صفحه اصلی

زندگی روزمرّه آرشیو

۱۳ آذر ۱۳۸۵

جيتکس

جيتکس بزرگترين اتفاق در زمينه تکنولوژي ارتباطات و اطلاعات در خاورميانه است. شرکتهاي بزرگ چند مليتي و منطقه اي در اين نمايشگاه شرکت ميکنند و هر سال سرنوشت اتفاقات مهم در اين زمينه در منطقه خاور ميانه اينجا رقم ميخوره.
جيتکس هم مثل موجوديت دبي، فرصت سوزي ما ايرانيها است که تبديل به فرصتي براي دبي شده.
يکي از اتفاقاي بزرگ امسال، ورود يک رقيب جديد براي اتصالات (همون شرکت مخابرات خودمون منتها ورژن اماراتيش – که البته اين کجا و آن کجا) به نام du بود.



يکي از مزاياي جيتکس امسال تخصيص يه غرفه جدا براي تکنولوژي ارتباطات و همزمانيش با جيتکس بود که غرفه ما هم تو Zabeel Hall و درست روبروي Cisco LinkSys بود.
امسال شرکت CarrieX (همون شرکتي که من توش کار ميکنم) يک سرويس جديد رو معرفي کرده بود به نام CarrieXchange. خوشبختانه امسال بيشتر کسانيکه مراجعه ميکردند به غرفه سوالهاي تخصصي داشتند و اصولا تونستيم ارتباطاي تجاري و حرفه اي زيادي تو اين نمايشگاه پيدا کنيم.



راستي اينم آدرس سايت وزارت مخابرات افغانستان!
http://www.moc.gov.af


۲۹ آذر ۱۳۸۵

خصوصيات روزنامه نگاري الکترونيکي چيست؟

[…]
خصوصيات روزنامه نگاري الکترونيکي چيست؟

1- روزنامه نگاري تعاملي يا interactive است.
2- E-journalism با سرعت نور و مثل امواج راديويي و تلويزيوني اخبار را در سراسر جهان پخش مي کند.
3- E-journalism به خوانندگان اجازه مي دهد که مطالب بيشتري را در رابطه با يک موضوع به خصوص از طريق لينک هاي مرتبط با اخبار دريافت کنند.
4-E-journalism اين امکان را فراهم مي کند که خوانندگان از طريق شبکه جهاني اينترنت بتوانند اخبار را مقايسه و از ديدگاه هاي گوناگون مشاهده کنند.
5- در دنيايE-journalism تحريف و دروغ پردازي بسيار دشوارتر از دوران ژورناليسم مکتوب است.
6- در فضاي سايبر هرکسي مي تواند خبرنگاري کند و مشاهدات خودش را با ديگران درميان بگذارد.
7- در فضاي سايبر هرکسي که با کامپيوتر تکنولوژي آشنا باشد مي تواند سايبر ژورناليست بشود.
8-E-journalism فاصله زماني در رابطه با چاپ و انتشار و جغرافيا از ميان برداشته است.
9- در سايبرژورناليسم مي توان به راحتي اطلاعات گوناگون را جست وجو کرد .
[…]

ادامه مصاحبه :
مصاحبه روزنامه اعتماد با پروفسور يحيي کمالي پور
رئيس بخش ارتباطات و هنرهاي خلاق دانشگاه پوردو
سردبير نشريه بين المللي رسانه ها global media journal

***

من از وقتي برگشتم ايران خيلي کم روزنامه مي‌خونم. دليلش هم واضحه. بيشتر خبرها و تحليلهاي روزنامه ها يا اونقدر توش خود سانسوري داره که ديگه ارزش خبري نداره يا با عرض معذرت آبدوخياريه! درست مثل جريان سيرک آذربايجان.
اگر هم گاهي پيش بياد بخونم فقط به دليل اينکه يا از يه آدمي که مورد علاقمه مقاله نوشته توش يا مصاحبه کرده با يه آدم درست و حسابي.
البته روزنامه های دنياي اقتصاد و سرمايه رو هر موقع فرصت داشته باشم ميخونم. هفته نامه عصر ارتباط هم گه گاهي ميخونم چون تو يه دوره‌اي به کارم مربوط ميشد.
بيشتر وقتي که براي مطالعه گذاشتم رو يا کتاب مي‌خونم يا تواينترنت ميگردم. به طور سنتي يه تعدادي وبلاگ هم هست که يا نويسنده هاشون رو ميشناسم مستقيم - و درنتيجه نوشته ها و زندگي روزمرشون برام مهمه- يا خود وبلاگ و نوشته هاش رو دوست دارم. خوب اون وبلاگها هم اونائيه که تو ليست وبلاگها مورد علاقه هست. البته چند وبلاگ جديد هم اضافه شده به ليستم که چون بلاگرولينگ فيلتر شده فعلا نمي‌تونم به ليست وبلاگهاي مورد علاقه اضافه کنم و مستقيم مي خونمشون.
تو ليست وبلاگهاي مورد علاقه من يک سري وبلاگ هست که من طرز فکرم شايد ۱۸۰ درجه با نويسنده هاش فرق داره – حتي بعضيهاشون سايه منو با تير ميزنن- و با خيلي نظراتشون موافق نيستم ولي نوشته هاشون رو دوست دارم چون استدلالهاشون درست و حسابيه و يا راجع به مسائلي مينويسند که من هم علاقه دارم. حتي اکه ديدگاهشون با من فرق داشته باشه، باعث ميشه تا من از ابعاد ديگه مساله هم بتونم به موضوعات مورد علاقم نگاه کنم.
خلاصه همه اينا رو گفتم که بگم من ديروز براي اينکه بدونم بالاخره جريان انتخابات به کجا رسيد، مي خواستم روزنامه اعتماد ملي بخرم که اتفاقي و به اشتباه روزنامه اعتماد رو خريدم. (و ضمنا روزنامه اعتماد ملي هم تموم شده بود!)

وقتي اومدم خونه يه مصاحبه جالب که همين بالا يه بخشاييش رو نوشتم رو ديدم و خوشم اومد.

اما چرا اين مصاحبه برام جالب بود. راستش من تا قبل از اينکه از ايران برم، اصولا با هرچي اصول و چهارچوبه مخالف بودم. الانم فکر ميکنم که اصولا آدم اگه ميتونه نبايد خودش رو تو چهارچوب محدود کنه اما مساله اينجاست، تا شما چهارچوب رو نشناسي، از همه ظرفيتهاش استفاده نکني، تو اون چهارچوب پروفشنال نشي و تو اون حيطه حرکت نکني نميتوني خارج از چهارچوب فکر کني و عمل کني. نتيجه اينه که آدم اگه بخواد بدون شناخت چهارچوبها، خارج از چهارچوب فکر کنه ميشه همين هچل هفتي که تو مباحث ما هست. راجع به اقتصاد حرف ميزني، جواب روانشناسي بهت ميدن. راجع به مديريت حرف ميزني، جواب ديني و مذهبي بهت ميدن. راجع به رشد سرمايه گذاري و بهره بانکي حرف ميزني، از رابطه مستظعف و مستکبر جواب ميدن.
خلاصه...

به نظرم يکي از بزرگترين اشکال مباحث تاکسي‌گونه ما اينه که ماراجع به چيزايي استدلال مي‌کنيم که هنوز تعريف درستشون رو نميدونيم. براي همين هم هرحرف بي ربطي که به نظرمون جالب بياد رو مي‌چسبونيم به موضوع بدون اينکه در نظر بگيريم حرفي که ميزنيم اصلا تو چهارچوب و تعريف بحث نميگنجه.

مصاحبه اي که من لينکش رو دادم از اين بابت برام جالب بود چون يه آدم معتبر و درست و حسابي که کارش همينه، اومده و يه چهارچوب نسبتا جالب و قابل استفاده راجع به روزنامه نگاري الکترونيک ارائه داده.
خوب اگه ما بتونيم اين چهارچوب رو به عنوان يه استاندارد بپذيريم و حالا يکي دوتا بندش رو بالا پايين کنيم، اتفاق خوبي که خواهد افتاد اينه که تو مباحث مرتبط با روزنامه نگاري الکترونيک حداقل قلمرو يا به قول فرنگيها Scope کار مشخصه و ديگه لازم نيست دوباره صد سال بحث الکي کنيم که اصلا معني اين لغت يعني چي، بلکه ميتونيم روي کاربردهاش فکر کنيم و فسفر بسوزونيم.

۸ دی ۱۳۸۵

Human Selection in Sydney

Human Selection in Sydney

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

زندگي روزمره من در سيدني - ۱

حدوده 5 ماه از تاريخي که به همراه مهسا،خانمم، وارد سيدني شديم ميگذره. شکر خدا تا بحال که زندگي خوب بوده و کارها به صورت عجيبي خوب پيش رفته. بعد از دو هفته خونه پیدا کردیم و در مدت یک ماه و نیم یه کار خوب.
من هر روز ساعت 6 صبح از خواب ببدار ميشم. با قطار 6:47 به مرکز شهر ميرم. از مرکز شهر با قطار ميرم به يک بندر مسافري(وسط شهر) و از اونجا با قايق مسافري( راستش من درست نميدونم به جاي لغت Ferry چه معادل فارسي استفاده کنم. فکر کنم لنج کلمه خوبي باشه.
) به محله Manly ميرم و حدود 8 دقيقه تا شرکتي که توش کار ميکنم پياده روي ميکنم.
سفر با قايق مسافري (فرض کنيد يه چيزي تو مايه هاي لنجهاي خودمون ولي شيکتر و بزرگتر) يه قسمت دوست داشتنيه سفر منه چون از محلي که سوار ميشم تا محل کارم مناظر بسيار زيبايي ميبينم.
هر از چندگاهي هم کشتي هاي بزرگ اقيانوس پيما رو که که کنار بندر لنگر انداختن و يا در حال خارج شدن از خليج هستند رو تو مسير ميبينم. يکي از قسمتهاي جالب مسير که خيلي دوست دارم، تنگه ايه که به اقيانوس راه داره و هميشه زمانيکه لنج به اونجا ميرسه دچار حرکتهاي شديد ميشه.
ادامه دارد...

۱۹ آذر ۱۳۸۶

مينی باگ ديباگ!

داشتم وبلاگ سلمان رو ميخوندم که افتدام تو وبلاگ بلوط.

ميني باگ زندگي در مهاجرت.

از بلوط:

"گفتم مي ترسم يواش يواش تبديل به "حسن آقا" و" صغرا" خانم بشويم حالا يک کمي مدرن تر. مثلا وقتي ديديم لايه هاي شکممان درميايند به" جيم" برويم. يا مثلا به جاي قورمه سبزي و کباب" آلفردو پاستا" بخوريم با" اکسترا ويرجين آليو اويل"! ... (متن کامل)

بعد از خوندن نوشته بلوط، کلي حسه همدردي و خود حسن آقا بيني بهم دست داد!... کامنتهاي آدما برام جالب بود! همه انگار همين گير رو داشتن!
اما خدا ترين کامنتي که ديدم، اين بود :

مي خواي درگير روتين زندگي صغرا خانم نباشي؟ کاري نداره که درست تموم شد برو سوپر اين تندنت يه ساختمون بشو پي اچ دي رو قاب کن بزن ديوار آسانسورش ...کف خونت روسيمان سياه بکن ،صبحونه نخور شام برو خرگوش شکار کن .تو يدونه از اين ون هاي مسافرتي زندگي کن.ايران خواستي بري نوروز ومهرگان نرو بذار شهريور ماه بروبگو به ياد دوران خوش امتحانات تجديدي دارم ميرم از ايران پسته و ترمه نيار به جاش کريستال ايتاليايي وردار بيار و از آمريکا واسه ايرانيا زعفرون و زرشک سوغات ببر و زمستونا برو آلاسکا مسافرت تابستونا برواستوا به جاي جيم هم هر روز بعد از ظهر مثلا برو به يه مطب دندون پزشکي همين جوري يه سري بزن ...ديدي چه راحته اصلن هم نسخه مدرن صغي نميشي :ي
(لينک به کامنت)


اميدوارم کسي که اين مطلب رو نوشته وبلاگ داشته باشه! اين آدم يه طنز نويس فوق العاده است. از اونم بالاتر، يه طنز نويس فوق العاده است.

يادمه زمان بي بي اس هاي باحال و تاريک، يه بابايي يه متني که از اينرنت کاملا متنيه! دانشگاهشون دانلود کرده بود! شايدم براش ايميل کرده بودن، فرستاده بود که موضوعش اين بود:
برداشت آدما از يه ليوانه نصفه شير چيه؟

بچه مثبت : نصف ليوان پره از شير
بچه منفي : نصفه ليوان از شير خاليه
...

سي آي اي : چي باعث شد فکر کني که اين شيره؟
سفسطه باز: تا تعريف شما از شير چی باشه.
...
مهندس : چطور ميشه يک ليوان شير رو نصفه پر کرد
مدير: چرا اين ليوان شير اينجاست
اقتصاد دان: عرضه و تقاضای شیر در این نقطه به تعادل رسیده
...

و خلاصه از وکيل گرفته تا برنامه نويس کامپيوتر و بيل گيتس و هر آدم يا سازماني که بگي يه نظري ميدن، اما باحالترينشون که این کامنت باحاله منو یادش انداخت این بود..

يک ايراني : ليوان رو برميداره و ميگه به سلامتي! ميره بالا.

۱۰ فروردین ۱۳۸۷

هرجا روی آسمان همین رنگ نیست

کی میگه آسمون همه جا یه رنگه؟
یه همچین آسمون و ابری رو کی می تونی تو تهرون از تو حیاط خونت ببینی؟


Australia's Nature

۴ مهر ۱۳۸۷

ایران

برای دو سه هفته دارم میرم ایران. اگه ایران بودین بهم خبر بدین!

درباره زندگی روزمرّه

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته زندگی روزمرّه ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی جهانی سازی است.

دسته قبلی سياست می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.