صفحه اصلی

فرهنگ و اجتماع آرشیو

۱۵ آبان ۱۳۸۵

تأثيرات جانبی استعمار

يادمه زمانيکه هند بودم وقتی با مردم هند چه تحصيل کرده و چه مردم عامی راجع به زمان حکومت انگليسيها در هند صحبت مي‌کردم وخوب انتظار داشتم که حرفم رو تاييد کنند و کلی از انگليس بد بگن جوابهای متفاوتی دريافت می‌کردم. مثلا خيلی ها انگليسيها رو هم جز يکی از حکامان هند می دونستند که يه دوره‌ای اومدند و يه خدماتی هم انجام دادند و بعدم دورشون تموم شد و رفتند. حتی خيليها به خاطر خدمات انگليسيها به هند مثل : تدوين قوانين تجارت، کار، قضايي و ... و يا ايجاد راه آهن، دانشگاه، صنايع سنگين و خيلی چيزای ديگه از اونها تعريف هم می‌کردند. خوب درمقابل خيلی ها هم بودن که انگليس رو شر مطلق ميدونستند. اين مساله باعث شد تا من تو اين زمينه تحقيق بيشتری بکنم و نهايتا نوشته زير رو يکسال پيش نوشتم :

***
در حال حاظر فکر ميکنم لغت استعمار يکي ديگه از اون الفاظيه که به شدت مورد استفاده ابزاريه برخی دولتهای جهان سوم قرار گرفته. باور کنيد اگر انگليسيها هند رو به قول ما استعمار نميکردند هنديها هنوز تو خونه هاشون غذا رو با هيزم گرم ميکردن و به مغزشون هم خطور نميکرد که حتي برق چيه، چه برسه به IT. اگر انگليسيهاي پدر سوخته نفت رو تو ايران کشف نميکردن هنوز اون يک مايع بدبوي سياه و بي مصرف براي ما باقي ميموند. براي اينکه از اون ور پشت بوم نيفتم بهتره بگم حداقل راجع به لغت استعمار بايد خيلي خيلي بيشتر فکر کرد و تحقيق کرد و تاثير کشورهاي - به قول کتاباي تاريخ درسي ما- استعمارگر بر مستعمره هاشون خيلي با اون چيزي که به ما گفته شده و راجع بهش حرف زده ميشه فرق داشته و داره.
***
اما چرا الان دارم عنوانش می‌کنم :
مجله اکونوميست مقاله ای داره راجع به تاثير امپرياليسم بر کشورهای مستعمره. در اون اشاره ميکنه به سخنرانی دکتر مانموهان سينگ، نخست وزير فعلی هند - که به معماراصلاحات اقتصادی در هند هم معروفه - در دانشگاه آکسفورد . دکتر سينگ در بخشی از سخنرانيش اشاره می‌کنه به برخی از تاثيرات مثبت استعمار انگليس در زمانی که به هند حکمرانی می کرده.

البته در تاثيرات منفی که استعمار در کشورهای جهان سوم داشته بحث زياد شده. اکونوميست هم در ادامه مقاله اين مساله رو تحليل ميکنه و به چالش می‌کشه اما سخنرانی دکتر سينگ ديد جديدی به ما ميده تا راجع به مفاهيمی که برای ما تبديل به کليشه شده و بدون تحقيق تکرارشون می‌کنيم کمی بيشتر تحقيق کنيم.

اما اصولا چرا اين مساله رو من مطرح کردم. برای اينکه می‌بينم خيلی وقتا حتی روشنفکرای ما زمانيکه به دلايل عقب موندگی ما اشاره ميکنند تاکيد بيش از حدی به تاثير کشورهای خارجی ميکنند که اين مساله خيلی وقتا باعث ميشه تا ما از دلايل اصلی ديگه دور بشيم.
من تاثير منفی کشورهای خارجی رو در عقب مونده نگه داشتن کشور ما در گذشته ها کتمان نميکنم اما واقعيت اينه که کلی دلايل ديگه هم باعث عدم پيشرفت ما بوده که بعضی هاش خيلی از استعمار مهمتره. بهتره وقتی قلبمون درد ميکنه قرص سرما خوردگی نخوريم. اينجوری احتمال بهبودمون خيلی بيشتره.

برخی از اين دلايل رو آقای علی رضا قلی در دو کتاب خودش عنوان کرده.

جامعه شناسی نخبه کشی

جامعه شناسی خودکامگی

۱۸ آبان ۱۳۸۵

حقوق خصوصی، حقوق عمومی!!! اولويت با کدام است؟

والا راستش وقتي وبلاگ رو دوباره راه انداختم، به خودم قول دادم درگير مباحث بين وبلاگي نشم. اما از اونجايي که هر دو طرف درگير رو دوست خودم ميدونم (حتي اگه اونا راجع به من چنين حسي نداشته باشند) و مساله اي که پيش اومده بيشتر از اينکه شخصي باشه يه جور طرز برداشت عموميه،نتونستم چيزي نگم. ممکنه خيلي هاي ديگه به مخالفت يا طرفداري از حودر يا دندانپزشک چيز بنويسن و نظر بدن. اما براي من اين دوتا آدم مهم هستن تو اين قضيه.

۱- اين آقاي دندانپزشک از دوستان قديميه منه. البته ما باهم بستني ها خورديم و قليون ها کشيديم و ديزي ها نوش جان کرديم. خصوصا يه دفعش يادمه که با پژمان و صفا و امير حسابدار بود.


۲- حسين رو من جمعا يکبار رودررو اونم در جريان آخرين انتخابات رئيس جمهوري ديدم. اما قبلش از طريق وبلاگ کم و بيش باهم ارتباط داشتيم.
۳- نظر شخصي و صرفا شخصي من راجع به حسين اينه که شخصيت خودش خيلي باحالتر از اون چيزيه که تو وبلاگش مي‌خونيد.
۴- من با خيلي از کارا و نوشته هاي حسين موافق نيستم. خيلي وقتا کامنت براش گذاشتم و حتي ايميل زدم. حتي تو نوشته ها به طنز يا جوک نظرش رو به چالش کشيدم.

اما راجع به اين مساله روز آنلاين. قبل از هر چيز من بايد بگم. تمام حرفايي که ميزنم با توجه به نوشته ها و حرفائيه که تو وبلاگا مطرح شده و اگه چيزي پشت پرده هست و من نميدونم، مبناي قضاوتم فقط بر مبناي چيزائيه که رو هستش.

به نظر من حسين يه اشتباه بزرگ کرد. قضيه رو قبل از اينکه به اينجا بکشه مطرح نکرد. شايد اگر مطرح ميکرد قضيه کاملا برعکس ميشد و ديگران حتي به اون آقاي بدهکار فشار مياوردن که حق و حقوقش رو بده. اين حسين اصولا يه مشکل عمدش همينه. دفعه اولشم نيست. ميذار ميذاره يه چيزي کشدار بشه بعد که کشش پاره شد تازه مطرحش ميکنه.

اما اين رفيق دندانپزشک من به نظر يکمي داره بي انصافي ميکنه.

۱- «روز آنلاين تنها رسانه اي که اين روزها ارزش خواندن داشت
يعني واقعا تو اين اينترنت به اين گندگي فقط همين يه لنگه کفش تو بيابون باقي مونده؟ اگر بضاعت رسانه ايه ما فقط همينه که خوب پس زيادم از دست دادنش ناراحتي نداره که. اينجوري ديگه با خيال راحت و بدون عصبانيت مي‌تونيم بريم ماستمونو بخوريم. هان؟

۲- بر سر خودخواهي اين آقاي پرمدعا تعطيل شده.
از کی تاحالا درخواست حق آدم خودخواهي حساب ميشه. من اين وسط نه سود شخصي دارم نه Ranking رفاقتم با حسين بيشتره... اما اين ديگه زور داره براي مايي که دم از حق ميزنيم به خاطر خود خواهي خودمون ديگران رو پر مدعا خطاب کنيم. رفيق. شاکي نشو. اما به نظرم اين حرفت عين اين ميمونه که بگي اين مامورين شهرداري يه مشت آدم خود خواه و پر مدعان که با اينکه يه ساله پول نگرفتن اما درختاي پارک جلوي خونمون رو حرس(حرص ، هرس، هرص ... کدومش درسته؟) نکردن. چون همين يه پارک خوشگل تو شهر مونده بود و منم هر روز قبل از اينکه برم سر کار اين درختا رو نيگا ميکردم و به به چه چه ميکردم و با روحيه خوب ميرفتم سر کار.
رفيق. آدم حتی اگه پر مدعا هم باشه بايد حقشو داد. اينو که ديگه قبول داری؟

۳- به نظر من حق و حقوق هودر سرجايش!!!! <> اما حتي اگر يکسال هم حقوق نگرفته بود <> نبايد چنين ضربه اي به روز مي زد
من نتونستم يه رابطه P=>Q براي اين قضيه پيدا کنم. آقا حق حيات تو جاي خودت. اما حتي اگه يکي پلاستيک کشيد سرت و نگذاشت نفس بکشي تو کار خودتو بکن.

۴- که لا اقل چهار نفر در آن مي نوشتند که سرشان به تنشان مي ارزيد و مطالبش کم و بيش بي طرف يا لااقل اطلاع رسان بود...
- اين چهار نفر يا بابت اين نوشتن پول ميگيرن. يا در راه مردم و وطن و آزادي و از اين شعارا چيز مينويسن.
اگه پول ميگيرن و مي نويسن که خوب پس حق و حقوق اين بابا رو هم بدن. فقط چون معروفترن و حرفاي خوشگل خوشگل ميزنن بايد حق القلمشون به موقع برسه اما اين بنده خدا نبايد حق و حقوقشو بگيره. اونزمان که ابراهيم نبوي تو جام جم مينوشت. اگه يه روز ميگفت چون به من پول کافي نميدن من تو جام جم ديگه نمي نويسم، تو اين حرفو بهش ميزدي؟ خداييش کلاهتو قاضي کن. بابا لا مصب نا سلامتي تو يه مدته داري فرنگستون درس ميخوني. هر چيزي يه اصولي داره اگه قرار باشه اين اصول رعايت نشه که ميشه مملکت گل و بلبل که. اين همه آزادي و دموکراسي و قويه قضائيه مستقل که شعارشو ميديم واسه قاب کردن و گذاشت تو گالري نيست که بيام و بگيم به به. واسه اينه که مردم بتونن حق و حقوقشون رو بگيرن. به خدا حسين درخشان هم مردمه. اينهمه ميشنويم که فلان سازمان دولتي پول پيمانکار خصوصي رو خورد و سر تکون ميديم و فرياد وا مصيبتا سر ميديم. مشکل ما سر شخصه يا نوع برخورد؟

- اگرم که نه، پولي در کار نيست و در راه ميهن و مردمه که يا علي مدد. يه دومين که خرجي نداره. نفري يه سنت ميذاريم يه دومين ميخريم. يه هاستم از برو بچ ميگيريم. يه MT هم بالا ميکنيم و بسم الاه... اين چهار نفر که سرشون به تنشون ميارزه تو اون وبلاگ چند نفره بنويسن.

۵- من اگر جاي روز بودم از اين به بعد بخش فني را به آدمي مي سپردم که قابل اعتماد تر باشد و غير از پول، چيزهاي ديگري را هم در نظر بگيرد.»

به به! من يادم مياد اين حرف رو از يکي از بزرگان نظام هم در اوايل انقلاب شنيده بودم. به جاي چيزهاي ديگر اگه بگذارين «تعهد» و به جاي پول هم اگه بذارين تخصص ديگه اين جمله تکميل ميشه.
|من اگه جاي روز بودن از اين به بعد بخش فني رو به آدمي ميسپردم که متعهد تر باشه و غير از تخصص (که زيادم مهم نيست) تعهد داشته باشه برادر.|
پول به چه درد ميخوره اين پولا رو لابد اين آقاي غير متعهد ميخواد بده پنتيومش رو بکنه شن تيوم يا اينکه پول اينترنت فيلتر نشده شو بده ديگه؟

عليرضا جون، رفيق من، خودتم ميدوني که اين وسط نه چيزي به من ميماسته نه حسين رفيق فابريکمه که بخوام براش يخه پاره کنم. بقيه رو کار ندارم اما از تو انتظار نداشتم. منو ببخش اگه تند رفتم. هرچي ميخواي بهم فحش بده. اما حسين هم مردمه. دموکراسي هم که ميدونم دغدغشو داري واسه اينه که کمتر کسي بتونه حق کسه ديگرو بخوره. من مخلصتم هستم. گردنمو بزن ولي به جون پژمان قسم داري بي انصافي ميکني .(حالا پژمان بيچاره اين ميون چه گناهي کرده؟!!!!)

۲۱ آبان ۱۳۸۵

هنر مصالحه و توسعه سياسي در ايران

مصالحه يا سازش ترجمه لغوي عبارت Compromise در انگليسيه. مفهوم اون در فرهنگ غربي اينطوري تشريح ميشه : مصالحه به معني يافتن يک توافق از طريق مذاکره و پذيرش دو طرفه شرايط در زمانيکه عدم تفاهمي وجود دارد مي باشد و معمولا از راه تغيير هدف يا خواست اوليه انجام ميگيرد و به اين وسيله دو طرف يافتن يک نتيجه و توافق نهايي را مهمتر از منافع احتمالي در يک زمينه بخصوص ميدانند. به بيان ديگر، سازش به اين معني است که شما در درخواست خود تجديد نظر مي کنيد و يا آنرا کاهش ميدهيد تا به يک توافق با طرف مقابل خود برسيد.
در فرهنگ غربي سازش يک هنر و فن حساب ميشه و شخصي که در اين زمينه تبحر داشته باشه مناسب براي مذاکره و معامله است.

در نقطه مقابل اون برداشت ما از سازشه. مصالحه و سازش در فرهنگ ايراني مفهوم خاصي داره. در ايران سازش به معني نشون دادن ضعف و يک نقطه منفي در زندگي حساب ميشه و اصولا در فرهنگ ما آدم سازشکار آدمه ضعيفيه که قابل اعتماد نيست و نبايد با اون هرگونه معامله(اعم از تجاري و غير تجاري)، شراکت، مذاکره و مراوده کرد. نهايتا اگر مجبور به اينکار شديد بايد بسيار مراقب باشيد که سرتون کلاه نره و سياستمداري که هنر مصالحه رو بلد باشه از نظر مردم سياست مدار حيله گري و مکاريه که نبايد بهش راي داد. اين رو تا اينجا داشته باشيد.

دکتر حسين بشيريه در کتاب ارزشمندش به نام «موانع توسعه سياسي در ايران» سه عامل اصلي رو مانع رشد و توسعه سياسي در ايران مي دونه :
- تكوين ساخت دولت مطلقه مدرن
- گسترش چند پارگي هاي اجتماعي و فرهنگي
- و تداوم و تقويت فرهنگ سياسي پدر سالارانه

در بخشي از کتاب نوع برداشت حاکمان از سازش رو(که في الواقع از برداشت عمومي مردم از اين موضوع سرچشمه ميگيره) يکي از عوامل تداوم فرهنگ پدرسالارانه مي دونه.
" در ايران،يکي از تبعات نگرش پاتريمونياليستي(پدرسالارانه) همواره تصور مخالفان سياسي به عنوان دشمنان بوده است. از اين رو سياست کردن بيشتر به معني فن از ميدان به در کردن دشمنان ورقبا تلقي شده است تا به عنوان هنر جلب همکاري و سازش."
«موانع توسعه سياسي در ايران» - دکتر حسين بشيريه - انتشارات گام نو- ISBN:964-7387-03-2

نوع برداشت و نتيجتا" دروني شدن مفهوم مصالحه در فرهنگ عمومي غرب، خيلي وقتها منافع عمده براي غربي ها در بر داشته. يکي از مهمترين و معروفترين مثالهاش مورديه به نام «سازش بزرگ» که در زمان نوشتن قانون اساسي آمريکا شکل گرفته.
قضيه از اين قراره که در سال 1787 وقتي که مجمع قانون اساسي درحال طراحي سيستم قانون گذاري(کنگره) در آمريکا بود دو ديگاه اصلي راجع به آينده سيستم سياسي در آمريکا مطرح بوده.
يک گروه که به اسم گروه ويرجينيا معروف بود معتقد بودند که سهم هر ايالت براي نمايندگان در سيستم قانون گذاري بايد به نسبت جمعيت اون ايالت باشه. در طرف ديگه گروهي که به نيوجرسي معروف بودن معتقد بودند که تعداد نمايندگاه از هر ايالت بايد با هم برابر باشه. گروه دوم نگرانيشون اين بود که در صورتيکه نمايندگان مجلس بر مبناي جمعيت هر ايالت انتخاب بشن، ايالت هاي کوچيک تحت تاثير ايالتهاي بزرگ قرار ميگيرند و حرفشون تاثيري در آينده سياسي اونها نخواهد داشت. بايد يادمون باشه که تا اون زمان و بعد از استقلال آمريکا، تمام ايالتهاي آمريکا به صورت خود مختار اداره ميشده و فقط يک کنگره بسيار ضعيف وجود داشته که عملا کاري از دستش بر نميومده. در نتيجه براي ايالتها بسيار سخت بوده که استقلالشون رو از دست بدن و تحت پوشش يک کنگره قوي و مرکزي قرار بگيرند.
به خاطر وجود فرهنگ سازش، راه حلي به نام «سازش بزرگ» مطرح ميشه که در اون هر دونظر به نوعي تامين ميشه. قرار ميشه که دو مجلس قانون گذاري به نام سنا و مجلس نمايندگان تشکيل بشه. در مجلس نمايندگان هر ايالت نسبت به جمعيتش نماينده خواهد داشت و در مجلس سنا هر ايالت بدون در نظر گرفتن جمعيتش دو نماينده در سنا خواهد داشت. که اين دو مجلس روي هم کنگره رو تشکيل خواهند داد.
بقيه ماجرا رو مي تونيد اينجا بخونيد.

اما ميبينيد که دو ديگاه کاملا متضاد (حکومت ملي و خود مختاري ايالتها) با وجود فرهنگ سازش مي تونن باهم جمع بشن و نتيجش هم يک سيستم سياسي ميشه که هنوز با خوبي براي اون کشور داره کار ميکنه.

لينکهاي مفيد:
هنر سازش
خلاصه اي از کتاب «موانع توسعه سياسي در ايران» - دکتر حسين بشيریه
نگاهی به کتاب 'گذار به دموکراسی'
تعريف وبر از فرهنگ پدر سالارانه
تاريخ قانون اساسي آمريکا
قانون اساسي آمريکا
سازش بزرگ
تعريف داناي کل از سازش

۲۲ آبان ۱۳۸۵

زبان امروز زبان خيال‌انديشي، عرفان‌بافي و آشفته سخن گفتن نيست

به نظر من اين مصاحبه يک مصاحبه تاريخيه. يک اتفاق مهم. هر کسي که دغدغه ايران داره اين مطلب رو نه يک بار، بلکه ده بار بخونه. هر پاراگرافش کلي مطلب جديد داره.
مطلب کامل رو اينجا بخونيد.
مصاحبه روزنامه اعتماد ملي با جواد طباطبايي
[...]
هيچ ملتي را نمي‌توان از ميان برداشت مگر اين كه او عزم خود را جزم كرده باشد كه خود را نابود كند. اگر دو بحث انحطاط و تلقي ما از سنت را در كنار هم بگذاريم مي‌توانيم بگوييم كه عامل خارجي يا يك عامل تنها نمي‌تواند عامل انحطاط باشد، بلكه بر عكس هم چنان كه نظام سنت امري متكثر است، عامل انحطاط نيز امري متكثر است
[...]
روند زوال انديشه خردگرا در ايران كه بويژه با يورش مغولان به طور بازگشت ناپذيري آغاز شد، نظام انديشيدن عقلاني را از ميان برد و تلقي قشري- زاهدانه و غزالي‌ماب از شريعت نيز عاملي بود كه فرهنگ ايران را نظام مفاهيمي كه مي‌بايست چارچوبي براي تحليل تحول تاريخي ايران عرضه مي‌كرد، خالي كرد
[...]
با تثبيت عرفان به عنوان مبناي انديشيدن ايراني و اين كه به تعبير يكي از نويسندگان معاصر، صوفيان به متفكران قوم تبديل شدند، راه سقوط ايران هموار شده بود. حتي پيش از يورش مغولان فلسفه‌اي غير مدني در حوزه‌هاي ايران سيطره پيدا كرده بود. تركيبي از تصوف زاهدانه و شريعت قشري كه غزالي تدوين كرد، جنبه‌هاي مدني فلسفه در ايران را يكسره از ميان برد.
[...]
ما به دانش زمان نياز داريم، من مي‌گويم نه روشنفكري بي‌مسووليت، بلكه دانش زمان، زبان دنياي امروز. روشنفكري در كشوري كه خرد مبناي امور نباشد، لاجرم، جز سياست‌زدگي نخواهد بود، يعني حرف مفت زدن. مردمي كه از روشنايي و خرد بهره‌اي نداشته باشند، روشنفكري آنها جز بر تاريكي‌هاي آنان نخواهد افزود.
[...]
يعني اين همه بحث‌هاي روشنفكران ايراني هيچ آگاهي تازه‌اي نداده به ما؟
نه تنها آگاهي ندادند، بلكه آگاهي كاذبي ايجاد كردند كه جز به ماجراجويي منتهي نمي‌شد. دنياي امروز دنياي زبان معقول است نه شوريدگي.
[...]
زبان عقل را بايد بياموزيم اگر مي‌خواهيم جايي در جهان امروز و سهمي از تمدن آن داشته باشيم. اين زبان، زبان خيال‌انديشي، عرفان‌بافي و آشفته سخن گفتن نيست. زبان دانش و آگاهي است از خود و ديگران
[...]
چه تفاوتي بين بحث دانشگاهي به معناي ايراني و بحث علمي وجود دارد؟
در ايران هنوز دانشگاه وجود ندارد، كه من بگويم من به آن تعلق دارم، حتي اگر دانشگاهي نباشم. همه جاي دنيا عده‌اي در دانشگاه‌ها درس مي‌دهند، عده ديگر بيرون‌نظام دانشگاه‌اند، اما يك نظام دانشگاهي و نظام توليد علم وجود دارد كه حتي كساني نيز كه در بيرون‌دانشگاه قرار دارند، عضوي از آن مجموعه هستند. هنوز در ايران دانشگاه به عنوان نهاد توليد علم به وجود نيامده است، البته، دانشگاهياني وجود دارند، كساني هستند كه كار علمي دقيق مي‌كنند و كرده‌اند.
[...]
به نظر شما چنين وضعيتي روشنفكري يك جور مسكن است كه درد اصلي را پنهان مي‌كند؟
روشنفكري در ايران، به نظر من، به هر حال، بحث قدرت بوده و هست. من اعتقادي ندارم كه در شرايط كنوني مساله اصلي قدرت سياسي باشد. مساله اصلي تبيين شالوده قدرت سياسي و شيوه‌هاي عملكرد آن است. نسبت اين قدرت با اين كشور، تاريخ و شرايط و الزامات زماني اين كشور چيست؟ اين گروه‌هاي روشنفكري- سياسي در مخالفت‌هاي خود چابك‌اند اما برنامه‌اي ندارند. سياست مبتني بر خرد، صرف مخالفت نيست، داشتن تحليل از شرايط جهاني و نيروها و امكانات دروني است. چنين سياستي نتيجه يك توضيح علمي از كشور و امكانات آن است. اين سياست پيكار براي قدرت سياسي نيست، عرضه كردن راهبردي براي دگرگوني‌هاي اساسي در وضع موجود است. روشنفكري ايران مقلد مدهاي غربي است و حرف‌هاي روشنفكري غربي را تكرار مي‌كند
[...]
بالاخره يك فوريت‌هاي سياسي وجود دارد كه نمي‌توان از آن‌ها غفلت كرد. موكول كردن همه چيز به اين بحث‌ها آيا يك جور احاله به محال نيست؟
نه! فكر نمي‌كنم! ايراد اصلي من به همين شيوه برخورد به مسائل است. ما توان بيرون آمدن از نظام فكري - يا بي فكري - روشنفكري سياست‌زده نداريم. هر صحبتي درباره مسائل ايران در نهايت به روشنفكري و چه بايد كرد سياسي منجر مي‌شود. من نمي‌گويم حزب نباشد، گروه‌هاي سياسي نباشند و روشنفكري هم نباشد. فردي يا حزبي كه جامعه مدني را با مدينه النبي اشتباه مي‌كند، يا به جاي جامعه مدني جامعه اخلاقي پيشنهاد مي‌كند، معنايش اين است كه مباحث عمده علم سياست را نمي‌داند و چون نمي‌داند، برنامه‌اي ندارد.
پس به نظر شما اجراي هر پروژه‌اي در ايران موكول به شناخت ايران و لزوما تاريخي است!
[...]
دقيقا! در قلمرويي كه ما سخن مي‌گوييم، هر بحثي تاريخي است. اين يكي از ايرادهاي روشنفكري ماست كه تاريخ نمي‌داند. در ميان اين طرح‌هايي كه اينك به آنها اشاره كردم، همه در حوزه معنويت قرار مي‌گيرد، يعني همه اين بحث‌ها بي تاريخ‌اند. دين‌شناسي، آنچه خود داشت، غربزدگي و... بحث‌هايي غير‌تاريخي‌اند.
[...]
اين اشاره‌هاي آل احمد اما چند خط بيشتر نيست؟
البته! فاجعه كشور بي‌سوادي مثل ما اين است كه چند سطرها و شعارها جا مي‌افتد، نه بحث‌هاي كتاب‌هاي مهم.‌]...[ هنوز هم كتاب‌هايي كه عنوان آن‌ها شعارگونه است بيشتر خواننده دارد. در برخي از اين كتاب‌ها كه اسم نمي‌برم، حتي جمله معقول وجود ندارد. براي اينكه بتوانيم تمامي اين سموم ايدئولوژيك را كه بر اذهان عامه مردم سيطره پيدا كرده از ميان برداريم، بايد به كار علمي اساسي بپردازيم. در ژاپن به جاي بحث درباره بازگشت به خويشتن و آن چه خود داشت، اول اين خويش را توضيح دادند

۷ آذر ۱۳۸۵

علم گريزي و سندروم نسبـيت گرايي در ايران

اين مطلب جالب حامد من رو ياد موضوعي انداخت که بي ربط به نوشته حامد نيست.

يکي از چيزايي که من بعد از ترک ايران و بازگشتهاي دوره ايم متوجه شدم ، مساله علم گريزي و تمايل شديد به نسبيت گرائي منحرف شده، خصوصا در بين نسل بعد از انقلابه. به قول دوستان روزنامه نگارمون، نسل دوم و سوم.
اين مساله حتي در بين بسياري از تحصيل کرده هاي خارج از کشور و حتي اونايي که سالها در خارج از کشور زندگي کردن هم ديده ميشه. کافيه نگاهي به وبلاگها بکنيد و ديدگاه آدما رو راجع به دموکراسي، فلسفه، اقتصاد، علوم جديد و چيزهايي از اين دست ببينيد. البته اين مساله بين ايرانيهايي که در آمريکاي شمالي و يا اروپاي غربي تحصيل کردن کمتره و اصولا" مقدار زيادي بستگي به اين داره که تو يه دانشگاه خوب و در رشته اي که علاقه داشتند درس خوندن يا يه دانشگاه معمولي و صرفا به خاطر گرفتن مدرک.

متاسفانه حتي قشر کتاب خونه ما هم به شدت دچار اين سندروم هستند. به نظرم يکي از دلايل اصلي اين مشکل مساله آموزش و پرورش و نحوه تربيت ما مي تونه باشه. وقتي که در کتاب ديني ما راجع يک مساله کاملا تخصصي -که در حوضه علوم طبيعي و زيست شناسي قابل بررسي و بحثه- صحبت ميشه و فقط با يک پاراگراف متن ، کليت تئوري تکامل رو زير سوال ميبره، و يا در کتابهاي اقتصاد دبيرستان، به راحتي سرمايه داري نفي ميشه بدون اينکه دليل اقتصادي براش آورده بشه، نتيجه همين ميشه که دوستان فکر ميکنن علم يه چيز گل و گشاده که اصلا" قابل اعتماد نيست و اون رو با استدلالهاي بي ربط اخلاقي نقد ميکنند.

واقعيت قضيه اينه که سطح دانش پايه و عمومي جامعه ما، حتي در بين تحصيلکرده ها نسبت به سطح اين علوم در دنيا يا بسيار پايينه و يا ناقص و اشتباه. اين مساله خصوصا در علوم انساني و يا رشته هايي که که با علوم انساني هم پوشاني دارن، مثل اقتصاد و علوم اجتماعي و يا علوم سياسي بسيار بيشتر ديده ميشه.
مساله اينجاست که ما در ايران هنوز داريم بر سر پايه هايي بحث ميکنيم که سالهاست در دنيا پذيرفته شده. مثلا هنوز بر سر اينکه مکانيزم بازار در اقتصاد کارکرد اصلي رو داره و يا دموکراسي خوبه يا بده و اصولا" معني دموکراسي چيه و يا مفهوم تکامل و انتخاب طبيعي - که ديگه سالهاست به صورت يک پارادايم در زيست شناسي در اومده- بحث ميکنيم.
اين مساله همونطور که گفتم از کم سوادي عمومي و نا آگاهي ما از علوم جديد ناشي ميشه. متاسفانه در دانشگاههاي ما هم اين ديدگاه نه تنها اصلاح نميشه بلکه اساتيد کم سواد و نا آگاه از پايه هاي علوم، به راحتي و با دو سه اظهار نظر حق به جانب يک تئوري علمي رو که سالهاي سال بر سرش بحث و مجادله شده و صيقل خورده و تبديل به يک پارادايم شده به راحتي به شيشکي مي بندن.

مساله ديگه که به شدت ما دچارش هستيم اينه که چهار چوب بحثها رو رعايت نميکنيم. مثلا وقتي داريم راجع به يک مساله اقتصادي بحث ميکنيم، به دليل اينکه اطلاعات پايه اي درست -و بدون پيشداوري- کافي نداريم، شروع ميکنم از منظر اخلاقي و يا ديني مساله رو نقد مي کنيم.
متاسفانه اين مساله با مباحث نيم بنده فلسفي مثل غرب زدگي ترکيب ميشه و نتيجه اين ميشه که هر چيزي که به نوعي سري در غرب داشته باشه به راحتي و با شمشير نسبيت نفي ميشه.

من زياد به اين مساله برخوردم که وقتي بحث علمي مطرح ميشه، طرف مقابل خيلي راحتي ميگه علم نسبيه و اصولا تو داري زيادي علمي به قضيه نگاه ميکني و يا اينکه ميگن علم (به مفهوم علوم جديد يا همون Science ) چيزي نيست که بشه بهش استناد کرد!!!. ين دوستان توجه نميکنن که تکنولوژي که تمام زندگيشون رو پر کرده و در هر حرکتيشون جاريه، در واقع تجسم ماديه علمه. موبايل، کامپيوتر، ماشين، اينترنت، قلب مصنوعي، پزشکي جديد، دانشگاه، گوگل، وبلاگ ، علم اقتصاد، لباسهايي که مي پوشيم و هزاران هزار چيزه ديگه از محصولات علوم جديده. اين دوستان بايد توجه داشته باشن که اگه نخوان علم رو مبناي مباحثشون قرار بدن و به راحتي نفيش کنند، معنيش اينه که بايد توي غار و در عصر غار نشيني زندگي کنند.

نهايتا" با اشاره به نوشته حامد، من فکر ميکنم اتفاقا به جاي پرداخت به مباحث خيلي تخصصي، بايد اول مباني علمي رو بازش کنيم و جوي رو بوجود بياريم که علم پذير باشه. وقتي که هنوز مباني و مفاهيم اوليه اقتصادي براي خيلي از دوستان نا آشناست و خيلي راحت بدون اينکه اصلا" مطالعه کافي راجع بهش داشته باشن، نفييش ميکنند، بحث کردن راجع به بهينه کردن مصرف بنزين و يا سهام عدالت و اين حرفا بنا کردن خانه بر روي شنه.
البته فکر ميکنم اين مساله از يک علت بزرگتر ديگه ناشي ميشه که اونهم خرد گريزي و تقدير گرايي عمومي ما ايرانيها است.

درباره فرهنگ و اجتماع

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته فرهنگ و اجتماع ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی فناوری ارتباطات و اطلاعات است.

دسته قبلی مارکتينگ می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.