينو که ديگه قبول داری؟

۳- به نظر من حق و حقوق هودر سرجايش!!!! <> اما حتي اگر يکسال هم حقوق نگرفته بود <> نبايد چنين ضربه اي به روز مي زد
من نتونستم يه رابطه P=>Q براي اين قضيه پيدا کنم. آقا حق حيات تو جاي خودت. اما حتي اگه يکي پلاستيک کشيد سرت و نگذاشت نفس بکشي تو کار خودتو بکن.

۴- که لا اقل چهار نفر در آن مي نوشتند که سرشان به تنشان مي ارزيد و مطالبش کم و بيش بي طرف يا لااقل اطلاع رسان بود...
- اين چهار نفر يا بابت اين نوشتن پول ميگيرن. يا در راه مردم و وطن و آزادي و از اين شعارا چيز مينويسن.
اگه پول ميگيرن و مي نويسن که خوب پس حق و حقوق اين بابا رو هم بدن. فقط چون معروفترن و حرفاي خوشگل خوشگل ميزنن بايد حق القلمشون به موقع برسه اما اين بنده خدا نبايد حق و حقوقشو بگيره. اونزمان که ابراهيم نبوي تو جام جم مينوشت. اگه يه روز ميگفت چون به من پول کافي نميدن من تو جام جم ديگه نمي نويسم، تو اين حرفو بهش ميزدي؟ خداييش کلاهتو قاضي کن. بابا لا مصب نا سلامتي تو يه مدته داري فرنگستون درس ميخوني. هر چيزي يه اصولي داره اگه قرار باشه اين اصول رعايت نشه که ميشه مملکت گل و بلبل که. اين همه آزادي و دموکراسي و قويه قضائيه مستقل که شعارشو ميديم واسه قاب کردن و گذاشت تو گالري نيست که بيام و بگيم به به. واسه اينه که مردم بتونن حق و حقوقشون رو بگيرن. به خدا حسين درخشان هم مردمه. اينهمه ميشنويم که فلان سازمان دولتي پول پيمانکار خصوصي رو خورد و سر تکون ميديم و فرياد وا مصيبتا سر ميديم. مشکل ما سر شخصه يا نوع برخورد؟

- اگرم که نه، پولي در کار نيست و در راه ميهن و مردمه که يا علي مدد. يه دومين که خرجي نداره. نفري يه سنت ميذاريم يه دومين ميخريم. يه هاستم از برو بچ ميگيريم. يه MT هم بالا ميکنيم و بسم الاه... اين چهار نفر که سرشون به تنشون ميارزه تو اون وبلاگ چند نفره بنويسن.

۵- من اگر جاي روز بودم از اين به بعد بخش فني را به آدمي مي سپردم که قابل اعتماد تر باشد و غير از پول، چيزهاي ديگري را هم در نظر بگيرد.»

به به! من يادم مياد اين حرف رو از يکي از بزرگان نظام هم در اوايل انقلاب شنيده بودم. به جاي چيزهاي ديگر اگه بگذارين «تعهد» و به جاي پول هم اگه بذارين تخصص ديگه اين جمله تکميل ميشه.
|من اگه جاي روز بودن از اين به بعد بخش فني رو به آدمي ميسپردم که متعهد تر باشه و غير از تخصص (که زيادم مهم نيست) تعهد داشته باشه برادر.|
پول به چه درد ميخوره اين پولا رو لابد اين آقاي غير متعهد ميخواد بده پنتيومش رو بکنه شن تيوم يا اينکه پول اينترنت فيلتر نشده شو بده ديگه؟

عليرضا جون، رفيق من، خودتم ميدوني که اين وسط نه چيزي به من ميماسته نه حسين رفيق فابريکمه که بخوام براش يخه پاره کنم. بقيه رو کار ندارم اما از تو انتظار نداشتم. منو ببخش اگه تند رفتم. هرچي ميخواي بهم فحش بده. اما حسين هم مردمه. دموکراسي هم که ميدونم دغدغشو داري واسه اينه که کمتر کسي بتونه حق کسه ديگرو بخوره. من مخلصتم هستم. گردنمو بزن ولي به جون پژمان قسم داري بي انصافي ميکني .(حالا پژمان بيچاره اين ميون چه گناهي کرده؟!!!!)

۸ آذر ۱۳۸۵

مشکل در بلاگ رولينگ

چند وقتيه که وقتي نوشته جديد پست ميکنم، و قاعدتا" MT ، به صورت اتوماتيک Blogrolling رو پينگ ميکنه، اتفاق خاصي نميفته.
الانم چند روزه که حتي وقتي Blogrolling و Weblogs رو به صورت دستي Ping ميکنم بازهم وبلاگ من تو ليست Update شده ها نمياد. کسي ميدونه چرا؟

۳۰ آذر ۱۳۸۵

بازی يلدا در وبلاگستان

خوب شب يلداي وبلاگستان ميتونه خيلي باحال باشه. خصوصا با پيشنهادي که سلمان داده.

بازي ساده هست: کسي شروع مي کنه و 5 نکته از چيزهايي که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمي دونند مي نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفي مي کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايي که کمتر کسي در مورد شخصيت اون ها مي دونه را مي نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفي مي کنند و همين جوري ادامه پيدا مي کنه.

اصل مطلب رو ميتونيد تو وبلاگ سلمان(اولين وبلاگ نويس ايراني) بخونيد.

خوب منم شروع ميکنم.
پنج تا از چيزايي که احتمالا شما راجع به من نميدونيد:

۱- ۲۹ سالمه.
۲- با همسرم مهسا(که حقيقتا دوستش دارم) به صورتي کاملا اتفاقي و باحال در هند آشنا شدم و سوم دي ماه امسال سالگرد عروسيمونه
۳- هر خوراکي به جز خورشت باميه و شيرين پلو با خلال پرتقال رو دوست دارم
۴- هميشه تو ايروپولي بانکدار بودم و تقريبا هميشه هم تقلب مي کردم. حالا هم اينکارو ميکنم و بغير از اون پنج نفري که قراره معرفي کنم، اين چهار نفر روهم اضافه مي‌کنم.
حامد، حسين ، سولوژن، روزبه
۵- اولين کتاب باحالي که خوندم و طرز تفکر من رو عوض کرد و باعث شد بفهمم که آدم يه چيزي داره به نام مغز که درست مثل ريه ها بايد به کار بندازتش، کتاب کوههاي سفيد(و بعدش شهر طلا و سرب و برکه آتش) بود. من اين کتاب رو وقتي دوم راهنمايي بودم خوندم.

سلمان بدجنسي کرد و دونفر از کسانيکه من حتما معرفي ميکردم رو زودتر معرفي کرد.

براي ادامه من اين پنج نفر رو معرفي ميکنم.
نيما
دنتيست
امير قويدل
بابا و دخترش
آقا اجازه
شب يلداي خوبي داشته باشين.

۱۷ شهریور ۱۳۸۶

من پرت و پلا هستم، پس هستم.

اين نوشته رو تقديم ميکنم به سلمان - یکی از گلوبال ترین لوکالیهايی که دیدم- و همه خواننده هاي وبلاگش، به همراه تبريک هفتمين سالگرد وبلاگ نويسيش.

اگر واقعا ميخوايد بدونيد که اين مطلب راجع به چيه، اول اين نوشته سلمان رو بخونيد.


برداشت من از نوشته سلمان اين بود که اون احساس ميکنه به اين دلايل وبلاگ نوشتنش و شايد وبلاگ نوشتن خيلي از ماها که در خارج زندگي مي کنيم موضوعيتش رو از دست داده.

1- بيشتر زمان ما در خارج از کشور در محيطي غير از محيط فارسي زبانها و ايرانيها ميگذره و به نوعي دغدغه هاي روزمره ما بيشتر از اونيکه به ايران مربوط باشه به خارج از کشور مربوطه

2- دغدغه هاي ما با دغدغه هاي مردمي که در ايران زندگي ميکنند تفاوت عمده داره

3- ما در جريان تغيراتي که در زندگي روزمره مردم اتفاق ميفته نيستيم

4- به دليل دوري زياد و يا نزديکي زياد بي ربط بودن برداشت ما تشديد شده

5- علي رقم همه اين حرفها، بعضي ها رابطشون و يا بهتر بگم با ربط بودنشون رو با ايران حفظ کردند. و اين دلايل رو براي اون مطرح کرده : (1) فاصله مناسب با ايران و تحولاتش (2) ارتباط خيلي نزديک و دقيق با مخاطبشون در ايران (قشر خاص آکادميک باشه يا خواننده عام روزنامه اقتصادي)

و در آخر نتيجه گرفته که ما چون پرت و پلا هستيم، کارمون هم زياد ارزشمند نيست. عبارت دقيقش هم اينه

"...، مخاطبت را به ذهن بياور. اگر او را به طور دقيق مي شناختي و گره اي از کار او به طور واقعي باز کرده بودي، تو پرت و پلا نيستي ... و هيچ چيز ارزشمندتر از احساس مفيد بودن و مرتبط بودن نيست .."

ممکنه برداشت من از نوشته سلمان اشتباه بوده باشه و يا منظورش رو درست درک نکردم، اما بعد از خوندن نوشته سلمان اين دو سوال براي من پيش اومد. که براي من جواب به سوال دوم جالب تر و مهم تره تا سوال اول.

1- آيا ما پرت و پلا هستيم؟

2- آيا پرت و پلا بودن کم ارزش تر از پرت و پلا نبودنه؟( آيا نبايد پرت و پلا بود؟)


من براي جواب به اين سوال رجوع ميکنم به اولين نوشته سلمان تو وبلاگش.16 شهريور 1380-

" [...] خيلي جدي نگيريد! اما weblog به وب سايت يا homepage اي ميگن كه شامل نوشته هاي شخصي يك نفر راجع به چيزها و نكات جالبي كه ميبينه يا بهشون فكر ميكنه هست. [...]
# وب نوشت من شامل چه چيزهايي ميشه؟
... از نكات جالبي كه در طول روز از اينور و اونور مي خونم و مي شنوم ... تا چيزهاي جالبي كه روي وب پيدا مي كنم ... تا فكرها و نكاتي كه به ذهنم مي آد ... همه چي! ... "

به نظر من جواب سوال پرت و پلا بودن يا نبودن بيشتر به اين برميگرده که به چه دليل ما وبلاگ مينويسيم.

قطعا من براي اصلاح جامعه، آموزش، نوشتن يک مقاله علمي و تحقيقاتي و يا برگزاري سمينار و کنفرانس وبلاگ نمينويسم.
ممکنه بعضي از نوشته هاي من يکي يا برخي از اين اهداف رو دنبال کنه اما روح وبلاگ به نظر من بسيار شخصي تر از اينه که همچين اهدافي رو دنبال کنه. من به نوشته سلمان دوباره رجوع ميکنم"... نکات جالبي که اينور و اونور ميشنوم، ... فکرها و نکاتي که به ذهنم ميآد و ... همه چي!" من توي اين تعاريف، جايي براي مرتبط بودن و يا پرت و پلا نبودن نميبيم.

به نظر من بهترين قسمت وبلاگ اينه که يه رسانه شخصيه. قبول دارم که وبلاگ هم مثل هر اختراع ديگه بشر يه موجود در حال تغيير و تحوله، اما به نظرم روح وبلاگ هنوز همون شخصي بودنشه.

با تمام احترامي که براي خواننده قائل هستم( يه ترجمه بسيار ابتدايي از With all due respect) (: من به عنوان يک وبلاگ نويس ،بيشتر از اونيکه بخوام مخاطب رو در نظر بگيرم، بايد خودم رو در نظر بگيرم. به نظر من همه جذابيت وبلاگ به همينه. اينه که راجع به شخصيت يک آدمه. يک موجود زنده.
مطمئنا اگر شما شخصيت جالبي داشته باشي قطعا معروفيت و خواننده زياد هم به دنبالش مياد. قدرت وبلاگ در اينه که استعداد هاي واقعي و ناشناخته ماها رو آزاد ميکنه و پرورش ميده.

وبلاگ تا وقتي هويت يا حداقل بخشي از هويت يک انسان رو رو ميکنه، به نظر من وبلاگه، زمانيکه وبلاگ تبديل ميشه به صرفا لينکدوني، مقاله، خبرنامه و ... هويت وبلاگيش رو از دست ميده.

به نظر من وبلاگ بيشتر مثل يک اثر هنري ميمونه، مثل يک عکس و يا نقاشي. زمانيکه عکاس داره از يک موضوع عکس ميگيره، دنيا رو از ديد موضوعش نگاه نميکنه. بلکه موضوع رو از ديد خودش نگاه ميکنه. جذابيت يک اثر هنري، بيشتر از اينکه به موضوع اثر باشه، به ديدگاه خالق اثر در زمان خلقش بر ميگرده.

مخلص کلام، ما تا وقتي پرت و پلا هستيم، پرت و پلا نيستيم.
(We are relevant as long as we are irrelevant) هر تلاشي براي مفيد واقع شدن، اصل فلسفه وبلاگ رو خراب ميکنه.


حتي اگر کسي مقاله علمي و يا عکسي رو در وبلاگش ميذاره، او چيزي که وبلاگ رو با روزنامه يا کتاب متفاوت ميکنه، زاويه ديد نويسنده اونه. معنيش اين نيست که اون مقاله از نظر علمي يا هنري يا فرهنگي با ارزش نيست. بلکه معنيش اينه، براي اينکه از ديد وبلاگي با ارزش باشه، بايد اون برداشت شخصي رو ، تو تک تک خطوطش داشته باشه.

به نظر من مطرح کردن اين مساله به صورتي که سلمان مطرح کرده مثل اين ميمونه که بگيم، به جاي اينکه بشينيم برنامه حيات وحش و يا يک فيلم کمدي در تلويزيون ببينيم، بهتره بريم راجع به تاريخ ايران کتاب بخونيم. يعني اونهايي که برنامه حيات وحش و يا سريال کمدي مي سازند، کارشون نسبت به کسانيکه کتابهاي تاريخي و يا سياسي و علمي مي نويسن بسيار پرت و پلاست.

اما اينجا يک سوال مطرح ميشه. براي ما که دغدغه ايران داريم چي؟ ما که نگران ايران هستيم، نگران مردمش، خاکش و يا حتي شايد صرفا خونواده و دوستاي خودمون هستيم چي؟ اگر ما بخوايم چيزهايي که اينجا ياد گرفتيم به نحو درستي به اونها منقل کنيم بايد چکار کنيم؟

به نظر من وبلاگ ميتونه رسانه خوبي براي اينکار باشه، اما به شرطي که به صورت يک رسانه سنتي ديده نشه. به نظر من بهترين کمک وبلاگي اينه که خيلي راحت، همونطوري که تا بحال وبلاگ مي نوشتيم، ادامه بديم. من فکر ميکنم مهمترين کارکرد وبلاگ تو ايران اين بوده که کمک کرده تا تو جامعه ای با فرهنگ گروهي، آدمهاي ما بتونن براي هويت، منيت و شخصيتشون جايگاه قائل بشن.

اما، من که اقتصاد خونده هستم چي؟ من که تو يکي از بهترين دانشگاههاي خارج از کشور جامعه شناسي، علوم سياسي، کامپيوتر، پزشکي و... خوندم چطور ميتونم کمک کنم. اصلا شايد من کسي باشم که تحصيلات خاصي ندارم، اما ميخوام کاري کرده باشم.

جواب اين مساله بر ميگرده به خارج از دنياي وبلاگ.
مثالهاي که سلمان زده اتفاقا مثالهاي خوبيه و من با سلمان در اون موارد موافقم. ما ميتونيم وبسايت علمي، يا خبري راه بندازيم. مي تونيم مقاله هامون رو تو روزنامه هاي ايران چاپ کنيم، مي تونيم به سازمانهاي غير دولتي و يا خيريه در ايران کمک کنيم، حتي مي تونيم صرفا تو وبلاگهامون راجع به خودمون و برداشتهامون از چيزهايي که اينجا ديديم بنويسي. هزار و يک راه مختلف مستقيم و غير مستقيم وجود داره که بتونيم اين هدف رو عملي کنيم.

براي من اين قسمت نوشته سلمان ، با توجه به برداشتي که از سلمان دارم عجيب ترين قسمت نوشتشه.

"1- مخاطبت را به ذهن بياور.
2- اگر او را به طور دقيق مي شناختي و گره اي از کار او به طور واقعي باز کرده بودي، تو پرت و پلا نيستي
3- ... و هيچ چيز ارزشمندتر از احساس مفيد بودن و مرتبط بودن نيست "

به نظر من اين پاراگراف ترکيب نا موزون و پرت و پلائيه از يک سري عبارت که هر کدوم به صورت جدا معني داره اما با يک رشته بسيار ضعيف و خودمونيش رو بگم با تُف به هم چسبيده شده. من این نوشته سلمان رو بیشتر میگذارم به حساب Mid Weblog Life Crisis.

1- ما به عنوان وبلاگ نويس، سازنده پيام تبليغاتي نيستيم که مخاطب رو تو ذهنمون بياريم.

2- من از وبلاگم براي باز کردن گره کار مخاطبم استفاده نميکنم. حتي براي باز کردن گره کار خودم هم استفاده نميکنم (شايد اگر گره اي از کار خودم باز کنم بزرگترين خدمت رو کردم)، گرچه ممکنه در هر حال نوشته هاي من به درد کسي بخوره و گره از کار مخاطبم باز کنه و يا برخي از نوشته هاي من همچين هدفي رو داشته باشه اما هدف من از نوشتن وبلاگ اين نيست.

3- احساس مفيد بودن و مرتبط بودن به نظر من دو امر کاملا متفاوته که تو اين بحث نميگنجه. فقط براي زخمي کردن بحث سوالي رو مطرح ميکنم، و اون سوال اينه، مرتبط بودن از ديد چه کسي؟
از ديد خواهر زادم با موبايل مرکز سرگرميش؟ از ديد کسي که در ايران زندگي ميکنه؟ از ديد خودم؟


بحث، بحث مفصليه. اما حرف آخر من به سلمان اينه:
- هويت وبلاگ، خصوصا براي ما که در خارج از کشور زندگي ميکنيم به پرت و پلا بودنشه. اين اون چيزيه که مارو متفاوت ميکنه

- مفيدترين کاري که ما با وبلاگهامون ميتونيم بکنيم اينه که اون رو با رسانه هاي ديگه اشتباه نگيريم و سعي کنيم مثل هميشه، هويت خودمون رو به نوشته هامون تزريق کنيم.

- لوکالی، هیچوقت این مساله رو فراموش نکن : "واقعیتش اینه که ما اون زمانیکه از ایران رفتیم، تصمیم گرفتیم که پرت و پلا باشیم. یادت باشه، ما همون زمانی هم که ایران بودیم، پرت و پلا بودیم. برای همین هم هست که احساس کردیم که دیگه حضورمون تو ایران Irrelevantه... ما انتخاب کردیم که پرت و پلا باشیم. یادت باشه، ما از ایران رفتیم چون واقعیتش اینه که دغدغه های ما با دغدغه های اطرافیانمون و جامعمون تفاوت داشته. اشتباه نکن. ما هنوز هم دغدغه ایران داریم. اما نوع دغدغه های ما و نوع برداشتمون و عکس العمون با بقیه فرق داشته."

سه تا از بهترين تعاريفي که از وبلاگ و يا وبلاگستان ايراني من ديدم اينهاست.

1- اولين وب نوشت سلمان :
# وب نوشت بر وزن دست نوشت يك اصطلاح من در آوردي است! خيلي جدي نگيريد! اما weblog به وب سايت يا homepage اي ميگن كه شامل نوشته هاي شخصي يك نفر راجع به چيزها و نكات جالبي كه ميبينه يا بهشون فكر ميكنه هست.
# وب نوشت من شامل چه چيزهايي ميشه؟
... از نكات جالبي كه در طول روز از اينور و اونور مي خونم و مي شنوم ... تا چيزهاي جالبي كه روي وب پيدا مي كنم ... تا فكرها و نكاتي كه به ذهنم مي آد ... همه چي! ...

2- يکي از نوشته هاي خورشيد خانم :(نقل به مضمون)
[...]وبلاگستان ايراني مثل پازلي ميمونه که هر قطعش با اونيکي متفاوته اما وقتي کنار هم قرار ميگيره، هويت ايراني رو ميسازه[...]

3- وبلاگ پژمان:
يه وجب خاک اينترنت


اين يه وجب خاک ماله منه! شما هم یک وجب خودتون رو دارید.

درباره وبلاگ و وبلاگستان

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته وبلاگ و وبلاگستان ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی مديريت است.

دسته قبلی کوتاه نوشته‌ها می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.