اين نوشته رو تقديم ميکنم به سلمان - یکی از گلوبال ترین لوکالیهايی که دیدم- و همه خواننده هاي وبلاگش، به همراه تبريک هفتمين سالگرد وبلاگ نويسيش.
اگر واقعا ميخوايد بدونيد که اين مطلب راجع به چيه، اول اين نوشته سلمان رو بخونيد.
برداشت من از نوشته سلمان اين بود که اون احساس ميکنه به اين دلايل وبلاگ نوشتنش و شايد وبلاگ نوشتن خيلي از ماها که در خارج زندگي مي کنيم موضوعيتش رو از دست داده.
1- بيشتر زمان ما در خارج از کشور در محيطي غير از محيط فارسي زبانها و ايرانيها ميگذره و به نوعي دغدغه هاي روزمره ما بيشتر از اونيکه به ايران مربوط باشه به خارج از کشور مربوطه
2- دغدغه هاي ما با دغدغه هاي مردمي که در ايران زندگي ميکنند تفاوت عمده داره
3- ما در جريان تغيراتي که در زندگي روزمره مردم اتفاق ميفته نيستيم
4- به دليل دوري زياد و يا نزديکي زياد بي ربط بودن برداشت ما تشديد شده
5- علي رقم همه اين حرفها، بعضي ها رابطشون و يا بهتر بگم با ربط بودنشون رو با ايران حفظ کردند. و اين دلايل رو براي اون مطرح کرده : (1) فاصله مناسب با ايران و تحولاتش (2) ارتباط خيلي نزديک و دقيق با مخاطبشون در ايران (قشر خاص آکادميک باشه يا خواننده عام روزنامه اقتصادي)
و در آخر نتيجه گرفته که ما چون پرت و پلا هستيم، کارمون هم زياد ارزشمند نيست. عبارت دقيقش هم اينه
"...، مخاطبت را به ذهن بياور. اگر او را به طور دقيق مي شناختي و گره اي از کار او به طور واقعي باز کرده بودي، تو پرت و پلا نيستي ... و هيچ چيز ارزشمندتر از احساس مفيد بودن و مرتبط بودن نيست .."
ممکنه برداشت من از نوشته سلمان اشتباه بوده باشه و يا منظورش رو درست درک نکردم، اما بعد از خوندن نوشته سلمان اين دو سوال براي من پيش اومد. که براي من جواب به سوال دوم جالب تر و مهم تره تا سوال اول.
1- آيا ما پرت و پلا هستيم؟
2- آيا پرت و پلا بودن کم ارزش تر از پرت و پلا نبودنه؟( آيا نبايد پرت و پلا بود؟)
من براي جواب به اين سوال رجوع ميکنم به اولين نوشته سلمان تو وبلاگش.16 شهريور 1380-
" [...] خيلي جدي نگيريد! اما weblog به وب سايت يا homepage اي ميگن كه شامل نوشته هاي شخصي يك نفر راجع به چيزها و نكات جالبي كه ميبينه يا بهشون فكر ميكنه هست. [...]
# وب نوشت من شامل چه چيزهايي ميشه؟
... از نكات جالبي كه در طول روز از اينور و اونور مي خونم و مي شنوم ... تا چيزهاي جالبي كه روي وب پيدا مي كنم ... تا فكرها و نكاتي كه به ذهنم مي آد ... همه چي! ... "
به نظر من جواب سوال پرت و پلا بودن يا نبودن بيشتر به اين برميگرده که به چه دليل ما وبلاگ مينويسيم.
قطعا من براي اصلاح جامعه، آموزش، نوشتن يک مقاله علمي و تحقيقاتي و يا برگزاري سمينار و کنفرانس وبلاگ نمينويسم.
ممکنه بعضي از نوشته هاي من يکي يا برخي از اين اهداف رو دنبال کنه اما روح وبلاگ به نظر من بسيار شخصي تر از اينه که همچين اهدافي رو دنبال کنه. من به نوشته سلمان دوباره رجوع ميکنم"... نکات جالبي که اينور و اونور ميشنوم، ... فکرها و نکاتي که به ذهنم ميآد و ... همه چي!" من توي اين تعاريف، جايي براي مرتبط بودن و يا پرت و پلا نبودن نميبيم.
به نظر من بهترين قسمت وبلاگ اينه که يه رسانه شخصيه. قبول دارم که وبلاگ هم مثل هر اختراع ديگه بشر يه موجود در حال تغيير و تحوله، اما به نظرم روح وبلاگ هنوز همون شخصي بودنشه.
با تمام احترامي که براي خواننده قائل هستم( يه ترجمه بسيار ابتدايي از With all due respect) (: من به عنوان يک وبلاگ نويس ،بيشتر از اونيکه بخوام مخاطب رو در نظر بگيرم، بايد خودم رو در نظر بگيرم. به نظر من همه جذابيت وبلاگ به همينه. اينه که راجع به شخصيت يک آدمه. يک موجود زنده.
مطمئنا اگر شما شخصيت جالبي داشته باشي قطعا معروفيت و خواننده زياد هم به دنبالش مياد. قدرت وبلاگ در اينه که استعداد هاي واقعي و ناشناخته ماها رو آزاد ميکنه و پرورش ميده.
وبلاگ تا وقتي هويت يا حداقل بخشي از هويت يک انسان رو رو ميکنه، به نظر من وبلاگه، زمانيکه وبلاگ تبديل ميشه به صرفا لينکدوني، مقاله، خبرنامه و ... هويت وبلاگيش رو از دست ميده.
به نظر من وبلاگ بيشتر مثل يک اثر هنري ميمونه، مثل يک عکس و يا نقاشي. زمانيکه عکاس داره از يک موضوع عکس ميگيره، دنيا رو از ديد موضوعش نگاه نميکنه. بلکه موضوع رو از ديد خودش نگاه ميکنه. جذابيت يک اثر هنري، بيشتر از اينکه به موضوع اثر باشه، به ديدگاه خالق اثر در زمان خلقش بر ميگرده.
مخلص کلام، ما تا وقتي پرت و پلا هستيم، پرت و پلا نيستيم.
(We are relevant as long as we are irrelevant) هر تلاشي براي مفيد واقع شدن، اصل فلسفه وبلاگ رو خراب ميکنه.
حتي اگر کسي مقاله علمي و يا عکسي رو در وبلاگش ميذاره، او چيزي که وبلاگ رو با روزنامه يا کتاب متفاوت ميکنه، زاويه ديد نويسنده اونه. معنيش اين نيست که اون مقاله از نظر علمي يا هنري يا فرهنگي با ارزش نيست. بلکه معنيش اينه، براي اينکه از ديد وبلاگي با ارزش باشه، بايد اون برداشت شخصي رو ، تو تک تک خطوطش داشته باشه.
به نظر من مطرح کردن اين مساله به صورتي که سلمان مطرح کرده مثل اين ميمونه که بگيم، به جاي اينکه بشينيم برنامه حيات وحش و يا يک فيلم کمدي در تلويزيون ببينيم، بهتره بريم راجع به تاريخ ايران کتاب بخونيم. يعني اونهايي که برنامه حيات وحش و يا سريال کمدي مي سازند، کارشون نسبت به کسانيکه کتابهاي تاريخي و يا سياسي و علمي مي نويسن بسيار پرت و پلاست.
اما اينجا يک سوال مطرح ميشه. براي ما که دغدغه ايران داريم چي؟ ما که نگران ايران هستيم، نگران مردمش، خاکش و يا حتي شايد صرفا خونواده و دوستاي خودمون هستيم چي؟ اگر ما بخوايم چيزهايي که اينجا ياد گرفتيم به نحو درستي به اونها منقل کنيم بايد چکار کنيم؟
به نظر من وبلاگ ميتونه رسانه خوبي براي اينکار باشه، اما به شرطي که به صورت يک رسانه سنتي ديده نشه. به نظر من بهترين کمک وبلاگي اينه که خيلي راحت، همونطوري که تا بحال وبلاگ مي نوشتيم، ادامه بديم. من فکر ميکنم مهمترين کارکرد وبلاگ تو ايران اين بوده که کمک کرده تا تو جامعه ای با فرهنگ گروهي، آدمهاي ما بتونن براي هويت، منيت و شخصيتشون جايگاه قائل بشن.
اما، من که اقتصاد خونده هستم چي؟ من که تو يکي از بهترين دانشگاههاي خارج از کشور جامعه شناسي، علوم سياسي، کامپيوتر، پزشکي و... خوندم چطور ميتونم کمک کنم. اصلا شايد من کسي باشم که تحصيلات خاصي ندارم، اما ميخوام کاري کرده باشم.
جواب اين مساله بر ميگرده به خارج از دنياي وبلاگ.
مثالهاي که سلمان زده اتفاقا مثالهاي خوبيه و من با سلمان در اون موارد موافقم. ما ميتونيم وبسايت علمي، يا خبري راه بندازيم. مي تونيم مقاله هامون رو تو روزنامه هاي ايران چاپ کنيم، مي تونيم به سازمانهاي غير دولتي و يا خيريه در ايران کمک کنيم، حتي مي تونيم صرفا تو وبلاگهامون راجع به خودمون و برداشتهامون از چيزهايي که اينجا ديديم بنويسي. هزار و يک راه مختلف مستقيم و غير مستقيم وجود داره که بتونيم اين هدف رو عملي کنيم.
براي من اين قسمت نوشته سلمان ، با توجه به برداشتي که از سلمان دارم عجيب ترين قسمت نوشتشه.
"1- مخاطبت را به ذهن بياور.
2- اگر او را به طور دقيق مي شناختي و گره اي از کار او به طور واقعي باز کرده بودي، تو پرت و پلا نيستي
3- ... و هيچ چيز ارزشمندتر از احساس مفيد بودن و مرتبط بودن نيست "
به نظر من اين پاراگراف ترکيب نا موزون و پرت و پلائيه از يک سري عبارت که هر کدوم به صورت جدا معني داره اما با يک رشته بسيار ضعيف و خودمونيش رو بگم با تُف به هم چسبيده شده. من این نوشته سلمان رو بیشتر میگذارم به حساب Mid Weblog Life Crisis.
1- ما به عنوان وبلاگ نويس، سازنده پيام تبليغاتي نيستيم که مخاطب رو تو ذهنمون بياريم.
2- من از وبلاگم براي باز کردن گره کار مخاطبم استفاده نميکنم. حتي براي باز کردن گره کار خودم هم استفاده نميکنم (شايد اگر گره اي از کار خودم باز کنم بزرگترين خدمت رو کردم)، گرچه ممکنه در هر حال نوشته هاي من به درد کسي بخوره و گره از کار مخاطبم باز کنه و يا برخي از نوشته هاي من همچين هدفي رو داشته باشه اما هدف من از نوشتن وبلاگ اين نيست.
3- احساس مفيد بودن و مرتبط بودن به نظر من دو امر کاملا متفاوته که تو اين بحث نميگنجه. فقط براي زخمي کردن بحث سوالي رو مطرح ميکنم، و اون سوال اينه، مرتبط بودن از ديد چه کسي؟
از ديد خواهر زادم با موبايل مرکز سرگرميش؟ از ديد کسي که در ايران زندگي ميکنه؟ از ديد خودم؟
بحث، بحث مفصليه. اما حرف آخر من به سلمان اينه:
- هويت وبلاگ، خصوصا براي ما که در خارج از کشور زندگي ميکنيم به پرت و پلا بودنشه. اين اون چيزيه که مارو متفاوت ميکنه
- مفيدترين کاري که ما با وبلاگهامون ميتونيم بکنيم اينه که اون رو با رسانه هاي ديگه اشتباه نگيريم و سعي کنيم مثل هميشه، هويت خودمون رو به نوشته هامون تزريق کنيم.
- لوکالی، هیچوقت این مساله رو فراموش نکن : "واقعیتش اینه که ما اون زمانیکه از ایران رفتیم، تصمیم گرفتیم که پرت و پلا باشیم. یادت باشه، ما همون زمانی هم که ایران بودیم، پرت و پلا بودیم. برای همین هم هست که احساس کردیم که دیگه حضورمون تو ایران Irrelevantه... ما انتخاب کردیم که پرت و پلا باشیم. یادت باشه، ما از ایران رفتیم چون واقعیتش اینه که دغدغه های ما با دغدغه های اطرافیانمون و جامعمون تفاوت داشته. اشتباه نکن. ما هنوز هم دغدغه ایران داریم. اما نوع دغدغه های ما و نوع برداشتمون و عکس العمون با بقیه فرق داشته."
سه تا از بهترين تعاريفي که از وبلاگ و يا وبلاگستان ايراني من ديدم اينهاست.
1- اولين وب نوشت سلمان :
# وب نوشت بر وزن دست نوشت يك اصطلاح من در آوردي است! خيلي جدي نگيريد! اما weblog به وب سايت يا homepage اي ميگن كه شامل نوشته هاي شخصي يك نفر راجع به چيزها و نكات جالبي كه ميبينه يا بهشون فكر ميكنه هست.
# وب نوشت من شامل چه چيزهايي ميشه؟
... از نكات جالبي كه در طول روز از اينور و اونور مي خونم و مي شنوم ... تا چيزهاي جالبي كه روي وب پيدا مي كنم ... تا فكرها و نكاتي كه به ذهنم مي آد ... همه چي! ...
2- يکي از نوشته هاي خورشيد خانم :(نقل به مضمون)
[...]وبلاگستان ايراني مثل پازلي ميمونه که هر قطعش با اونيکي متفاوته اما وقتي کنار هم قرار ميگيره، هويت ايراني رو ميسازه[...]
3- وبلاگ پژمان:
يه وجب خاک اينترنت
اين يه وجب خاک ماله منه! شما هم یک وجب خودتون رو دارید.