<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>انتخاب انسانی</title>
      <link>http://www.humanselection.com/</link>
      <description>انتخاب انسانی اصطلاحی تقريبا من درآوردی است که از انتخاب طبيعی مشتق شده</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 1387</copyright>
      <lastBuildDate>۱ شنبه, 22 اردیبهشتماه 1387 11:28:26 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>سنت شکنی</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[به طور سنتی از آدمهای خیلی مطمئن خوشم نمیام. از آدمهایی که خیلی با اطمینان راجع به چیزی حرف میزنن خوشم نمیاد. اما از طرف دیگه، از آدمهایی که میدونن از زندگیشون چی میخوان و خودشون، نقاط ضعفشون و نقاط قدرتشون رو میشناسن خوشم میاد. این دوتا باهم خیلی وقتها در تنا قض هستند. اما به قول فرنگیها، وات دِ هل. مگه ما آدما جمع همین تناقضها نیستیم.

<center>
<object width="425" height="355"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/U-rYh_qiwig"></param><param name="wmode" value="transparent"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/U-rYh_qiwig" type="application/x-shockwave-flash" wmode="transparent" width="425" height="355"></embed></object>
</center>

این موزیک ویدئو هیچ ربطی به نوشته من نداره. فقط از موزیکش خوشم اومد. همین.

]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1387022273.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1387022273.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">به سبک يه گاز سيب سرخ</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 22 اردیبهشتماه 1387 11:28:26 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>روابط انسانی / سوء برداشت 1 / عشق براي ادامه يه رابطه يا زندگي مشترک کافيه</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[رابطه انساني خصوصا اگه رابطه عاطفي و احساسي هم باشه نياز به کار خيلي زيادي داره. واقعا اينطوري نيست که دو نفر رو که همديگرو دوست دارن بندازن تو يه ظرف و هم بزنن بعدش از توش يه رابطه خوب به دست بياد.

يکي از بزرگترين سوء برداشتهايي که تو يه رابطه دو نفره پيش مياد و خيلي ها هم دچارش ميشن اينه:

اگه دو نفر عاشق هم باشند، پس رابطه[1] خيلي خوبي هم مي تونن باهم برقرار کنند يا عشق براي ادامه يه رابطه يا زندگي مشترک کافيه.

اين به نظر من يکي از بزرگترين سوء تفاهمهائيه که باعث ميشه خيلي از روابط به سرانجام نرسه. اکثر آدما فکر ميکنن همينکه همديگرو دوست دارن براي ادامه رابطه کافيه و وقتي که ميبينن رابطه اونطوري که فکر ميکردن نبوده، سرخورده ميشن و احساس ميکنن تو عشق شکست خوردن و يا اشتباه کردن!
البته منظور اين نيست که همه روابط عشقي بايد به يه رابطه خيلي خوب و دنباله دار ختم بشه. اما اگر قرار باشه يه رابطه ادامه پيدا کنه و هر دو نفر بخوان توش به عنوان یه ارتباط طولانی مدت سرمايه گذاري کنن، بايد خيلي روش کار کنن. یکی از مهمترين قدمها تو يه رابطه دونفره برقرار کردن ارتباط دو طرفه از نوع کلامی و ايجاد امنيت تو رابطه است. 
<blockquote>
رابطه مشترک مثله شومينه چوبی ميمونه. اولش که روشن ميشه داغت ميکنه، مي سوزونتت، اما يه مدت که گذشت، شروع ميکنه به دود کردن. بايد فوتش کني و هر دو طرف بهش سوخت اضافه کنن وگرنه همون آتيشي که ميسوزوندتوند، اشکتون رو در مياره.
</blockquote>
براي برقرار کردن يه ارتباط خوب اين راهها وجود داره:

- اولين قدم براي رسيدن به اين هدف، ايجاد لغتنامه (ديکشنري) مشترک بين دون نفره. بديهيه که دو نفر که يک رابطه رو شروع ميکنن هر کدوم شخصيت هاي متفاوتي دارن و براي خودشون يک انسان منحصر به فردي هستند. اگر اين مساله رو به عنوان يک اصل بپذيريم، بايد قبول کنيم که هر کدوم فرهنگ لغات خودشون رو دارن که خيلي وقتا باعث ميشه برداشتهاشون از يک لغت، رفتار و حتي حرکت مشترک متفاوت باشه. همين مساله که در واقع باعث سوءتفاهم میشه، خيلي اوقات باعث تبدیل به مشکلی واقعي ميشه.
يه مثال خيلي ساده ميزنم، ممکنه شما تو خانواده اي بزرگ شدين که با برادر يا خواهرتون خيلي راحت و صميمي هستين. مثلا" عبارت "برو بابا" رو خيلي تو حرفاي روزمرتون به کار ميبرين. وقتي وارد يه رابطه جديد ميشين، کافيه طرف مقابل براي تعارف و يا ابراز پشيماني حرفي رو به شما بزنه که شما در جواب بگين "برو بابا". براي کسي که تو خانواده اي بزرگ شده که روابط خيلي تعريف شده است، ممکنه اين عبارت خيلي سنگين بياد و بهش بر بخوره.

اما چطوري ميشه لغتنامه همديگرو شناخت و يه لغتنامه مشترک درست کرد؟ يکي از راههاش صحب کردن و پرسيدنه. بايد دو نفري که مي خوان يه رابطه رو ادامه بدن و طولاني مدتش کنن، دائم باهم حرف بزنن، به حرفهاي همديگه توجه کنن و تعارف رو کنار بگذارن و از هم سوال بپرسن. هر وقت هر کدوم چيزي ناراحتشون کردن، تو يه موقع مناسب دغدغشون رو مطرح کنن. اين کار کار ساده اي نيست اما براي برقراري يه رابطه طولاني مدت ضروريه.

<blockquote>يادمون باشه عشق براي تشکيل و ادامه يه رابطه مشترک لازمه ولي کافي نيست.</blockquote>


[1]رابطه در اينجا به جاي Communication استفاده شده.]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1387020472.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1387020472.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخاب انسانی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">به سبک يه گاز سيب سرخ</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 04 اردیبهشتماه 1387 06:35:37 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هرجا روی آسمان همین رنگ نیست</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[کی میگه آسمون همه جا یه رنگه؟
یه همچین آسمون و ابری رو کی می تونی تو تهرون از تو حیاط خونت ببینی؟
<center>
<table style="width:194px;"><tr><td align="center" style="height:194px;background:url(http://picasaweb.google.com/f/img/transparent_album_background.gif) no-repeat left"><a href="http://picasaweb.google.com.au/mahdad.hazi/AustraliaSNature"><img src="http://lh5.google.com.au/mahdad.hazi/R-3nxiu6OFE/AAAAAAAABG4/F_OVuo-dLjU/s160-c/AustraliaSNature.jpg" width="160" height="160" style="margin:1px 0 0 4px;"></a></td></tr><tr><td style="text-align:center;font-family:arial,sans-serif;font-size:11px"><a href="http://picasaweb.google.com.au/mahdad.hazi/AustraliaSNature" style="color:#4D4D4D;font-weight:bold;text-decoration:none;">Australia&#39;<wbr></wbr>s Nature</a></td></tr></table>
</center>]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1387011071.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1387011071.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">استراليا</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی روزمرّه</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 10 فروردینماه 1387 11:30:36 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تحويل سال</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<center>
<a href="http://picasaweb.google.com.au/mahdad.hazi/Noruz87/photo#5180185620084570146"><img src="http://lh6.google.com.au/mahdad.hazi/R-O3YCu6OCI/AAAAAAAABFQ/pmpVhrn-cNc/s144/IMG_0773.JPG.jpg" /></a>
</center>
لحظه تحويل سال براي ما ايرانيها لحظه خاصيه. شايد هيچ لحظه در زندگي ما، اينقدر خاص و به نوعي مقدس نباشه.به نظر من اين رسم يکي از عناصر اصلي هويت ايرانيه.

براي من و مهسا، هيچ عيدي در طول زندگيمون نبوده که لحظه سال تحويل رو توي خونه يا حداقل در کنار خانواده نباشيم. حتي اون زمانيکه هند زندگي ميکرديم، سفره هفت سينمون به راه بود.

امسال اولين سالي بود که سال تحويل رو سر کار بوديم و در شرکت کار ميکرديم. ما هم که قصد نداشتیم امسال رو در لحظه تحویل سال کنار سفره هفت سین نباشیم، تصميم گرفتيم که سفره هفت سين رو توي شرکت بندازيم.
 تمام لوازم سفره رو با خودمون برديم شرکت. اول صبح من با مدير عامل صحبت کردم و ازش اجازه گرفتم که براي تحويل سال همه همکارا رو دعوت کنيم کنار سفره. خلاصه يه ايميل خیل مختصر و مفید هم تهيه کردم و توش از مراسم چهارشنبه صوري تا لحظه تحويل سال و معاني عناصر سفره هفت سين رو توضيح دادم و همه رو دعوت کردم که راس ساعت 4:40 دقيقه کنار سفره ما باشند. لحظه تحويل سال به وقتي سيدني 4:48 بعد از ظهر بود. از طريق موبايل و تلويزيون ايراني هم لحظه سال تحويل رو متوجه شديم. جالب اين بود که همه همکارا سر ساعت اومدن کنار سفره ما و دقيقا مثل سال نوي خودشون شمارش معکوس کردند و با ما سال تحويل رو به هم تبريک گفتند. سفره هفت سين، معاني عناصرش، سال تحويل، و خصوصا سوهان و شيريني براشون خيلي جالب بود. من براشون توضيح دادم که تقويم ما سابقه 3 هزار ساله داره و منجمين ايراني هزاران سال قبل ميدونستند که اين زمينه که به دور خورشيد ميچرخه.
حتي خيليها به ما ميگفتند که خوش به حالتون که چنين مراسمي داريد و سال نوي خودشون به نظرشون تهي ميومد.

براي من و مهسا تجربه جالبي بود و اصلا انتظار چنين عکس العملهايي رو نداشتيم. شايد بعد از مدتها به ايراني بودن خودم افتخار کردم.
<center>
<table style="width:194px;"><tr><td align="center" style="height:194px;background:url(http://picasaweb.google.com/f/img/transparent_album_background.gif) no-repeat left"><a href="http://picasaweb.google.com.au/mahdad.hazi/Noruz87"><img src="http://lh4.google.com.au/mahdad.hazi/R-O3Hyu6N8E/AAAAAAAABFc/OpUIuFnY6N8/s160-c/Noruz87.jpg" width="160" height="160" style="margin:1px 0 0 4px;"></a></td></tr><tr><td style="text-align:center;font-family:arial,sans-serif;font-size:11px"><a href="http://picasaweb.google.com.au/mahdad.hazi/Noruz87" style="color:#4D4D4D;font-weight:bold;text-decoration:none;">Noruz 87</a></td></tr></table>
</center>
بعدش که با مهسا صحبت ميکرديم و به اين نتيجه رسيديم، اگر هر ايراني با افتخار نسبت به چيزايي که داره حرف بزنه و سعي کنه فرهنگ ايراني رو به اطرافيانش معرفي کنه، چقدر برداشت عمومي مردم دنيا نسبت به ما عوض ميشه.

عيد همتون، هر جاي اين دنيا که هستيد مبارک.

راستی، جاتون خالی، فردا شب هم داریم میریم کنسرت بیژن مرتضوی

]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1387010270.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1387010270.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شخصی</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 02 فروردینماه 1387 17:59:33 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مينی باگ ديباگ!</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[داشتم وبلاگ سلمان رو ميخوندم که افتدام تو وبلاگ بلوط.

<a href="http://www.globalpersian.com/archive/dynamic/044923.html">ميني باگ زندگي در مهاجرت.</a>

 از بلوط:

"گفتم مي ترسم يواش يواش تبديل به "حسن آقا" و" صغرا" خانم بشويم حالا يک کمي مدرن تر. مثلا وقتي ديديم لايه هاي شکممان درميايند به" جيم" برويم. يا مثلا به جاي قورمه سبزي و کباب" آلفردو پاستا" بخوريم با" اکسترا ويرجين آليو اويل"! ...<a href="http://www.balootak.com/2007/10/689.php"> (متن کامل)
</a>
بعد از خوندن نوشته بلوط، کلي حسه همدردي و خود حسن آقا بيني بهم دست داد!... کامنتهاي آدما برام جالب بود! همه انگار همين گير رو داشتن!
اما خدا ترين کامنتي که ديدم، اين بود :

مي خواي درگير روتين زندگي صغرا خانم نباشي؟ کاري نداره که درست تموم شد برو سوپر اين تندنت يه ساختمون بشو پي اچ دي رو قاب کن بزن ديوار آسانسورش ...کف خونت روسيمان سياه بکن ،صبحونه نخور شام برو خرگوش شکار کن .تو يدونه از اين ون هاي مسافرتي زندگي کن.ايران خواستي بري نوروز ومهرگان نرو بذار شهريور ماه بروبگو به ياد دوران خوش امتحانات تجديدي دارم ميرم از ايران پسته و ترمه نيار به جاش کريستال ايتاليايي وردار بيار و از آمريکا واسه ايرانيا زعفرون و زرشک سوغات ببر و زمستونا برو آلاسکا مسافرت تابستونا برواستوا به جاي جيم هم هر روز بعد از ظهر مثلا برو به يه مطب دندون پزشکي همين جوري يه سري بزن ...ديدي چه راحته اصلن هم نسخه مدرن صغي نميشي :ي
<a href="http://www.balootak.com/2007/10/689.php#comment-9636">(لينک به کامنت)</a>


اميدوارم کسي که اين مطلب رو نوشته وبلاگ داشته باشه! اين آدم يه طنز نويس فوق العاده است. از اونم بالاتر، يه طنز نويس فوق العاده است.

يادمه زمان بي بي اس هاي باحال و تاريک، يه بابايي يه متني که از اينرنت کاملا متنيه! دانشگاهشون دانلود کرده بود! شايدم براش ايميل کرده بودن، فرستاده بود که موضوعش اين بود:
برداشت آدما از يه ليوانه نصفه شير چيه؟

بچه مثبت : نصف ليوان پره از شير
بچه منفي : نصفه ليوان از شير خاليه
...

سي آي اي : چي باعث شد فکر کني که اين شيره؟
سفسطه باز: تا تعريف شما از شير چی باشه.
...
مهندس : چطور ميشه يک ليوان شير رو نصفه پر کرد
مدير: چرا اين ليوان شير اينجاست
اقتصاد دان: عرضه و تقاضای شیر در این نقطه به تعادل رسیده
...

و خلاصه از وکيل گرفته تا برنامه نويس کامپيوتر و بيل گيتس و هر آدم يا سازماني که بگي يه نظري ميدن،  اما باحالترينشون که این کامنت باحاله منو یادش انداخت این بود..

يک ايراني : ليوان رو برميداره و ميگه به سلامتي! ميره بالا.]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1386091969.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1386091969.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخاب انسانی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">به سبک يه گاز سيب سرخ</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی روزمرّه</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 19 آذرماه 1386 15:12:10 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>به سبک سلمان</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[یک ايده عادی به همراه یک تيم عالی بهتره از یک ایده عالی با یک تيم عادی
[..]
Let me be honest, investors bet on two legged animals. A "B-" idea with a "A+" team is a better bet than a "B-" team with an A+" idea.
[..]
از بخش <a href="http://www.youbethevc.com/questions">سين جيم</a> وبسایت <a href="http://www.youbethevc.com">YoubetheVC</a>


]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1386090668.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1386090668.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">به سبک يه گاز سيب سرخ</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">مديريت</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کسب و کار</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 06 آذرماه 1386 15:46:09 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>انتخابات آينده</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">به نظر شما انتخابات دوره بعدی برای رياست جمهوری ايران چگونه برگزار ميشه؟
برنامه انتخاباتی احزاب مختلف چيه؟
اصلا هيچ گروهی برنامه ای داره؟</p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1386090667.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1386090667.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 06 آذرماه 1386 14:49:00 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بي خيال بابا</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[خواستم بگم <a href="http://mycyberid.netfirms.com/800823.html">سالگرد وبلاگم</a> گذشته!  سالگرد وبلاگا گذشته...
<a href="http://www.khorshidkhanoom.com/archives/002361.php">اين رو</a> خوندنم. شرمنده شدم.
<a href="http://www.cyberpejman.com/">پژمان</a> که  پيداش نيست
<a href="http://www.globalpersian.com/salman/weblog.html">سلمان</a> هم که <a href="http://twitter.com/salman/statuses/374491112">دااوونه دااوونه دااون</a>ه
بي خيال بابا! 

اصلا" ما امسال نوروز نداريم.

پ.ن:

بابا بازم گلي به جمال حودر... اين حودر حتي وقتي کاملا قاط زده بازم اون وسط مسطا يه چشمه هايي مياد... بابا حودر... دلمون رو روشن کردي... حالا نوروز نداريم، حداقل <a href="http://i.hoder.com/archives/2007/11/071106_016565.shtml">چهارشنبه سوري</a>  که داريم...


]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1386081566.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1386081566.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">شخصی</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 15 آبانماه 1386 15:49:06 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>من پرت و پلا هستم، پس هستم.</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[اين نوشته رو تقديم ميکنم به<a href="http://www.globalpersian.com/salman/weblog.html"> سلمان </a> - یکی از گلوبال ترین لوکالیهايی که دیدم- و همه خواننده هاي وبلاگش، به همراه تبريک هفتمين سالگرد وبلاگ نويسيش.

اگر واقعا ميخوايد بدونيد که اين مطلب راجع به چيه، اول <a href="http://www.globalpersian.com/archive/dynamic/044851.html">اين نوشته سلمان</a> رو بخونيد.


برداشت من از نوشته سلمان اين بود که اون احساس ميکنه به اين دلايل وبلاگ نوشتنش و شايد وبلاگ نوشتن خيلي از ماها که در خارج زندگي مي کنيم موضوعيتش رو از دست داده.

1- بيشتر زمان ما در خارج از کشور در محيطي غير از محيط فارسي زبانها و ايرانيها ميگذره و به نوعي دغدغه هاي روزمره ما بيشتر از اونيکه به ايران مربوط باشه به خارج از کشور مربوطه

2-  دغدغه هاي ما با دغدغه هاي مردمي که در ايران زندگي ميکنند تفاوت عمده داره

3- ما در جريان تغيراتي که در زندگي روزمره مردم اتفاق ميفته نيستيم

4- به دليل دوري زياد و يا نزديکي زياد بي ربط بودن برداشت ما تشديد شده

5- علي رقم همه اين حرفها، بعضي ها رابطشون و يا بهتر بگم با ربط بودنشون رو با ايران حفظ کردند. و اين دلايل رو براي اون مطرح کرده : (1) فاصله مناسب با ايران و تحولاتش (2) ارتباط خيلي نزديک و دقيق با مخاطبشون در ايران (قشر خاص آکادميک باشه يا خواننده عام روزنامه اقتصادي)

و در آخر نتيجه گرفته که ما چون پرت و پلا هستيم، کارمون هم زياد ارزشمند نيست. عبارت دقيقش هم اينه <blockquote>"...، مخاطبت را به ذهن بياور. اگر او را به طور دقيق مي شناختي و گره اي از کار او به طور واقعي باز کرده بودي، تو پرت و پلا نيستي ... و هيچ چيز ارزشمندتر از احساس مفيد بودن و مرتبط بودن نيست .."</blockquote>

ممکنه برداشت من از نوشته سلمان اشتباه بوده باشه و يا منظورش رو درست درک نکردم، اما بعد از خوندن نوشته سلمان اين دو سوال براي من پيش اومد. که براي من جواب به سوال دوم جالب تر و مهم تره تا سوال اول.

1- آيا ما پرت و پلا هستيم؟

2- آيا پرت و پلا بودن کم ارزش تر از پرت و پلا نبودنه؟( آيا نبايد پرت و پلا بود؟)


من براي جواب به اين سوال رجوع ميکنم به <a href="http://www.globalpersian.com/archive/010901.html"> اولين نوشته سلمان </a>تو وبلاگش.16 شهريور 1380- 
<blockquote>" [...] خيلي جدي نگيريد! اما weblog به وب سايت يا homepage اي ميگن كه شامل نوشته هاي شخصي يك نفر راجع به چيزها و نكات جالبي كه ميبينه يا بهشون فكر ميكنه هست. [...]
# وب نوشت من شامل چه چيزهايي ميشه؟
... از نكات جالبي كه در طول روز از اينور و اونور مي خونم و مي شنوم ... تا چيزهاي جالبي كه روي وب پيدا مي كنم ... تا فكرها و نكاتي كه به ذهنم مي آد ... همه چي! ... "</blockquote>

به نظر من جواب سوال پرت و پلا بودن يا نبودن بيشتر به اين برميگرده که به چه دليل ما وبلاگ مينويسيم.

قطعا من براي اصلاح جامعه، آموزش، نوشتن يک مقاله علمي و تحقيقاتي و يا برگزاري سمينار و کنفرانس وبلاگ نمينويسم. 
ممکنه بعضي از نوشته هاي من يکي يا برخي از اين اهداف رو دنبال کنه اما روح وبلاگ به نظر من بسيار شخصي تر از اينه که همچين اهدافي رو دنبال کنه. من به نوشته سلمان دوباره رجوع ميکنم"... نکات جالبي که اينور و اونور ميشنوم، ... فکرها و نکاتي که به ذهنم ميآد و ... همه چي!" من توي اين تعاريف، جايي براي مرتبط بودن و يا پرت و پلا نبودن نميبيم.

به نظر من بهترين قسمت وبلاگ اينه که يه رسانه شخصيه. قبول دارم که وبلاگ هم مثل هر اختراع ديگه بشر يه موجود در حال تغيير و تحوله، اما به نظرم روح وبلاگ هنوز همون شخصي بودنشه.

با تمام احترامي که براي خواننده قائل هستم( يه ترجمه بسيار ابتدايي از With all due respect)  (: من به عنوان يک وبلاگ نويس ،بيشتر از اونيکه بخوام مخاطب رو در نظر بگيرم، بايد خودم رو در نظر بگيرم. به نظر من همه جذابيت وبلاگ به همينه. اينه که راجع به شخصيت يک آدمه. يک موجود زنده.
مطمئنا اگر شما شخصيت جالبي داشته باشي قطعا معروفيت و خواننده زياد هم به دنبالش مياد. قدرت وبلاگ در اينه که استعداد هاي واقعي و ناشناخته ماها رو آزاد ميکنه و پرورش ميده.

وبلاگ تا وقتي هويت يا حداقل بخشي از هويت يک انسان رو رو ميکنه، به نظر من وبلاگه، زمانيکه وبلاگ تبديل ميشه به صرفا لينکدوني، مقاله، خبرنامه و ... هويت وبلاگيش رو از دست ميده. 

به نظر من وبلاگ بيشتر مثل يک اثر هنري ميمونه، مثل يک عکس و يا نقاشي. زمانيکه عکاس داره از يک موضوع عکس ميگيره، دنيا رو از ديد موضوعش نگاه نميکنه. بلکه موضوع رو از ديد خودش نگاه ميکنه. جذابيت يک اثر هنري، بيشتر از اينکه به موضوع اثر باشه، به ديدگاه خالق اثر در زمان خلقش بر ميگرده.

مخلص کلام، ما تا وقتي پرت و پلا هستيم،  پرت و پلا نيستيم.
(We&nbsp;are&nbsp;relevant&nbsp;as&nbsp;long&nbsp;as&nbsp;we&nbsp;are&nbsp;irrelevant) هر تلاشي براي مفيد واقع شدن، اصل فلسفه وبلاگ رو خراب ميکنه.


حتي اگر کسي مقاله علمي و يا عکسي رو در وبلاگش ميذاره، او چيزي که وبلاگ رو با روزنامه يا کتاب متفاوت ميکنه، زاويه ديد نويسنده اونه. معنيش اين نيست که اون مقاله از نظر علمي يا هنري يا فرهنگي با ارزش نيست. بلکه معنيش اينه، براي اينکه از ديد وبلاگي با ارزش باشه، بايد اون برداشت شخصي رو ، تو تک تک خطوطش داشته باشه. 

به نظر من مطرح کردن اين مساله به صورتي که سلمان مطرح کرده مثل اين ميمونه که بگيم، به جاي اينکه بشينيم برنامه حيات وحش و يا يک فيلم کمدي در تلويزيون ببينيم، بهتره بريم راجع به تاريخ ايران کتاب بخونيم.  يعني اونهايي که برنامه حيات وحش و يا سريال کمدي مي سازند، کارشون نسبت به کسانيکه کتابهاي تاريخي و يا سياسي و علمي مي نويسن بسيار پرت و پلاست.

اما اينجا يک سوال مطرح ميشه. براي ما که دغدغه ايران داريم چي؟ ما که نگران ايران هستيم، نگران مردمش، خاکش و يا حتي شايد صرفا خونواده و دوستاي خودمون هستيم چي؟ اگر ما بخوايم چيزهايي که اينجا ياد گرفتيم به نحو درستي به اونها منقل کنيم بايد چکار کنيم؟ 

به نظر من وبلاگ ميتونه رسانه خوبي براي اينکار باشه، اما به شرطي که به صورت يک رسانه سنتي ديده نشه. به نظر من بهترين کمک وبلاگي اينه که خيلي راحت، همونطوري که تا بحال وبلاگ مي نوشتيم، ادامه بديم. من فکر ميکنم مهمترين کارکرد وبلاگ تو ايران اين بوده که کمک کرده تا تو جامعه ای با فرهنگ گروهي، آدمهاي ما بتونن براي هويت، منيت و شخصيتشون جايگاه قائل بشن. 

اما، من که اقتصاد خونده هستم چي؟ من که تو يکي از بهترين دانشگاههاي خارج از کشور جامعه شناسي، علوم سياسي، کامپيوتر، پزشکي و... خوندم چطور ميتونم کمک کنم. اصلا شايد من کسي باشم که تحصيلات خاصي ندارم، اما ميخوام کاري کرده باشم.

جواب اين مساله بر ميگرده به خارج از دنياي وبلاگ. 
مثالهاي که سلمان زده اتفاقا مثالهاي خوبيه و من با سلمان در اون موارد موافقم. ما ميتونيم وبسايت علمي، يا خبري راه بندازيم. مي تونيم مقاله هامون رو تو روزنامه هاي ايران چاپ کنيم، مي تونيم به سازمانهاي غير دولتي و يا خيريه در ايران کمک کنيم، حتي مي تونيم صرفا تو وبلاگهامون راجع به خودمون و برداشتهامون از چيزهايي که اينجا ديديم بنويسي. هزار و يک راه مختلف مستقيم و غير مستقيم وجود داره که بتونيم اين هدف رو عملي کنيم.

براي من اين قسمت نوشته سلمان ، با توجه به برداشتي که از سلمان دارم عجيب ترين قسمت نوشتشه.

"1- مخاطبت را به ذهن بياور. 
2- اگر او را به طور دقيق مي شناختي و گره اي از کار او به طور واقعي باز کرده بودي، تو پرت و پلا نيستي 
3- ... و هيچ چيز ارزشمندتر از احساس مفيد بودن و مرتبط بودن نيست "

به نظر من اين پاراگراف ترکيب نا موزون و پرت و پلائيه از يک سري عبارت که هر کدوم به صورت جدا معني داره اما با يک رشته بسيار ضعيف و خودمونيش رو بگم با تُف به هم چسبيده شده. من این نوشته سلمان رو بیشتر میگذارم به حساب Mid Weblog Life Crisis.

1- ما به عنوان وبلاگ نويس، سازنده پيام تبليغاتي نيستيم که مخاطب رو تو ذهنمون بياريم.

2- من از وبلاگم براي باز کردن گره کار مخاطبم استفاده نميکنم. حتي براي باز کردن گره کار خودم هم استفاده نميکنم (شايد اگر گره اي از کار خودم باز کنم بزرگترين خدمت رو کردم)، گرچه ممکنه در هر حال نوشته هاي من به درد کسي بخوره و گره از کار مخاطبم باز کنه و يا برخي از نوشته هاي من همچين هدفي رو داشته باشه اما هدف من از نوشتن وبلاگ اين نيست.

3- احساس مفيد بودن و مرتبط بودن به نظر من دو امر کاملا متفاوته که تو اين بحث نميگنجه. فقط براي زخمي کردن بحث سوالي رو مطرح ميکنم، و اون سوال اينه، مرتبط بودن از ديد چه کسي؟
از ديد خواهر زادم با موبايل مرکز سرگرميش؟ از ديد کسي که در ايران زندگي ميکنه؟ از ديد خودم؟ 


بحث، بحث مفصليه. اما حرف آخر من به سلمان اينه:
- هويت وبلاگ، خصوصا براي ما که در خارج از کشور زندگي ميکنيم به پرت و پلا بودنشه. اين اون چيزيه که مارو متفاوت ميکنه

- مفيدترين کاري که ما با وبلاگهامون ميتونيم بکنيم اينه که اون رو با رسانه هاي ديگه اشتباه نگيريم و سعي کنيم مثل هميشه، هويت خودمون رو به نوشته هامون تزريق کنيم.

- لوکالی، هیچوقت این مساله رو فراموش نکن : "واقعیتش اینه که ما اون زمانیکه از ایران رفتیم، تصمیم گرفتیم که پرت و پلا باشیم. یادت باشه، ما همون زمانی هم که ایران بودیم، پرت و پلا بودیم. برای همین هم هست که احساس کردیم که دیگه حضورمون تو ایران Irrelevantه... ما انتخاب کردیم که پرت و پلا باشیم. یادت باشه، ما از ایران رفتیم چون واقعیتش اینه که دغدغه های ما با دغدغه های اطرافیانمون و جامعمون تفاوت داشته. اشتباه نکن. ما هنوز هم دغدغه ایران داریم. اما نوع دغدغه های ما و نوع برداشتمون و عکس العمون با بقیه فرق داشته."

سه تا از بهترين تعاريفي که از وبلاگ و يا وبلاگستان ايراني من ديدم اينهاست.

1- اولين وب نوشت سلمان :
#  وب نوشت بر وزن دست نوشت يك اصطلاح من در آوردي است! خيلي جدي نگيريد! اما weblog به وب سايت يا homepage اي ميگن كه شامل نوشته هاي شخصي يك نفر راجع به چيزها و نكات جالبي كه ميبينه يا بهشون فكر ميكنه هست. 
# وب نوشت من شامل چه چيزهايي ميشه؟
... از نكات جالبي كه در طول روز از اينور و اونور مي خونم و مي شنوم ... تا چيزهاي جالبي كه روي وب پيدا مي كنم ... تا فكرها و نكاتي كه به ذهنم مي آد ... همه چي! ... 

2- <a href="http://www.khorshidkhanoom.com">يکي از نوشته هاي خورشيد خانم </a>:(نقل به مضمون)
[...]وبلاگستان ايراني مثل پازلي ميمونه که هر قطعش با اونيکي متفاوته اما وقتي کنار هم قرار ميگيره، هويت ايراني رو ميسازه[...]

3- <a href="http://cyberpejman.com/">وبلاگ پژمان</a>:
يه وجب خاک اينترنت


اين يه وجب خاک ماله منه! شما هم یک وجب خودتون رو دارید.]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1386061765.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1386061765.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">انتخاب انسانی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و قضايای مرتبط</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ  و وبلاگستان</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 17 شهریورماه 1386 19:37:53 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زندگي روزمره من در سيدني - 1</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[حدوده 5 ماه از تاريخي که به همراه مهسا،خانمم،  وارد سيدني شديم ميگذره. شکر خدا تا بحال که زندگي خوب بوده و کارها به صورت عجيبي خوب پيش رفته. بعد از دو هفته خونه پیدا کردیم و در مدت یک ماه و نیم یه کار خوب. 
من هر روز ساعت 6 صبح از خواب ببدار ميشم. با قطار 6:47 به مرکز شهر ميرم. از مرکز شهر با قطار ميرم به يک <a href="http://www.sydney.com.au/quay.htm">بندر مسافري(وسط شهر)</a> و از اونجا با قايق مسافري( راستش من درست نميدونم به جاي لغت Ferry چه معادل فارسي استفاده کنم. فکر کنم لنج کلمه خوبي باشه.
) به محله <a href="http://www.airviewonline.com.au/stock-photographs/photodetails.asp?ID=33">Manly</a> ميرم و حدود 8 دقيقه تا شرکتي که توش کار ميکنم پياده روي ميکنم.
سفر با<a href="http://www.sydneyferries.info"> قايق مسافري</a> (فرض کنيد يه چيزي تو مايه هاي لنجهاي خودمون ولي شيکتر و بزرگتر) يه قسمت دوست داشتنيه سفر منه چون از محلي که سوار ميشم تا محل کارم <a href="http://www.airviewonline.com.au/stock-photographs/default.asp?Pr=14">مناظر بسيار زيبايي </a>ميبينم.
هر از چندگاهي هم کشتي هاي بزرگ اقيانوس پيما رو که که کنار بندر لنگر انداختن و يا در حال خارج شدن از خليج هستند رو تو مسير ميبينم. يکي از قسمتهاي جالب مسير که خيلي دوست دارم، <a href="http://www.pbase.com/bmcmorrow/image/51369567">تنگه ايه که به اقيانوس</a> راه داره و هميشه زمانيکه لنج به اونجا ميرسه دچار حرکتهاي شديد ميشه.
ادامه دارد...]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1386022564.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1386022564.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی روزمرّه</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 25 اردیبهشتماه 1386 17:17:03 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>Human Selection in Sydney</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<center>
<img src="http://www.artlex.com/ArtLex/t/images/theatr_sydney.opera.lg.jpg" alt="Human Selection in Sydney" border="0" width="480" >
</center>
]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1385100863.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1385100863.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی روزمرّه</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 08 دیماه 1385 04:20:04 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بازی يلدا در وبلاگستان</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[خوب شب يلداي وبلاگستان ميتونه خيلي باحال باشه. خصوصا با <a href="http://www.globalpersian.com/archive/dynamic/044215.html">پيشنهادي که سلمان</a> داده.

بازي ساده هست: کسي شروع مي کنه و 5 نکته از چيزهايي که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمي دونند مي نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفي مي کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايي که کمتر کسي در مورد شخصيت اون ها مي دونه را مي نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفي مي کنند و همين جوري ادامه پيدا مي کنه. 

<a href="http://www.globalpersian.com/archive/dynamic/044215.html">اصل مطلب </a>رو ميتونيد تو وبلاگ سلمان(اولين وبلاگ نويس ايراني) بخونيد.

خوب منم شروع ميکنم. 
پنج تا از چيزايي که احتمالا شما راجع به من نميدونيد:

۱-  ۲۹ سالمه.
۲- با همسرم مهسا(که حقيقتا دوستش دارم) به صورتي کاملا اتفاقي و باحال در هند آشنا شدم و سوم دي ماه امسال سالگرد عروسيمونه
۳- هر خوراکي به جز خورشت باميه و شيرين پلو با خلال پرتقال رو دوست دارم
۴- هميشه تو ايروپولي بانکدار بودم و تقريبا هميشه هم تقلب مي کردم. حالا هم اينکارو ميکنم و بغير از اون پنج نفري که قراره معرفي کنم، اين چهار نفر روهم اضافه مي‌کنم. 
<a href="http://chaay.ghoddusi.com">حامد</a>، <a href="http://i.hoder.com">حسين</a> ،<a href="http://www.sologen.net/weblog"> سولوژن</a>، <a href="http://econchat.wordpress.com">روزبه</a>
۵- اولين کتاب باحالي که خوندم و طرز تفکر من رو عوض کرد و باعث شد بفهمم که آدم يه چيزي داره به نام مغز که درست مثل ريه ها بايد به کار بندازتش، کتاب <a href="http://www.amazon.com/Mountains-Tripods-Library-John-Christopher/dp/0020427115">کوههاي سفيد</a>(و بعدش شهر طلا و سرب و برکه آتش) بود. من اين کتاب رو وقتي دوم راهنمايي بودم خوندم.

سلمان بدجنسي کرد و دونفر از کسانيکه من حتما معرفي ميکردم رو زودتر معرفي کرد.

براي ادامه من اين پنج نفر رو معرفي ميکنم. 
<a href="http://osyan.net">نيما</a>
<a href="http://dentist.blogspot.com">دنتيست</a>
<a href="http://www.amirreza.com/a">امير قويدل</a>
<a href="http://bandeh.blogspot.com">بابا و دخترش</a>
<a href="http://observer.persianblog.com">آقا اجازه</a>
شب يلداي خوبي داشته باشين.]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1385093061.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1385093061.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و قضايای مرتبط</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">وبلاگ  و وبلاگستان</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 30 آذرماه 1385 00:38:08 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خصوصيات روزنامه نگاري الکترونيکي چيست؟</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[[…]
خصوصيات روزنامه نگاري الکترونيکي چيست؟ 

1- روزنامه نگاري تعاملي يا interactive است.
2- E-journalism با سرعت نور و مثل امواج راديويي و تلويزيوني اخبار را در سراسر جهان پخش مي کند.
3- E-journalism به خوانندگان اجازه مي دهد که مطالب بيشتري را در رابطه با يک موضوع به خصوص از طريق لينک هاي مرتبط با اخبار دريافت کنند.
4-E-journalism اين امکان را فراهم مي کند که خوانندگان از طريق شبکه جهاني اينترنت بتوانند اخبار را مقايسه و از ديدگاه هاي گوناگون مشاهده کنند.
5- در دنيايE-journalism تحريف و دروغ پردازي بسيار دشوارتر از دوران ژورناليسم مکتوب است.
6- در فضاي سايبر هرکسي مي تواند خبرنگاري کند و مشاهدات خودش را با ديگران درميان بگذارد.
7- در فضاي سايبر هرکسي که با کامپيوتر تکنولوژي آشنا باشد مي تواند سايبر ژورناليست بشود.
8-E-journalism فاصله زماني در رابطه با چاپ و انتشار و جغرافيا از ميان برداشته است.
9- در سايبرژورناليسم مي توان به راحتي اطلاعات گوناگون را جست وجو کرد .
 […]

<a href="http://www.etemaad.com/Released/85-09-28/71.htm">ادامه مصاحبه :</a>
<a href="http://www.etemaad.com/Released/85-09-28/71.htm">مصاحبه روزنامه اعتماد با پروفسور يحيي کمالي پور</a>
<a href="https://directory.purdue.edu/directory-bin/LookupDetail.pl?UniqueId=ykamalip">رئيس بخش ارتباطات و هنرهاي خلاق دانشگاه پوردو</a>
<a href="http://lass.calumet.purdue.edu/cca/gmj/fa06/gmj_fa06_TOC.htm">سردبير نشريه بين المللي رسانه ها global media journal</a>

<center> ***</center>

من از وقتي برگشتم ايران خيلي کم روزنامه مي‌خونم. دليلش هم واضحه. بيشتر خبرها و تحليلهاي روزنامه ها يا اونقدر توش خود سانسوري داره که ديگه ارزش خبري نداره يا با عرض معذرت آبدوخياريه! درست مثل جريان<a href="http://www.humanselection.com/archive/1385082129.html"> سيرک آذربايجان.</a>
اگر هم گاهي پيش بياد بخونم فقط به دليل اينکه يا از يه آدمي که مورد علاقمه مقاله نوشته توش يا مصاحبه کرده با يه آدم درست و حسابي.
البته روزنامه های <a href="http://www.donya-e-eqtesad.com">دنياي اقتصاد</a> و <a href="http://www.sarmayeh.net/WebFa">سرمايه</a> رو هر موقع فرصت داشته باشم ميخونم. <a href="http://www.asreertebat.com">هفته نامه عصر ارتباط </a>هم گه گاهي ميخونم چون تو يه دوره‌اي به کارم مربوط ميشد.
بيشتر وقتي که براي مطالعه گذاشتم رو يا کتاب مي‌خونم يا تواينترنت ميگردم. به طور سنتي يه تعدادي وبلاگ هم هست که يا نويسنده هاشون رو ميشناسم مستقيم - و درنتيجه نوشته ها و زندگي روزمرشون برام مهمه- يا خود وبلاگ و نوشته هاش رو دوست دارم. خوب اون وبلاگها هم اونائيه که تو ليست وبلاگها مورد علاقه هست. البته چند وبلاگ جديد هم اضافه شده به ليستم که چون بلاگرولينگ فيلتر شده فعلا نمي‌تونم به ليست وبلاگهاي مورد علاقه اضافه کنم و مستقيم مي خونمشون.
تو ليست وبلاگهاي مورد علاقه من يک سري وبلاگ هست که من طرز فکرم شايد ۱۸۰ درجه با نويسنده هاش فرق داره – حتي بعضيهاشون سايه منو با تير ميزنن- و با خيلي نظراتشون موافق نيستم ولي نوشته هاشون رو دوست دارم چون استدلالهاشون درست و حسابيه و يا راجع به مسائلي مينويسند که من هم علاقه دارم. حتي اکه ديدگاهشون با من فرق داشته باشه، باعث ميشه تا من از ابعاد ديگه مساله هم بتونم به موضوعات مورد علاقم نگاه کنم.
خلاصه همه اينا رو گفتم که بگم من ديروز براي اينکه بدونم بالاخره جريان انتخابات به کجا رسيد، مي خواستم <a href="http://www.roozna.com">روزنامه اعتماد ملي</a> بخرم که اتفاقي و به اشتباه <a href="http://www.etemaad.com/">روزنامه اعتماد</a> رو خريدم. (و ضمنا روزنامه اعتماد ملي هم تموم شده بود!)

وقتي اومدم خونه يه <a href="http://www.etemaad.com/Released/85-09-28/71.htm">مصاحبه جالب</a> که همين بالا يه بخشاييش رو نوشتم رو ديدم و خوشم اومد.

اما چرا اين مصاحبه برام جالب بود. راستش من تا قبل از اينکه از ايران برم، اصولا با هرچي اصول و چهارچوبه مخالف بودم. الانم فکر ميکنم که اصولا آدم اگه ميتونه نبايد خودش رو تو چهارچوب محدود کنه اما مساله اينجاست، تا شما چهارچوب رو نشناسي، از همه ظرفيتهاش استفاده نکني، تو اون چهارچوب پروفشنال نشي و تو اون حيطه حرکت نکني نميتوني خارج از چهارچوب فکر کني و عمل کني. نتيجه اينه که آدم اگه بخواد بدون شناخت چهارچوبها، خارج از چهارچوب فکر کنه ميشه همين هچل هفتي که تو مباحث ما هست. راجع به اقتصاد حرف ميزني، جواب روانشناسي بهت ميدن. راجع به مديريت حرف ميزني، جواب ديني و مذهبي بهت ميدن. راجع به رشد سرمايه گذاري و بهره بانکي حرف ميزني، از رابطه مستظعف و مستکبر جواب ميدن.
خلاصه...

به نظرم يکي از بزرگترين اشکال مباحث تاکسي‌گونه ما اينه که ماراجع به چيزايي استدلال مي‌کنيم که هنوز تعريف درستشون رو نميدونيم. براي همين هم هرحرف بي ربطي که به نظرمون جالب بياد رو مي‌چسبونيم به موضوع بدون اينکه در نظر بگيريم حرفي که ميزنيم اصلا تو چهارچوب و تعريف بحث نميگنجه.

مصاحبه اي که من<a href="http://www.etemaad.com/Released/85-09-28/71.htm"> لينکش </a>رو دادم از اين بابت برام جالب بود چون يه آدم معتبر و درست و حسابي که کارش همينه، اومده و يه چهارچوب نسبتا جالب و قابل استفاده راجع به روزنامه نگاري الکترونيک ارائه داده.
خوب اگه ما بتونيم اين چهارچوب رو به عنوان يه استاندارد بپذيريم و حالا يکي دوتا بندش رو بالا پايين کنيم، اتفاق خوبي که خواهد افتاد اينه که تو مباحث مرتبط با روزنامه نگاري الکترونيک حداقل قلمرو يا به قول فرنگيها Scope کار مشخصه و ديگه لازم نيست دوباره صد سال بحث الکي کنيم که اصلا معني اين لغت يعني چي، بلکه ميتونيم روي کاربردهاش فکر کنيم و فسفر بسوزونيم.
]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1385092960.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1385092960.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی روزمرّه</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سايبر اسپيس</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فناوری ارتباطات و اطلاعات</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 29 آذرماه 1385 14:43:49 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گوشي موبايل شما از چه موادي ساخته شده؟</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[تاحالا به اين فکر کرديد که <a href="http://www.wired.com/news/wiredmag/0,72287-0.html?tw=wn_index_31">موبايل شما از چي ساخته شده؟</a>
منظورم اينه که چه مواد و عناصري در ساخت قطعات موبايل استفاده شده؟ و اين مواد از چه کشورهايي تامين ميشه؟

خوب. بروبچه هاي سايت <a href="http://www.wired.com/">Wierd News</a> <a href="http://www.sonyericsson.com/spg.jsp?cc=global&lc=en&ver=4001&template=pp1_1_1&zone=pp&lm=pp1&pid=10415">يک موبايل سوني اريکسون W300</a> رو کالبد شکافي کردن و <a href="http://www.wired.com/news/wiredmag/0,72287-0.html?tw=wn_index_31">نتايج جالبي گرفتن</a>:
صفحه نمايش(LCD): شن سيليس(شيشه)، اکسيد قلع(الکترودها)
پلاستيک ( پوشش محافظ) و ...
ميکرو چيپها : سيليکون، مس، الومينيوم، طلا، قلع، نيکل و پلاستيک.
دوربين و لنز:سيليکون، مس، نيکل، طلا و پلاستيک.
باطري :ليتيوم، پلاستيک، مس، نيکل، قلع، طلا و سيليکون.
[...]
اما عرضه کننده هاي اصلي اين مواد خام چه کشورهايي هستند؟
‍چين: آلومينيوم، گاليوم، اينديوم، سيليکون، قلع، ...
استراليا: آلومينيوم، طلا، ليتيوم،...
آمريکا: مس، شن سيليس، طلا، نفت
[...]
روسيه، کانادا، شيلي، آلمان، هند، اندونزي،ژاپن، پرو، برزيل، مالزي،مکزيک، نروژ، عربستان سعودي،اسلووني و آفريقاي جنوبي هم جزو فراهم اورندگان مواد اوليه هستند.

تازه اينها مواد اوليه است. يعني اينکه براي توليد يک گوشي تلفن همراه، از همه اين کشورها مواد اوليه خريداري ميشه بعد به کشورهاي ديگه اي ميره و قطعات اصلي ساخته ميشه، بعد اين قطعات دوباره به کشورهاي ديگه ميره تبديل به کيت هاي آماده ميشه، تو کشورهاي ديگه اين کيتها سرهم ميشه، بسته بندي ميشه و نهايتا در سرتاسر دنيا فروش ميره.
متن کامل اين خبر رو اينجا ميتونيد بخونيد.
<a href="http://www.wired.com/news/wiredmag/0,72287-0.html?tw=wn_index_31">http://www.wired.com/news/wiredmag/0,72287-0.html?tw=wn_index_31
</a>

اگه کسي دنبال <a href="http://www.globalisationguide.org">معني جهاني شدن</a> ميگرده<a href="http://yaleglobal.yale.edu/about/Movie2.html"> اينجا </a>يه مثال خيلي خوب ميتونيد پيدا کنيد .
حالا شما فکر ميکنيد توي دنيايي به اين پيوستگي، ژئو پولتيک هنوز هم اون اهميت سابقش رو داره؟ 
مساله اينجاست که کافيه فقط تويکي از اين کشورها جنگ بشه يا وضعيت اقتصادي به هم بريزه. مثلا اگه تو پرو جنگ داخلي در بگيره، روي فروش گوشي هاي سوني اريکسون در نيويورک، تهران، و يا شهر خيلي کوچيکي در هندوستان تاثير منفي ميزاره. 
يعني اين شرکتهاي چند مليتي علاقه‌اي به اينکه تو دنيا جنگ يا عدم تعادل اقتصادي باشه ندارن و همه تلاششون رو ميکنن که وضعيت دنيا تو يه حالت متعادلي باشه.
اگه با اين ديد به قضايا نگاه کنيم شايد درک بهتري از سياست در قرن بيست و يکم پيدا کنيم.

---
چنتا منبع خوب راجع به جهاني سازي يا به قول <a href="http://www.globalpersian.com/salman/weblog.html">سلمان</a> <a href="http://www.google.com/search?hl=en&lr=&as_qdr=all&q=++%D8%B4%D8%AF%D9%86+%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C+site%3Ahttp%3A%2F%2Fwww.globalpersian.com&btnG=Search">جهاني شدن</a>:

<a href="http://yaleglobal.yale.edu/about/">جهاني شدن چيست؟</a>

<a href="http://yaleglobal.yale.edu/about/history.jsp">تاريخچه جهاني شدن</a> : فلش مربوط به <a href="http://yaleglobal.yale.edu/about/Movie2.html">زنجيره تامين(يا به نوعي همون توليد) تلويزونش</a> رو حتما ببينيد.

<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Globalization">ويکيپدياي عزيز</a>

<a href="http://www1.worldbank.org/economicpolicy/globalization">بانک جهاني - گلوباليزيشن</a>

<a href="http://www.globalisationguide.org">يه سايت جامع و جالب راجع به جهاني سازي يا جهاني شدن</a>

<a href="http://www.globalenvision.org/">گلوبال انويژن</a>
]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1385092759.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1385092759.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهانی سازی</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">فن‌آوری</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 27 آذرماه 1385 11:46:12 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>به سبک يه گاز سيب سرخ: تفاوت اصلاح طلبی و اصلاح طلبان فعلی</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[به نظر من يه اشتباه بزرگ اونايي که دغدغه وطن دارن و روش درست رو اصلاحات ميدونن اينه که اصلاحات رو به مثلا اصلاح طلبا سنجاق کردن.
البته مثلا اصلاح طلبا هم دارن زور ميزنن که اينجوري نشون بدن! اگه اصلاح طلبا نباشن ديگه اصلاحات وجود نداره که اصلا همچين چيزي نيست.

<a href="http://aftabnews.ir/vdcg7y9akt9tn.html">اين مطلب رو ببينيد:</a>
آفتاب: ماشاالله شمس الواعظين، راي دادن را جزء «<strong>حقوق</strong> مردم مي‌داند((دستشون درد نکنه! لطف دارن.)) که<strong> بايد به آن عمل کنند</strong>» چرا که در غير اين صورت<em> برخي به جاي آنان تصميم مي‌گيرند و هر کاري که دلشان خواست را انجام مي‌دهند. </em>

پدر جان! براي بچه داري حرف ميزني؟ يا شايد فکر کرديد سر کلاس معارف هستيد؟
اين چه <strong>حقيه </strong>که <strong>بايد</strong> بهش عمل بشه؟
البته منظورشون از عمل کردن هم اينه که به تيم ما راي بدين! و اگه کسي به مخالف راي بده لابد از رو ناداني اينکارو کرده!
شما داري براي مردم تصميم مي‌گيري که نکنه يه وقت ديگران براشون تصميم بگيرند! اين آقاي شمس خودش هم اصلا ميدونه داره چي ميگه؟
]]></p></description>
         <link>http://www.humanselection.com/archive/1385092658.html</link>
         <guid>http://www.humanselection.com/archive/1385092658.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و قضايای مرتبط</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">به سبک يه گاز سيب سرخ</category>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 26 آذرماه 1385 17:17:51 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
