صفحه اصلی

کسب و کار آرشیو

۱۶ آبان ۱۳۸۵

اقتصاد بازار و مسئوليتهای اجتماعی بنگاههای اقتصادی

در ادامه مباحث مربوط به بازارآزاد و اينکه آيا سرمايه داري مي تونه لجام گسيخته باشه يا نه ياد يه موضوع افتادم.
***

چند وقت پيش شرکت GAP در يک اقدام بي سابقه اعلام کرد که در بعضي شعبه هاش در کشورهاي آسيايي با کارگرانش بد رفتاري ميشه و ازشون سو استفاده ميشه. حتي اعتراف کرد که از بچه ها کار کشيده ميشه. در همون روز بي بي سي از يک تحليلگر دعوت کرد که راجع به اين مساله صحبت کنه. مجري برنامه ازش پرسيد "آيا اين يک تصميم اخلاقي از طرف کمپاني GAP بوده؟" و در ادامه پرسيد : "Is it an ethical decision about the business?" .
تحليل گر جواب داد "In fact, It is a business decision about ethic."
***

در گزارش ديگه ايکه در سال ۲۰۰۵ توسط GAP منتشر شد و روزنامه گاردين هم بهش اشاره کرد ، کمپاني گپ مجددا اعتراف کرد که هنوز در کارخونه هايي که محصولاتش در اونها توليد ميشه مشکلات زيادي در زمينه کار غير قانوني کودکان وجود داره. اين مساله در دومين «گزارش سالانه مسئوليتها اجتماعي شرکت» عنوان شده بوده.
اين گزارش در زماني منتشر ميشه که شرکت گپ در بيش از ۳۰۰۰ کارخانه در ۵۰ کشور دنيا محصولاتش رو توليد مي کنه. در طول يکسال ۹۰ بازرس تقريبا از تمام اين کارخونه ها بازديد مي کنند و اعلام مي کنن که در سال ۲۰۰۴ در حدود ۷۰ کارخانه مرامنامه کاري شرکت رو زير پا گذاشتند که اين رقم نسبت به ۱۳۶ مورد در۲۰۰۳ کاهش پيدا کرده.

نهايتا گپ در يکي از بخشهاي اصلي وبسايتش با عنوان «مسئوليتهاي اجتماعي» اعلام ميکنه که اين شرکت به تعهدات زير پايبنده :
۱- بهبود وضعيت کارخانه ها
۲- مراقبت از محيط زيست
۳-سرمايه گذاري در فعاليتهاي مردمي
۴- پشتيباني از کارمندان
و تو همين صفحه توضيح ميده که در اين زمينه چه کارهايي انجام داده.

اين مساله بر ميگرده که به موضوع «مسئوليتهاي اجتماعي بنگاه هاي اقتصادي» که چند ساليه حتي در دانشگاههايي که رشته هاي مرتبط با کسب و کار(MBA, Business, ...) رو تدريس مي کند عنوان ميشه. تقريبا بيشتر شرکتهاي بزرگ چنين مسئوليتي رو مجبورند که براي خودشون قائل باشند و خوب نيتش چه انساني باشه چه صرفا به اجبار، مهم اينه که نتيجش براي جامعه مفيده.
نکته اينجاست که GAP با درآمدي معادل ۱۶ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۵ مثل Pepsi و CocaCola يکي از سمبل هاي سرمايه داريه. اين مساله يکي ديگه از مسالهائيکه ثابت ميکنه اقتصاد بازار علي رقم تمام اشکالات و ضررهاش، يک موجوديت پويا و در حال رشده که در هر حال فعلا تنها گزينه مطلوبه.


اطلاعات بيشتر درزمينه مسوليتهاي اجتماعي بنگاهها.

۱۷ آبان ۱۳۸۵

امنيت شغلی، استقلال شغلی، مالکيت کسب‌ و‌ کار و يا بی نيازی مالی؟

ترجمه فارسی اين متن واقعا کار سختيه چون معادلهای فارسی خوبی برای(BusinessوياSelf-Employed)وجود نداره. من سعی کردم نزديکترين چيزی که به ذهنم می‌رسيد استفاده کنمم


An Employee works for the system
A Self Employed is the system
A Business Owner creates, owns or controls the system
An Investor, invests money into the system


يک کارمند برای سيستم کار می‌کنه
کسی که برای خودش کار می‌کنه خوده سيستمه
کسی که صاحب " کسب و کاره"، يک کسب و کار رو ميسازه، مالکشه و يا کنترلش ميکنه
و يک سرمايه گذار بر روی سيستم سرمايه گذاری می‌کنه


اگر دوست داريد واقعا" براي خودتون کسي باشيد، مستقل فکر کنيد، به جاي اينکه همراه جمعيت حرکت کنيد. اگر شما همون کاري رو بکنيد که بقيه انجام ميدن، به همون چيزهايي ميرسيد که بقيه دارن.
هر شخصی تو زندگي کاريش می‌تونه انتخاب کنه که يکی از اين چهار تيپ باشه.

تو نوشته های بعدی خصوصيات هرکدوم از اين تيپها رو بيشتر باز ميکنم.

* بعداً اضافه شد
ممنون از Armatil که اطلاعات بيشتر رو راجع به اين نوشته تو نظرات اضافه کرد.
اينجا ميتونيد اطلاعات کاملتری راجع به اين برداشت از کسب و کار بخونيد.
http://en.wikipedia.org/wiki/Robert_Kiyosaki#Robert_Kiyosaki.27s_teachings

۲۰ آبان ۱۳۸۵

خود درگيری انحصارگر و چرخه عمر محصول

مساله اي که حامد مطرح کرده، به نظر ميرسه که حاوي بخشهاي مختلفيه که به هم چسبونده شده و بايد جداگانه تحليل بشه.
قبل ازهر چيز بد نيست اينو بگيم که تئوري حامد در بعضي حالات درسته اما براي اينکه دچار سؤ تفاهم نشيم بايد حامد پيش فرضهاش رو کامل تر مطرح کنه و حالاتي رو هم در نظر بگيره که شرطش برقرار نيست. من چنتاشو اينجا عنوان ميکنم:

  •  شرط اول حامد اينه که توليد کننده از يک وضعيت انحصاري يا مونوپولي بهره ميبره
    a. در اين حالت بايد اول مطرح بشه، کالايي که خريدار ميخواد بخره يک کالاي اساسي و حياتيه يا لوکسه و يا بينابين
    b. دوم، کالاي توليد شده از لحاظ مصرف کننده ارزش زماني داره يا نه : مثلا همون مثال سبزيجات، قطعا سبزيجات تازه نسبت به سبزيجات مونده ارزش بيشتري داره. حالا ممکنه يه خريدار براش تازه بودن محصول مهم نباشه. خوب تو اينحالت ميگذاره و وقتي ارزون شد خريد ميکنه. اما در عوض تعداد زيادي از خريدارها حاضرند براي ارزش زماني محصول پول اضافه تر بدن.

  •  نکته ديگه اينه که همونطور که تو يکي از کامنتها عنوان شد، فروشنده اگر در يک دوره زماني ببينه که تقاضا براي محصول در اون دور زماني کمتر از عرضه است، سعي ميکنه عرضه رو کم کنه مگر اينکه حساب کنه و ببينه که مجموعه درآمدش از سود (سود فروش يک واحد محصول x تعداد محصول فروخته شده) به ازاي تعداد بيشتر فروش و قيمت رقابتي تر، بيشتر از درآمد اون محصول با قيمت بالاتر و حجم فروش کمتره.

  •  برخي محصولات مثل لباس، ساعت يا هر چيز ديگري که به تازگي مد ميشن، ارزش اصليشون وقتيه که در زمان ورود به بازار خريداري بشه و اصولا يک چيزي که مد ميشه اگر مشتري بخواد صبر کنه تا انحصارگر به قول حامد با خودش رقابت کنه و قيمت رو پايين بياره ديگه اون محصول ارزشش رو از دست ميده و خريدش هرقدر هم ارزون، براي بيشتر مشتريها مطلوبيتي نداره.

    براي چيزايي مثل ويندوز، مساله سر اين نيست که مايکروسافت بخواد با خودش رقابت کنه و يا اينکه Windows XP قصد رقابت با Vista رو داشته باشه. واقعيت اينه که درمونوپوليهايي مثل مايکروسافت، اگر فرض رو بر اين بگذاريم که واقعا رقيبي وجود نداره دليل انحصارگر براي توليد محصول جديد و يا پايين آوردن قيمت محصول قبلي رقابت با اون مفهومي که حامد مطرح کرده نيست. دليل اصلي ميتونه يکي از دلايل زير باشه :
     

  •  بعد از يک مدت مشخص از نظر زماني، بازار مصرف کننده هاي اون محصول(نه همه مردم دنيا) اشباع ميشه وتعداد کسانيکه که هنوز اون محصول رو نخريدن اينقدر کم ميشه که با توجه به پيش بيني فروش در آينده، هزينه هاي جاري اون انحصارگر رو تامين نميکنه

  •  دوم اينکه محصول توليد شده با توجه به پيشرفتهايي که در ديگر زمينه ها به وجود اومده و صرفا مربوط به رقابت نيست (مثل قويتر شدن سخت افزارها) نيازهاي مصرف کننده ها رو حتي اگه بيش از نصفي از بازار هنوز محصول فعلي رو نخريده باشن تامين نميکنه و انحصارگر مجبوره که محصول جديدي وارد بازار کنه که بتونه سريعتر به سود بيشتربرسه و احتمال ورود يک رقيب رو از بين ببره(به نوعي يک سد براي وارد شدن رقيب ايجاد کنه)

    ميشه از نوشته حامد اينطوري برداشت کرد که حامد راجع به کالاهاي اساسي و يا انحصارهاي قهري صحبت نميکنه، چون کالاي اساسي رو هرقدر هم گرون باشه، در صورتيکه درش انحصار وجود داشته باشه مصرف کننده مجبوره که قيمتش رو پرداخت کنه و خوب طبيعيه که انحصار گر نه تنها قيمتش رو پايين نمياره بلکه تا اونجايي که امکانش رو داشته باشه قيمت رو بالا ميبره.

    يه مساله ديگه ايکه هست بعضي وقتها توليد کننده بعد از محاسبات مختلف که يکيش اقتصادي بودن و يا نبودن توليد بيشتر و نتيجتا هزينه توليد کمتره (Economy of Scale) به اين نتيجه ميرسه که با توجه به کشش بازار بهتره محصول اضافيش رو (Surplus ) براي کنترل تقاضا حتي دور بريزه و به جاش تقاضا رو در حد مطلوب خودش حفظ کنه.

    نهايتا حامد منظورش رو از محصولي که «مصرف کنندگان يک بار براي مدت طولاني مي خرند» مشخص نکرده. آيا ماشين لباسشويي، تلويزيون، مبلمان و ... غيره هم جزو همين دسته بندي هستند؟ يا فقط محصولات فاسد شدني(Perishable).
    مثالي که حامد زد براي يک بازاري انحصاري و بدون رقابت عنوان شده. ولي مثالهاي ديگش مثلا راجع به خودرو يا هندي کم به يک موضوع ديگه برميگرده به نامه Product Life Cycle.

    جالبه که بدونين در بازارهاي رقابت کامل و يا رقابت ناقص، مفهومي وجود داره با عنوان Product Life Cycle يا PLC که به فارسي تقريبا ميشه «چرخه عمر محصول». ايده اصلي پشت اين قضيه اينه که وضعيتي که يک محصول با توجه به اون به فروش ميره در طول يک بازه زماني تغيير ميکنه. بازه زماني عمر يک محصول به پنج مرحله تقسيم ميشه که هر کدوم شرايط خاصه خودش رو داره:
    1- مرحله توليد محصول جديد
    2- مرحله معرفي به بازار
    3- مرحله رشد
    4- مرحله اشباع يا بلوغ
    5- مرحله نزول يا ثبات

    کليت اين تئوري منطق ساده اي داره. زمانيکه يک محصول براي بار اول توليد ميشه (مثل Mp3 Player) هزينه توليدش به دليل استفاده از تکنولوژي جديد، هزينه تحقيقات، ريسک سرمايه گذاري وخيلي چيزاي ديگه بالاست.
    وقتي که براي اولين بار وارد بازار ميشه قيمت خيلي بالايي داره. براي همين تعداد کسانيکه که توان مالي و علاقه کافي به خريدش دارن کمه يعني حجم فروش پايينه، نتيجتا محصول هنوز ضرر دهه و رقابت يا وجود نداره يا خيلي کمه و رقبا در حال مزه مزه کردن بازار جديدن.
    بعد از اينکه محصول به اندازه کافي شناخته شد، در صورتيکه اين محصول از طرف بازار (مصرف کننده ها) مناسب تشخيص داده بشه شروع ميکنه به فروش بيشتر. در اين مرحله حجم فروش بالا ميره، سود شرکت به سمت حداکثر رشد ميکنه و رقباي جديد وارد بازار ميشن و نتيجتا به دليل حجم توليد بيشتر و براي کسب حداکثر سهم بازار قيمت هم پايينترمياد.
    فازهاي بعدي شامل اشباع بازار و بعد نزول قيمته.
    توضيحات بيشتر رو اينجا ميتونيد بخونيد و نمودار زير هم کمک ميکنه که موضوع بهتر درک بشه.سعي ميکنم در آينده اين مطلب رو بيشتر بازش کنم.

۶ آذر ۱۳۸۶

به سبک سلمان

یک ايده عادی به همراه یک تيم عالی بهتره از یک ایده عالی با یک تيم عادی
[..]
Let me be honest, investors bet on two legged animals. A "B-" idea with a "A+" team is a better bet than a "B-" team with an A+" idea.
[..]
از بخش سين جيم وبسایت YoubetheVC


درباره کسب و کار

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته کسب و کار ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی کوتاه نوشته‌ها است.

دسته قبلی اقتصاد می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.